تاریخ سیاست خارجی ایران از زمان روی کار آمدن صفویان تا پایان سلطنت رضاشاه، به پژوهش و قلم روحالله رمضانی، در کتاب حاضر بررسی شده است. رمضانی در این اثر، علاوه بر توصیف نظاممند و تحلیل انتقادی تاریخ سیاست خارجی ایران، اسناد دست اول و منابع آرشیوی قابل توجهی را بررسی کرده و، از آن مهمتر، مبنایی نظری را با عنوان «مدل تعامل سهجانبهی پویا» طرح کرده است. در این کتاب، تلاش نخبگان سیاسی برای ماندگاری کشور و پیگیری منافع ملی ایران از منظری آرمانگرایانه در شبکههای قدرت داخلی، منطقهای و بینالمللی بررسی شده است. رمضانی نخستین پژوهشگر دانشگاهی و صاحبسبک در موضوع سیاست خارجی کشورهای در حال توسعه با تمرکز بر ایران بود و آنچه در دست دارید اولین پژوهش علمی در باب سیاست خارجی ایران است.
شاید این اولین کتاب مدونی باشد که صرفاً در مورد سیاست خارجی ایران منتشر شده است. تاریخ انتشار آن ۱۹۶۶ است اما اخیراً نشر نی ترجمهٔ آن را عرضه کرده است. رمضانی (۱۹۲۸-۲۰۱۶) به صورت تخصصی همهٔ عمر علمی خود را در دانشگاه ویرجینیا به سیاست و تاریخ معاصر ایران اختصاص داده است و این کتاب حاصل یکی از پژوهشهای اوست. بازهٔ تاریخی این کتاب از آغاز صفویه تا پایان پهلوی اول است اما شاید بیشترِ کتاب به دورهٔ پسامشروطه خصوصاً دورهٔ رضاخانی اختصاص دارد. در مجموع آن چه که برمیآید آن است که از دید رمضانی به جز معدود پادشاهان بیکفایتی مثل مظفرالدین شاه و شاهان قاجار بعد از او، بیشتر بدنهٔ حاکمیت ایران تلاش مشفقانهای برای بهبود وضعیت سیاست خارجی ایران داشتهاند اما ایران به خاطر جغرافیای خاصش، جایی بود که همیشه مورد تنش دو قدرت روسیه و بریتانیا قرار گرفته است. از نگاه رمضانی در دورهٔ صفویه تعصب شیعی (که دقیقاً توضیح نمیدهد منظورش از تعصب شیعی چیست) و ماندن شاهزادهها در حرمسراها از ترس آن که مبادا شاه را بکشند به جای آن که آنها را آمادهٔ مملکتداری کنند، در دورهٔ قاجار تأکید بر الحاق کشورهای همسایهای که سابق بر این جزو ایران بودند و در دورهٔ مشروطه غیرواقعبینی بر اساس توان موجود کشور باعث اتفاقات تلخی مانند عهدنامهٔ ترکمانچای و گلستان و اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم شد. رمضانی با وجود مخالفت با استبداد رأی شاهان و قائم به فرد بودن تصمیمات ایران، مثبتترین کارنامه را از آن رضاخان میبیند و در مجموع، فارغ از نوع سرکوبهای داخلی و استبداد رأی، رضاخان اولین شاهی بود که توانست ایرانی یکپارچه را بنا بگذارد. رمضانی در بسیاری از جاها رضاخان را میستاید اما در زمینهٔ اشتباه محاسباتی او در رابطه با آلمان و عدم انعطافش نظری دیگر دارد. قصه آن است که رضاخان در جهت حفظ بیطرفی و آوردن قدرت سوم، آلمان را شریکی برای آبادی ایران برگزید. این انتخاب هم به خاطر خاطرهٔ خوب از شوستر مستشار آمریکایی بود و هم به خاطر آلماندوستی روشنفکران. البته حواشیای هم داشت مانند گریه بر اباعبدالله از سوی یکی از سفرای آلمان در ایران که انگار رگ خواب علمای ظاهربین را پیدا کرده بود و علما در مساجد برای توفیق آلمان دعا میکردند. پنداری از غیظ روسیه و بریتانیا امید به آلمان بسته بودند. بریتانیا و روسیه هم با مسأله مخالفتی نداشتند و این کار را برای رضاخان راحت میکرد. تا آن که آلمان به روسیه حمله کرد و ورق برگشت. رضاخان با وقتکشی بسیار کاری کرد که آخر سر مجبور به استعفا شد. از نظر رمضانی اگر رضاخان در رابطه با آلمان افراط نمیکرد، میتوانست بیشتر حکومت کند و به یکپارچگی ایران خدمت نماید.
یکی از جاهای جالب کتاب برای من، پیچیدگی شرایطی بود که زمان اواخر قاجار بر ایران حاکم بود. مثلاً از طرفی شروع قیام جنگل با نیت بازگشت به مشروطه در کنار اقامهٔ عدالت بود اما تحت فشار شوروی میرزا مجبور به کوتاه آمدن در برخی از مسائل میشود. در کنارش مشیرالدوله (حسین پیرنیا)، نخستوزیر وقت، برای یکپارچه کردن ایران و جلوگیری از جداییطلبی چارهای جز سرکوب ندارد کما آن که توانست قیام خیابانی را سرکوب کند. قصه آن است که وضعیت بلبشویی بوده است که به هر کسی در جایگاه خودش میشود حق داد که چرا آن گونه عمل کرده است. کشور به صورت مداوم تحت فشار و نیرنگ قدرتهای خارجی بوده است و در این مسأله حتی حرکت با منافع ملی میتوانست تبدیل به خلاف منافع ملی شود.
در مجموع ترجمهٔ کتاب خوب است اما به نظر میرسد جاهایی که نویسنده ارجاع به متن فارسی کرده است، مترجمان متنِ ترجمهشده به انگلیسی را به فارسی برگرداندهاند (دوربرگردان). کاش در این زمینه زمان بیشتری گذاشته میشد که اگر با ادبیات همان زمانه نوشتهها را بخوانیم، فهم دقیقتری از مسأله خواهیم داشت.
. این کتاب یک پژوهش درجه یک است. برای من واقعا عجیب است که یک پژوهش از سال ۱۹۶۶ تاکنون هنوز این قدر تازه و مرتبط باشد. این کتاب به تاریخ سیاست خارجی ایران از صفویه تا پایان دوره پهلوی اول میپردازد و به خوبی نشان میدهد که سیاست خارجی امروز ما هم ادامه منطقی همان سیاست خارجی آن دوران است. این کتاب با تحلیلی جامع نشان میدهد که ناواقعگرایی ویژگی ثابت سیاست خارجی ایران بوده که از نظر من میتوان گفت که آنچه که کتاب ناواقعگرایی میخواند خود مجموعهای از دو آسیب است یکی عدم شناخت از قدرتهای بزرگ و دومی مبتلا بودن به توهم درباره میزان تواناییهای ایران که هر دو کاملا در دوران ما نیز ادامه دارند. البته کتاب با این تحلیل کلی همزمان نگاهی پیچیده و غیرتقلیلگرایانه دارد و پژوهشی که بتواند همزمان روایتی کلی ارائه دهد که قانعکننده است ولی به ورطه سادهسازی هم نیافتد شایسته تقدیر است. تنها سوالی که برای من پیش آمده این است که چرا رمضانی اصلا به مسئله تمایل رضاشاه به فاشیسم از بین عوامل گرایش او به آلمان اشاره نکرده و حتی تلاش نکرده نادرستی این فرض را هم نشان دهد اگر آن را نادرست میدانسته (البته من درست میدانم). بهخصوص که اصلا سوگیری هم به نفع او نداشته و هم نقاط مثبت او را گفته و هم منفی. از این ایراد کوچک که بگذریم گفته شده که این اثر اولین پژوهش علمی درباره سیاست خارجی ایران است. نمیدانم این امر صحیح است یا نه ولی اگر باشد پس خشت اول بسیار راست و محکم و عالی گذاشته شده و باید از رمضانی بسیار تقدیر کرد