Works, such as the novels Crime and Punishment (1866), The Idiot (1869), and The Brothers Karamazov (1880), of Russian writer Feodor Mikhailovich Dostoyevsky or Dostoevski combine religious mysticism with profound psychological insight.
Fyodor Mikhailovich Dostoevsky composed short stories, essays, and journals. His literature explores humans in the troubled political, social, and spiritual atmospheres of 19th-century and engages with a variety of philosophies and themes. People most acclaimed his Demons(1872) .
Many literary critics rate him among the greatest authors of world literature and consider multiple books written by him to be highly influential masterpieces. They consider his Notes from Underground of the first existentialist literature. He is also well regarded as a philosopher and theologian.
«چه بسا که روح آدمیزاد، بعد از چشیدن این همه احساس های تند، دیگر سیری نمیشناسد و به عکس تشنگی اش نیز تیزتر میشود.»
قشنگ بود و دوسش داشتم و حقیقتا همیشه دوست داشتم بخونمش و الان از بابت خوندنش راضی و شادمانم. یه پوچی خفیف و بدبختی و زاری مطبوعی داشت که دوست داشتم. هر چقدر که همه ی کتاب کامل بهش پرداخته شده، یکی دو فصل آخر اسکیپ شده! یهو میاد میگه یک سال بعد... ناااع. هیجان بخشای چرخ بخت اینقد بالا بود که اصلا فکر نمیکردم این همه تشنج و سکته رو تو ادبیات روس تجربه کنم. لذت بردم.
این کتاب، هدیهی تولدم بود (البته بعد اینکه محمدعلی پیام داد چه کتابی بگیرم؟ سریعا جواب دادم قمارباز، داستایوسکی، چشمه، حبیبی.) بیست و نه اسفند چهارصدویک گرفتمش. تیر چهارصد و دو خوندمش.
«من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملا در من تباه نشده، کشف کنم.»
دو نکته :نکته اول اینکه مثل خیلی کتابهای خوب دیگه،برای مثال "پیرمرد و دریا"،که با خوندنش با فضای جدیدی آشنا میشیم ،تو این کتاب هم بدلیل توضیحات مفصل،توصیف شرایط بازی،حال و هوای اینکار ،و در کل حالات رفتاری افرادی که عاشق قمار هستند و شرایطش تا حدی آشنا میشیم.
تجربه شناخت که با خوندن یک کتاب حاصل بشه، بنوعی از قدرت نوشتن نویسنده میاد که کارش رو درست انجام داده.
مسئله دوم که برام جالب بود حال و هوای افرادی بود که در بازی به برد میرسیدن ،بازی ای که فقط بر پایه احتمالاته یا بنوعی شانسه،و توجه به آمارهای قبلی بازی نقشی بر برنده شدن نداره،و هیچ رابطه ی منطقی ای در روند بازی وجود نداره،با اینحال در قسمتی از کتاب خوندیم که امکان نداره رنگ سیاه برد بالا داشته باشه و شخص ریسک میکرد و عامل موفقیتش رو که تصادف صرف بود رو زرنگی و توجه و دقت بالا میدونست و موفقیتش رو به دقت خودش نسبت میداد و مجددا بدنبال بردهای بیشتر کشیده میشد.و درصورت باختن،بدلیل هزینه تلف شده،گرایش بیشتری به ادامه بازی از خودشون نشون میدادن و کنار کشیدن از بازی سخت تر میشد.
پایان کتاب که عشق به قمار انتخاب شد بنظرم پایان قابل درکی بود و شعاری نبود، گرچه درصورتیکه عشق به پولینا انتخاب میشد برد قابل توجهی نصیب آلکسی نمیشد ،چون در طول کتاب خوندیم که الکسی در نظر پولینا ارزش بالایی نداشت.
مثل خیلی از رمان های روسی، ما با جزییات زیادی طرفیم.نثر روان کتاب و سادگی داستان و خط سیر کتاب به هیچ وجه کلافه کننده نیست.در عین حال کتاب شمارو قرار نیست در یک پیچیدگی و هیجان و تعلیق بزاره.(خطر اسپویل) شاید اومدن مادر بزرگ و اینکه شاید انتظار داشتم که زندگی مالی ایوانوویچ رو از لحاظ مالی بیشتر متحول کنه از نکات جالب کتاب بود.ترجمه سروش حبیبی هم خوب بود.در کل اگه رمان های روسی و شخصیتاش اذیتتون نمیکنه، کتاب بدی نیست.
داستان در رابطه با مردی با به نام الکسی ایوانوویچ هستش که معلم سرخانه یا به اصطلاح به روسی ( اوچیتل ) هستش که از بچه های یک ژنرال پیر مراقبت میکنه و به اون ها درس میده و حالا تنش هایی که در این راه میبینیم و حالا همراهی هایی که با مادربزرگ میکنه ولی خب خیلی سعی میکنه که مادربزرگ رو از اینکه بیش از حد قمار کنه باز داره و خب بنظرم اون چند صفحه اخرش اصلا ضروری نبودن صرفا یک مکالمه معمولی بود و چیز خاصی نداشت به نسبت برداران کارامازوف خیلی معمولی تر بود حقیقتش ولی من از یک سری دیالوگ ها لذت بردم گرچه کلا داستان توی دو مکان یعنی قمار خونه و هتل رخ میداد و الکسی که عاشق پولین شده بود یک زن به شدت مودی بود که نمی دونست چطوری باید رفتار کنه و واقعا این به شدت رو مخم بود که الکسی چیزی بهش نمی گفت و فقط سکوت میکرد. ولی خب تعداد صفحه های قمارباز کم بود به عبارتی ترجمه ای که من خوندم برای نشر به سخن بود که میشه گفت ترجمه خوبی داشت مترجم تو پاورقی ها توضیحات لازم داده بود مثل اینکه ترجمه کتاب از فرانسوی بوده. در کل معمولی بود برای من نمیخوام بگم بورینگ بود چون الان فکر میکنن درکی از کتاب نداشتم به هرحال قرار نیست از نویسنده های قدیم همه کاراشون شاهکار باشه مگه نه؟ «به آرامی جواب دادم : ولی شما می دانید که من اه در بساط ندارم. برای دست زدن یه قمار آدم باید پول داشته باشد. »
This entire review has been hidden because of spoilers.
ولی واقعاً اونطوری نبود که اونقدر ازش شنیده بودم کلاً تو ادبیات روس به نظرم داستایوسکی و تولستوی مقابل هم هستن یکی مرفه بی درد با کلی ادعای سختی و دیگری فردی سختی کشیده و البته متواضع البته منظورم این نیست که کل آثارش رو زیر سوال ببرم ولی بطور کلی داستان از این قراره 😏😏 وگرنه به نظرم شب های روشن داستایوسکی بی نظیره 👌