در چشم رسولانی که از دم
چوپان بودهاند
گوسفندی بیش نیستی
در یکقدمی گرگ
در چشم اولیایت
کودک سربههوایی که هرگز
بزرگ نخواهی شد
در چشم دولتمردانی که رأی او
رقم میزند اقتدارشان را
رقم بیمقداری هستی
در همسایگی صفر
و سرانجام
در چشم ملکالموتی که از ابتدا
چشم دیدنت را نداشته است
مخلوق گندمخوردهای
که خود اکنون
گندمزاری شده است
آمادهی درو
عباس صفاری
پشیمانم کن
آمادهی درو