Jump to ratings and reviews
Rate this book

ازدواج‌های مرده

Rate this book
ترجمه: احمد پرهيزي

نمايشنامه 19 از مجموعه دورتادور دنيا

75 pages, Paperback

First published January 1, 2009

60 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (3%)
4 stars
20 (12%)
3 stars
61 (38%)
2 stars
51 (32%)
1 star
21 (13%)
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
Profile Image for صان.
429 reviews474 followers
November 24, 2016

برای من خیلی جذاب نبود. اما ایده جالبی داشت
برای فهمیدن و درک کردن بعضی از مونولوگ ها باید فکر میکردم و دنبال نماد هاش میگشتم، که فکر نکنم این موضوع برای نمایشنامه، که سریع از جلوی چشم آدم میگذره زیاد چیز خوبی نباشه. چون درحین دیدن نمایش وقت نمیکنم که درباره متن فکر کنم و نماد هارو پیدا کنم.
داستان خوب بود و چرخش خوبی داشت.
شاید اگر همین ایده رو به شکلی دیگه روایت میکرد و پرداخت میکرد، به شدت خوشم میومد ازش.
Profile Image for Mina khamoushi.
190 reviews205 followers
Read
December 2, 2016
یه نمایشنامه بی سر و ته! خیلی نفهمیدم چی شد و چه اتفاقی افتاد. به نظرم قرار بوده نمایشنامه فلسفی بشه ولی خب اگرم شده من چیزی دستگیرم نشد. فقط همون یه جمله ای که پشت جلد کتاب نوشته جالبه و فکر میکنم خیلی ها برای همین یه جمله کتاب رو بخرن.
پشت جلد نوشته شده:
مادر: قانون به کلی نگهداری جسد تو خونه رو ممنوع کرده. قانون میخواد که همه چیز سرجای خودش باشه. زنده ها تو شهر، مرده ها تو قبرستون! وقت ملاقات با مرده ها هم مشخص شده و کاملا دقیقه.
پدر: شما میتونین یه معشوقه داشته باشین، ولی تا میمیره میشه جز اموال شهر.
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
July 21, 2014
نه خوب بود نه بد یه نمایشنامه ی متوسط رو به پایین. من تنها توصیف اولش رو که از دهن دختر وقتی خودکشی کرده است دوست دارم و این که جسدها رو پیش خودشون نگه می دارن. موضوعش جذابیت خاصی هم نداشت و گاهی واقعا حوصله سربر بود
Profile Image for Ali Dezhkameh.
19 reviews12 followers
November 18, 2017
تنها نکته ی مثبت این نمایش در نشان دادن اهمیت مرگ و بی معنا بودن زندگی در صورت حذف مرگ از زندگی بود و بقیه ی نمایش حتی بازی با لغات هم نبود.
Profile Image for Tandis Toofanian.
91 reviews194 followers
September 15, 2012
ما با هم پیر می شیم، قدم هامون کند می شن، تو با زحمت حرف می زنی، پشتت خمیده می شه، شب من دستمو می ذارم روی لپ چروکیده ات، مدت زیادی تو تاریکی می شینیم . صدای بچه هامون دور می شه. برق چشامون تو چشم اونا می افته، تو اون دورا گم می شیم...
Profile Image for Saeed Darjazini.
122 reviews8 followers
July 14, 2021
خیلی به نظرم چیز خاصی نداشت و شاید هم 2.5 ستاره. من باهاش ارتباط برقرار نکردم. داستان یه خانواده و مرگ و....
تجربه خوندن یه نمایشنامه از اروپای شرقی خوب بود. شاید اجرای تئاتری ش که تو پیش گفتار بهش اشاره شده چیز خفن تری بوده.
Profile Image for Mohammad Mirzaali.
505 reviews116 followers
July 14, 2013
- شما می‌تونین یه معشوقه داشته باشین، ولی تا می‌میره می‌شه جزوِ اموالِ شهر

رابطه‌ی عشق و مرگ؛ امّا مطمئن نیستم که کاملاً فهمیده باشم‌اش، البته در هر حال پیامِ نویسنده نباید خیلی دور از چشم مخاطب رها بشه
Profile Image for Haman.
270 reviews70 followers
July 10, 2015
مادر: قانون به کلی نگهداری جسد تو خونه رو ممنوع کرده. قانون می‌خواد که همه‌چیز سر جای خودش باشه. زنده‌ها تو شهر، مرده‌ها تو قبرستون! وقت ملاقات با مُرده‌ها هم مشخص شده و کاملاً‌ دقیقه.
پدر: شما می‌تونین یه معشوقه داشته باشین، ولی تا می‌میره می‌شه جزو اموال شهر.
Profile Image for Neda.
498 reviews83 followers
May 9, 2015
Well I enjoyed its atmosphere.. Though symbolic I could feel every sentence of it.
Profile Image for Tahereh.
72 reviews39 followers
May 10, 2015
سورئالی که میتونه رئال باشه.مرده ای که برای عزیزانش زنده است و برای دیگران بدنی بی جان.
Profile Image for Saman Mahdavi.
22 reviews3 followers
October 29, 2017
شما میتونید یه معشوقه داشته باشین ولی تا میمیره میشه جزو اموال شهر .
Profile Image for Javad.
4 reviews
January 10, 2018
یک نمایشنامه ی بینظیر که چند بار خوندش رو به همه پیشنهاد میکنم،، وقتی نمایشنامه خونده میشه جایی ورای مرگ و زندگی قرار میگیری، یک نقطه ی صفر بین نامتناهی وجود داشتن و نداشتن. این نمایشنامه پر بود از بودن هایی که وجود نداشتند. پر از دردهای لذت بخش. بعلاوه، پر بود از لذت ناشناختگی متن. حتی درک بعضی از دیالوگا برای یک فارسی زبان سخت بود. متن پر بود از هیولاوارگی که تو رو میخکوب حضور صدایی ناشناخته در متن میکرد. در بطن متن بی قانونی حکم فرما بود، هیچ چیز قانون نداشت، نه زندگی و نه مرگ و نه عشق! یک لامتناهی ورای دو راهی هست و نیست! در پایان یه دیالو کوچک از متن میتونه راه گشا باشه
داماد:یه چیزی باید بهتون بگم، اون دیروز فوت کرد.
دختر: فوت کرد؟
من مدت زیادی به دهن خاموشش گوش میدادم. دیگه نفس نمیکشید. وقتی بردنش صدای ناله اش رو شنیدم. دلم خالی شد. چقدر بدبخت بود.
دختر: مطمینید که مأیوس نشدید؟
داماد: نه، دیوارها بوی موهاش رو نگه میدارند
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
March 30, 2014
پدر:من چراغ رو خاموش کردم.تو تاریکی همه چی قشنگ تره.
داماد:من بازمزمه هام بیدارت میکنم.
دختر:عشق چه شکلیه؟
داماد:عطرگردنت رو خواهم شناخت.اول از همه باید جای نفس هاش رو روی شیشه پاک کنیم.
دختر:صبرکنین!
Profile Image for amin.
30 reviews20 followers
July 13, 2009
خوندم‌ش ولی هیچی ازش نفهمیدم ، انگار یه سری پرحرفی‌های بین یه خانواده رو داری می‌خونی
Profile Image for Parisa.
153 reviews299 followers
December 16, 2012
یجاهاییش حتی میشد گف سبک نوشته در حد گروه سنی الف بود ،یجاهاییشم خوب بود
Profile Image for Kimia Hejazi.
6 reviews
August 1, 2019
اولین تجربه من در خواندن نمایشنامه بود و جذب آن شدم و دیالوگ‌هایش به نظرم جذاب و گیرا بودند

مادر‏ : قانون به کلی نگهداری جسد تو خونه رو ممنوع کرده.قانون میخواد همه‌چیز سر جای خودش باشه.زنده‌ها تو شهر،مرده‌ها تو قبرستون!وقت ملاقات با مرده‌ها هم مشخص شده!

پدر : شما میتونین یه معشوقه داشته باشین ولی تا می‌میره میشه جزو اموال شهر.
Profile Image for Rama_flh.
86 reviews3 followers
Read
October 14, 2018
داستان سريع پيش نميرفت.من به شخصه كششى نداشتم كه بفهمم آخر داستان چى هست و حتى نميتونستم سريع بخونمش.
Displaying 1 - 21 of 21 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.