گزیده ابیات: ای اشک مبادا که سرازیر شوی، این بغض قرارست که فریاد شود ای دوست اگر قرار بر بتشکنیست، اول بت محبوبترت را بشکن بیچاره دلم که زود دق خواهد کرد، با اینهمه احساس تلنبار شده اشکی که مدام وقت رفتن میریخت، اینبار نشانهایست از آمدنت بعد از تو جهان شبیه هیچستان بود، چون هیچکسی به هیچ جایی نرسید وقتی که به عشق میرسی جدی باش، کی با دم شیر میشود بازی کرد کیفیت زندگی هر انسانی، از شیوه جان سپردنش معلوم است دنیا شده دنیای خیال انگیزی، زیرا همه را به چشم او میبینم چندیست که من قافیه را باخته ام، تنها تو ردیف میکنی شعرم را تا صبح شراب را تعارف کردیم، آنقدر نخوردیم که پیمانه شکست من فکر نمیکنم که عقلم برسد، لیلا تو بگو که با جنونم چه کنم؟ نقاش تو روزگار سختی دارد، زیرا فقط انتظار باید بکشد حق داری اگر نمیشناسی من را، از من خبری نیست در آنجا که تویی با دیدن آتش درونم شیطان، صد مرتبه در مقابلم زانو زد جز آنکه زمان حال را زیسته است، آینده نگر ندیده ام در دنیا بیتابترین عاشق دنیا بودم، گهواره آغوش تو آرامم کرد از بسکه به خاطرات خود برگشتیم، از جاده زندگی عقب افتادیم ای مرگ فرار کردنت بیهوده ست، یک روز به دام خواهم انداخت تو را