در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و اعتقاداتخودشان سعی میکنند که با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تأثیر اینگونه داروها موقتی است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید
اگر بخواهيم داستانهاي مرحوم (صادق هدايت) را با معيارهاي داستاننويسي امروز مقايسه كنيم، قريب به دوازده يا سيزده داستان كوتاه قابل اعتنا و شاخص از (صادق هدايت) حتا با معيارهاي داستاننويسي امروزه(سال 2008)باقي مانده است و اين دست آورد كم و بياهميّتي نيست گزيدهاي كه اديب محترم، مرحوم (آقاي سعيد نفيسي) از داستانهاي ايشان انتخاب كرده بهترين آن داستانها را در بر ميگيرد و مجموعهايست بسيار وزين و در خور اعتنا. اين كتاب توسط كتابفروشي معرفت در دههي سي چاپ شد و متأسفانه جزو نايابترين كتابهاي بازار نشر به حساب ميرود؛ اما وجود اين چنين كتابهايي در يك كتابخانه(به نظر بنده) وزنهاي براي آن كتابخانه محسوب ميشود
در روی زمین هیچ چیز پایدار نیست. زندگی مانند شرارهای است که از اصطکاک چوب پیدا شده، زمانی روشن می شود و دوباره خاموش میگردد ولی ما نمیدانیم از کجا آمده و به کجا خواهد رفت.