Jump to ratings and reviews
Rate this book

نام تمام مردگان یحیاست

Rate this book

196 pages, Paperback

Published January 1, 2018

50 people are currently reading
932 people want to read

About the author

عباس معروفی

25 books1,776 followers
Abbas Maroufi (عباس معروفی) was an Iranian novelist and journalist.

Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.

Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.

Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
226 (42%)
4 stars
163 (30%)
3 stars
100 (18%)
2 stars
26 (4%)
1 star
12 (2%)
Displaying 1 - 30 of 121 reviews
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
October 7, 2022
عباس معروفی برای من عزیزه. قلمش دقیقا همون چیزیه که من از ادبیات سرزمینم میخوام. نام تمام مردگان یحیاست رمانی که بعد از سال‌ها بالاخره در آلمان منتشر شد.(امیدوارم نشر ققنوس هم بتونه مجوز چاپش رو بگیره) فضای داستان شبیه به کتاب سال بلواست و حتی شخصیت‌ها در لا‌به‌لای جملات تکرار میشن.
شاید بتونم بگم دنیای جدید یا متفاوتی از سایر کتاب‌های معروفی رو قرار نیست ببینیم. اما من همین فضا رو عاشقانه دوست داشتم. با لحن روایت قصه کیف کردم و عاشق تک تک شخصیت‌ها شدم، به خصوص نورسا..
.
پ.ن: دلم میخواد بعد از مدت‌ها سمفونی مردگان رو بازخوانی کنم، ای کاش فرصتش تا زمانی که اشتیاق دارم پیش بیاد :)
Profile Image for Mohadese.
424 reviews1,137 followers
October 7, 2022
"بعضی مردم معتقد بودند خدا او را به دنیا آورده تا رنج‌ها ‌و مصائب چند پیامبر عزیزش را در او مرور کند، ببیند آستانه تحمل یک آدم کجاست؟ کجا میشکند؟ بار کدام شان را می تواند یک تنه به دوش بکشد؟ بعد یکی یکی به بارش افزوده، خواسته ببیند بار چندتاشان را می کشد؟ این اشرف مخلوقات چقدر کوه است؟ چقدر دریا؟ چقدر بیابان؟ اگر نیست چرا اسمش اشرف مخلوقات است؟"
.
.
"نام تمام مردگان یحیاست" ، که نگارشش ۳۰ سال زمان برده، یک داستان غم‌انگیزه اما برخلاف سفمونی مردگان و سال بلوا، تاریک نیست!
کتاب نثر روانی داره، و اونقدر جذابه که بشه یک‌نفس خوند اما به نظرم فصل آخرش سبک بیان و لحن کمی تغییر میکنه و تا خواننده میاد ارتباط برقرار کنه کتاب تموم میشه!

کتاب آمیزه‌ای از امروز و دیروز، خیال و واقعیت (مثل تماما مخصوص) و تلفیقی از اساطیر و انسان‌های زمان ماست (مثل سال بلوا) که همه این‌ها کنار هم داستان را شاعرانه‌تر و دل‌انگیزتر میکند.
به نظرم فقط عباس معروفیه که می‌تونه تو یک کتاب بارها و بارها یک روایت رو از یک زاویه نقل کنه و خواننده هر بار مثل همون بار اول لذت ببره!
"اینها معجزه نیست؟!"
عنوان کتاب از یکی از اشعار زنده یاد محمدعلی سپانلو گرفته شده، این رمان از دل سال بلوا عبور میکنه و در حواشی حوادث بار دیگر با سرهنگ نیلوفری، دکتر معصوم و حسینای کوزه‌گر ملاقات میکنیم. اگر سال بلوا را خوانده باشید با این ظرافت اشارات و تداخل دو داستان عشق میکنید، اما این‌طور نیست که اگه سال بلوا رو نخونده باشید متوجه داستان نشید.
پایان‌بندیِ "اینتراستلار طور" کتاب رو خیلی دوست داشتم، هر چند توقع داشتم تو یه نقطه اوج باشکوه‌تری تموم شه و من‌ِ خواننده رو در هاله‌ای از ابهام بذاره.
پ.ن: باید یک روز برم سنگسر!

"داستان زندگی اینها قصه نبود. نه‌. شاید اسطوره بود که همه آدم‌ها را به یک نظر واحد برساند. ولی نه. اسطوره هم نبود. افسانه بود؛ افسانه‌ای که به واقعیت شباهت داشت."
229 reviews119 followers
September 10, 2019
و دوباره قلم شاعرانه و خیال‌انگیز عباس معروفی نازنینم😍
Profile Image for Fardin Jamali Soofi.
20 reviews15 followers
October 20, 2022
این را هم می‌دانستند و به همدیگر می‌گفتند که خدا از بنده‌ی محبوبش دارد امتحان می‌گیرد. هوم! تمام عمر از کسی امتحان بگیرند بگویند یکی یکی جوان دسته‌ی گلت را بگذار توی قبر که قبول شوی؟ کجا قبول شوی؟ چی به دست آوری؟ دیدن یک چهره‌ی زیبا و اغواگر؟ همین؟
Profile Image for Kiana.
134 reviews17 followers
August 21, 2025
بعضی از مردم معتقد بودند خدا او را به دنيا آورده تارنجها و مصائب چند پيامبر عزيزش را در او مرور كند، ببيند آستانه ى تحمل يك آدم كجاست؟ كجا فرو مى‌شكند؟ بار كدامشان را مى‌تواند يك تنه به دوش بكشد؟ بعد يكى يكى به بارش افزوده، خواسته ببيند بار چند تاشان را يكجا مى‌كشد؟ اين اشرف مخلوقات چقدر كوه است؟ چقدر دريا؟ چقدر بيابان؟ اگر نيست چرا اسمش اشرف مخلوقات است؟
Profile Image for Maryam Mehrabian.
28 reviews7 followers
September 14, 2020
این کتاب رو چهار ساعته خوندم و تمام مدت گریه کردم.
آدم که عاشق باشد به عکس دیگری نگاه نمی کند. فرصت به دیگری نمی دهد. همه چیز دارد. فقط نفس کم می آورد. دلش می خواهد دورش را خالی کنند. هوا بیاید. دلش از روزگار سر میرود.
Profile Image for PanteA.
24 reviews1 follower
April 13, 2023
نام تمام مردگان "مهسا" است!
عباس معروفی عزیز من.... شاید تو شرایط الان جامعه ایران بتونم غم سنگین پس داستان هاتو بهتر ببینم و درک کنم، اینکه آدم بتونه با سبک جدیدی از اندوه ارتباط برقرار کنه و بپذیرتش که هست- هر زمان و موقعیت با یک شکل متفاوت- خودش یجور هنره.
مگه نه؟
Profile Image for Samira.
81 reviews20 followers
November 7, 2022
چه قصه‌ی پر غصه و در عین حال زیبا و گوش‌نوازی!

«نام تمام مردگان مهساست»!!

کتاب رو با ذوق و شوق زیادی در تاریخ یک شهریور ۱۴۰۱ دقیقا ده روز قبل از پر کشیدن عباس معروفی عزیز، از خانه‌ی هدایت برلین خریدم.

وقتی خبر فوت‌ ایشون رو شنیدم، گفتم شاید بهتر باشه یه کمی زمان بگذره و بعد برم سراغش و راستش دست‌ودلم به خوندنش نمی‌رفت ولی بعد از کمی کلنجار رفتن با خودم بالاخره تصمیم به خوندن گرفتم.

طرفداران عباس معروفی احتمالا با غم سرشاری که توی کتاب‌های این مرد موج می‌زنه، آشنا هستند.
«غم روی غم…»!

به یه قسمت‌هایی از کتاب که می‌رسیدم‌ به خودم می‌گفتم،
آه، با این غم چه کنم؟!!
هرچند غم زندگی داور و‌ دولیلی بیشتر از غمی که این‌روزها سرزمینم رو، وطنم رو، فرا گرفته نیست…

به جملات و شباهت‌های آشنا و غم‌انگیزی توی کتاب برمی‌خوردم که ذهنم رو ،که این روزها با کتاب خوندن سعی می‌کنم برای دقایقی هم که شده از اخبارِ تلخ و گزنده‌ی ایران دور کنم، بارها و بارها می‌کشوند سمت اتفاقات مهر ۱۴۰۱ در ایران عزیزمون و خیلی جاها دیگه اشک امونم نمیداد….

در کتاب دیگری خوانده بودم که «هیچ مرگی دشوارتر از مرگ در غربت و تنهایی نیست.»
‏و‌ من باز به عباس معروفی که از بینمون رفت، فکر کردم.

برای همه‌ی نویسندگانی که تبعید شدن و‌ در غربت برای ما نوشتند، غصه خوردم. چرا که نگارش این اثر نسبتا کوتاه سی سال طول کشیده (اردیبهشت ۱۳۶۸ تهران تا اردیبهشت ۱۳۹۷ برلین) و شادروان عباس معروفی عزیز در ابتدای کتاب نوشته: زندگی‌ام دستخوش بلایایی شد که بسیاری از کارهام به تعویق افتاد،
از جمله نوشتن این رمان، که سی سال طول کشید!!!

پس اول از همه به رسم «برای» که این‌روزها با هر بار شنیدنش بغض کردیم،
می‌گم که :
#برای_نویسندگان_در_غربت

در ادامه بعضی از جملات کتاب رو اینجا می‌نویسم که خیلی از جاها دقیقا مطابق حال‌ این روزهای خودمه…

«همه‌ی آدم‌ها در اوج آرزو می‌روند.»
‏با خوندن این جمله به تمام جوان‌ها و دسته‌گل‌هایی که این‌روزها با آرزوهاشون پرپر شدند یا بهتر بگم کشته شدند، فکر میکنم. به #مهسا_امینی و و و

«دلش گریه می‌خواست آنقدر که همه‌ی دنیا بشود دریای اشک اما حالا که جای گریه نبود!»

«دلش می‌جوشید.
‏می‌دانست چرا، ولی نمی‌دانست چه کند.
‏دلش پرواز می‌خواست،
‏مثل فرشته‌ها پر و‌ بال باز می‌خواست.
‏دلش می‌خواست همان لحظه در خانه باشد، مثل پروانه‌ها دیوانه باشد…»

«آدم را که نمی‌کشند، جوان! جان را خدا می‌دهد، خدا هم می‌گیرد.»

«دلتنگی یعنی غروب تو، وقتی که من منتظر نورم.»

«دور نشو، طعمه‌ی گور نشو!» و من این شعار رو‌ به‌صورت برعکس به کار می‌برم و به کسایی نسبت میدم که دوس داریم گم بشن و اتفاقا طعمه‌ی گور بشن! :)))

«چقدر راه خوب است!
چقدر رفتن خوب است!
راه‌های دراز را طی کردن، آمُخته‌اش کرده بود که راه را نفس بداند، مقصد را قفس.»

«چقدر فکر می‌کرد که باید زندگی‌اش را عوض کند و هربار می‌خواست حرف زندگی را پیش بکشد، با خود می‌گفت: پاییز یک فکری می‌کنیم.»
و به شروع پاییزی باشکوه‌مون فکر کردم.

«روزگار چه یار بود!
بهار، بهار بود.»
اینجا به بهارِ آزادی ایران فکر کردم.

« الهی آباد شوی!» و این رو برای ایرانمون آرزو کردم.

کاش فرصت دیدار عباس معروف رو می‌داشتم…
صد حیف!
و به امید روزهای روشن در آینده‌ی نزدیک که کتاب‌های نویسندگان بدون سانسور در ایران چاپ می‌شن و در دسترس همه قرار می‌گیرن.

در آخر باید بگم بسیار لذت بردم از خواندن این اثرِ هرچند غم‌بار!
Profile Image for Mehrshad Zarei.
147 reviews34 followers
December 31, 2021
۳.۵
قلم عباس معروفی اینجا هم مثل همیشه باصلابت و کم‌نظیر بود. اما گاهی استعاره‌ها و نمادها و اسطوره‌ها درجایگاهی بالاتر از داستان قرار می‌گرفتن؛ به‌جای اینکه در خدمت داستان باشن، وسایلی بودن برای سایه‌انداختن بر آن.


آن عباس معروفی‌ای که در این کتاب با او مواجه شدم بیشتر از هرموقع‌ دیگری شاعر بود.از جای‌جای این کتاب شعر تراوش می‌کنه و نوشتن از حد و اندازه��ی قلم‌شعرگونش از توان من خارجه.
Profile Image for Samane Lou.
343 reviews45 followers
May 24, 2024
"در کجای خاطره‌های من گریه می‌کردی که من هر چه دست و پا می‌زدم نمی‌توانستم آرامت کنم؟ کجا دستم از دستت رها شد که در راه‌های ناآشنا سرگردان شدم؟..."
باز یه کتاب دیگه با قلم افسونگر جناب معروفی _خدایش بیامرزد_ که غم از کلمه به کلمه‌ش چکه می‌کنه و قلبِ منِ خواننده‌ی عاشقِ بیچاره رو خون می‌کنه...
همین دیگه...
همین.
Profile Image for Fatemeh.
163 reviews16 followers
November 16, 2021
وقتی برای بار اول نوشته های معروفی رو میخونی سخته ارتباط برقرار کنی باهاش اما به محض اینکه دستت میاد انگار یه دنیای دیگه به روت باز میشه .
نثر کتاب خیلی شاعرانه است و برخلاف اسم‌ کتاب و بقیه کتاب های معروفی نوشته ها خیلی تاریک نیستند و حتی بعضی جاها طنز هم داره .البته خود داستان به خودیه خود تاریک‌ و غم‌انگیزه.
داستان در مورد ۶ تا بچه ی هیزم‌کشی پیره که زندگی و نحوه مرگ اونا رو توضیح میده .
اشاره هایی به سال بلوا داره که اول فک کردم شاید منظورش اون نیست ولی با دیدن اسم‌ حسینا فهمیدم نه همون سال بلوایی رو میگه که من عاشق کتابش شده بودم .
معروفی انگار دلش نمیخواد کتاب تموم بشه (درست مثل من) چون وقتی به ۲۰ صفحه آخر میرسی و انتظار داری کم‌کم داستان جمع بشه تازه داستان جدیدی رو شروع میکنه که الحق هم زیباست .
در مورد این کتاب میتونم تا ابد حرف بزنم مثلا اینکه اگر حروف سرفصل های کتاب رو کنار هم قرار بدیم میشه اون حرفی که اون مرد لاغر به داور میزنه و باعث میشه کمر داور خوب بشه ،اما به نظرم بهتره دیگه کشش ندم و بزارم کتاب همینجوری پر رمز و راز بمونه.
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
December 25, 2021
پدر عشق بسوزد.
عشق اگر عشق باشد ریشه‌اش مثل درخت گردو چنان در جان زمین پنجه می‌گشاید که فرصت به گیاه دیگر نمی‌دهد. خودش را پروار می‌کند.

چقدر خوب که عباس معروفی هم‌چنان با این شور و کیفیت برای‌مان می‌نویسد.
Profile Image for Zhana.
4 reviews2 followers
April 7, 2025
راستش فکر کنم تمامی دوستان نزدیکم میدونن که من چقدر شیفته و عاشق سبک و قلم آقای معروفیم
همونجوری که بارها تکرار شده و میگن، کتابهای آقای معروفی رو باید وقتی که غم داری بخونی
این کتاب از همون اول خیلی بی رحمانه شروع شد و تا آخرین صفحه که مندل به یاد مادرش افتاده بود و به عنوان فرشته ای از او نام میبرد این روند ادامه پیدا کرد
گرچه لا به لای این روایت تلخ ما شاهد روابط عاشقانه و مکالمه های زیباشون بودیم
چندین بار تا حالا به دوستانم گفتم که من زیاد با سبک عاشقانه‌ کنار نمیام ولی هروقت که آقای معروفی قلم به دست گرفتن و از رابطه دو نفر روایت کردن، مشتاق تر از قبل به خوندن کتاب ادامه دادم و حتی تو سمفونی مردگان بخش های عاشقانۀ اون، بخش های موردعلاقۀ من بودند
اینکه اتفاقات مثل کتاب سال بلوا در سنگسر اتفاق می افتاد و حتی اسامی شخصیت های اصلی سال بلوا در کتاب نام تمام مردگان یحیاست ذکر میشد برام واقعا جذاب بود
قصه اخوی و بزش حتی در سال بلوا که کلا یک صفحه نبود هم قلبم رو به درد اورد و اینکه در این کتاب این قصه بیشتر تشریح و توصیف شده بود باعث شد بیشتر برای اخوی و قلب شکسته‌ش ناراحت بشم
گفتم توصیف، وای که من چقدر عاشق اینم که نویسنده های ایرانی در توصیف کردن فضا و مکان و احساسات خوب باشن و آقای معروفی جزو افرادیه که من واقعا توصیفاتشون و اینکه احساسات شخصیت های کتاب رو قابل لمس میکنه دوست دارم
در آخر کتاب فضای رئالیسم جادویی به خود میگیره که ماهرانه و زیبا نوشته شده بود و حتی من رو به یاد بوف کور اثر جناب هدایت انداخت
عزرائیل که به سراغ داور اومد یادآور تمامی بچه های از دست رفته او بود که برای او زیبا و دوست داشتنی تداعی شد و بدبختی ها و اتفاقات بدی که برای مندل هم می‌افته تقریبا شبیه حوادثی که باعث مرگ برادران و خواهر ندیده اش شده بود، بود
و اینکه در آخر پیرمرد قصه ما چشم انتظار گذر داور و قاطر و اسب هایش و تکه‌ هیزم هایی که معمولا به گوشۀ جاده می‌انداخت بود، به نظرم خیلی جالب بود
نورسا و داور شخصیت های مورد علاقه‌م بودند و بخش زیادی از حرف هاشون رو تو کتابم هایلایت کشیدم، مخصوصا نورسا که دختری بلندپرواز و زیرک بود و شخصیتی داشت که فکر نکنم بشه ازش خوشت نیاد!
داور و دولیلی از بهترین والدین هایی بودند که در کتاب هایی که خوندم درموردشون گفته شده و رابطه و مکالمه های بینشون به نظرم خیلی بامزه و شیرین بود
در کل کتاب رو دوست داشتم ولی چون ناخواسته ذهنم اون رو با باقی آثار جناب معروفی، مثل سال بلوا و سمفونی مردگان مقایسه میکنه احساس میکنم چیزهایی کم داشت و دلم راضی نبود که با اطمینان پنج از پنج رو بدم
Profile Image for Sara Khosravi.
86 reviews13 followers
September 1, 2023
عباس معروفی برای من عزیزه، بخاطر خلاقیت و واژه ها و تصویر سازی و بازی کردنش با زمان و برانگیخته کردن حس هایی که تجربه نکردم و شاید هم هیچ زمانی تجربه نشن.
سال بلوا، سمفونی مردگان و تماماً مخصوص کتاب های محبوب من هستن از معروفی و تنها رمانی که از اثارش نخوندم پیکر فرهاد هست.
نام تمام مردگان یحیاست رو دوست داشتم چون دستپخت معروفی بود ، اما در مقایسه با اثار خودش نتونست منو خیلی علاقه مند کنه.
به نظرم نوشته شدن کتاب طی سی سال حس میشد و یکپارچه نبود، جمله هایی داشت که خیلی خام بودن و کار نشده و کنار جمله هایی چیده شده بودن که ظریف بودن و هوشمندانه.
شخصیت ها هم کمی زیاد بودن برای این حجم از روایت و شاید به ناچار بدون جزئیاتی که لازم بود برای فهمیدنشون.
برای همین فکر میکنم اگر معروفی رو خیلی دوست دارین(شبیه به من ) این اثر تا حدی خوندنی هست، اما نه اونقدر که با نخوندنش چیزی از دست بره.
Profile Image for Toktam.
50 reviews1 follower
October 21, 2019
مثل همیشه کتاب عالی با همون سبک و سیاق کتابهای عباس معروفی و ابهام و گریز به گذشته و حال و تعلیق خواننده ،فقط باید شعر محمدعلی سپانلو رو بخونم ببینم ارتباطشون چیه.
Profile Image for Katayoon.
155 reviews66 followers
January 30, 2024
قلمِ دوست‌داشتنی عباس معروفی عزیز باعث میشه کتاب رو یکسره بخونین. اگر مقایسه کنم با سمفونی مردگان و سال بلوا، در مقام پایین‌تری قرار میگیره. ستاره چهارم رو به خاطر بخش پایانی کتاب اضافه کردم.
فضاسازی مثل همیشه عالی بود. آدم کامل غرق میشه تو داستان و همه چیز رو میشه حس کرد. انگار حواس پنجگانه آدم درگیر میشن.
Profile Image for Arefeh.ps.
197 reviews10 followers
November 6, 2025
داور مردی که با تبر به جان درختهای بلوط می افتاد و طبیعت با گرفتن ۶ فرزند او انتقامش را از او گرفت.
شروع داستان و موضوعش خوب بود ولی کم کم دچار تکرار و یه جورایی هذیان گویی شد و در آخر هم با یک پایان کاملا بی ربط و عجیب خواننده رو توی منگی گذاشت
نثر داستان نسبتا سخته یه جاهایی رو باید دوبار بخونی تا بفهمی کی داره چی میگه اما اگر پایانش منطقی بود میشد یکی از بهترین کتابهای استاد معروفی.
Profile Image for Yas.
655 reviews71 followers
October 21, 2025
مرتبه: 2
آدم ۱۰ ص میخونه از غم خفه میشه..

𓇢𓆸𓇢𓆸𓇢𓆸𓇢𓆸
ریویوی اول-
این کتاب در دو کلمه حقیقتا غم‌انگیز و قشنگ بود. قطعا از بهترین کارهای عباس معروفی حساب میشه.
خود داستان خاصه... داور هیزم شکن که شش فرزند به نام‌های یحیا، مسیحا، اسماعیل، ابراهیم، میکائیل و نورسا داره و در طی داستان اون‌ها را ازدست میده، و ۷ سال بعد...
و درکل داستان زکریای پیامبر رو تداعی میکنه.

برای من قسمت‌هایی که از زندگی و مرگ این ۶ فرزند می‌گفت، بهترین قسمت‌ها بودن.
قلم معروفی در این کتاب هم خاص بود.
جملاتش خیلی ملموس و قشنگ🤌🏻


|تکه‌هایی از کتاب|

~این آدمی چیست که وقتی می‌میرد چنین بوی غم‌انگیزی می‌گیرد.


~تقدیر را از ازل بر پیشانی آدم می‌نویسند، فقط هیچ آدمی سواد خواندنش را ندارد.


~نه، هیچ‌کس نمی‌داند فردا که از خواب بیدار شد آیا دنیا همان‌جور است که او می‌خواست یا جور دیگر.
هر چیزی می‌تواند جور دیگری باشد اما جور دیگر وجود ندارد، هرچیزی در این دنیا فقط یک جور است‌. این آدم‌ها هستند که جور دیگرش می‌کنند، جور دیگرش می‌بینند. حتی عشق هم فقط یک‌جور است. جور دیگر ندارد. آدم‌ها رنگ و طعم دیگر بهش می‌زنند، لباس دلخواه‌شان را به تنش می‌بافند.
خیال می‌کنند فرق دارد، تک است، یگانه است، یگانه و تنها.


~همه آدم‌ها در اوج آرزو می‌میرند.


~اگر آدم بتواند تمام عزیزانش را یک‌جا ببیند مرگ چه خواستنی است.


~تا آدم عاشق نباشد از کجا بداند که خودش را در کسی جا گذاشته؟


~بچه‌ها وقتی گریه‌شان بگیرد و نخواهند که اشک‌شان را کسی ببیند لب ورمی‌چینند، چشم‌شان به دو دو می‌افتد، نفس کم می‌آورند و فقط به عزیزشان نگاه می‌کنند.


~داستان زندگی این‌ها قصه نبود. نه، شاید اسطوره بود ��ه همه‌ی آدم‌ها را به یک نظر واحد برساند. ولی نه، اسطوره هم نبود. افسانه بود؛ افسانه‌ای که به واقعیت شباهت داشت.
Profile Image for Madam Eli.
89 reviews16 followers
Read
October 27, 2023
راستش واقعا نمی‌دونم چه امتیاز و چندتا ستاره باید بدم به این کتاب!

شاعرانه! پر از شعرهایی که به نثر تبدیل شدند. زیبا و دل‌انگیز
غم‌انگیز و اندوهناک و غصه‌دار.... آنقدر غم‌دار که نمی‌دان�� برای یحیای جوانمرگ اشک بریزی یا سوگوار نورسای دلبر باشی؟ برای مسیحای عاشق دل بسوزانی یا مبهوت دست در دست هم رفتن ابراهیم و اسماعیل؟
نمی‌دانی چقدر باید خودت را جای داور بگذاری و هیزم بشکنی و یا با چشم‌های دولیلی به آسمان و عزراییل بنگری تا بتوانی عمق رنج و عذاب و سختی این زوج را درک کنی، باور کنی، تحمل کنی!
این وسط، حین غصه خوردن برای رفتن این جوانان زیبا و بی‌مانند، به حسینا و سرهنگ خسروی و دار! و میرزاحسن و دکتر معصوم برمی‌خوریم... یاد قصه‌ی سال بلوا در دلمان زنده می‌شود و آخ! زخم حسینا و نوش‌آفرین سر باز می‌کند و غم از آن لبریز می‌شود... ای داد از این چرخ فلک! ای بیداد از این روزگار سیاه...
و مندل! مندل به راستی کیست؟ فصل آخر کتاب آنچنان وهم‌انگیز و خیال‌پرور است که نمی‌دانی در خیال گام نهاده‌ای یا واقعیت است؟ چه شد به یکباره؟ سر از کجا بیرون آوردیم؟ مندل آن پیرمرد جلوی غار در انتظار پیرمرد هیزم شکن است؟ چگونه؟ جناب معروفی از ادغام وهم و خیال و واقعیت گذشته، از جریان سیال ذهن فراتر رفته و در آخر ما با چیزی شبیه مسئله‌ی «اینتراستلار» مواجه می‌شویم!
داستان برای من آنقدر عجیب و غریب به پایان می‌رسد که متعجب و شوکه شده، نمی‌دانم چه باید بگویم!
.

هرچند که نثر دوست‌داشتنی و ادبیات دلچسبی داشت اما به راستی این قصه تا تمام شد مرا از پای انداخت. جانم به لب رسید تا به پایان رسید. جاهایی از قصه قلبم و روحیه ام تحمل این همه فلاکت و عذاب را نداشت. این همه مرگ، این همه از دست رفتن، از دست دادن، هلاک شدن و باز ادامه دادن....! می‌شود گفت سه ماهی طول کشید تا تمامش کردم!

و من زمانی این کتاب را خواندم که جناب معروفی، خود نیز پس از رنج بسیار ناشی از سرطان، جان باخته و رفته است، رفته است جایی کنار یحیا، مسیحا، نورسا، نوش آفرین، حسینا، اورهان، داور و.....
و نام تمام مردگان یحیاست، کتابی که ۳۰ سال نگارشش به طول انجامیده، تبدیل به آخرین کتاب معروفی شد.
آیا همین مسئله به اندازه‌ی کافی شاعرانه و غمناک نیست؟

به تاریخ ۱۴۰۲/۰۸/۰۵

یک ساعت بعد:

از اون شوک و تعجب و شاعرانگی و... بیرون اومدم. خوندن این کتاب واقعا سخت بود. چون بجای پیشبرد داستان، صرفا اطلاعات از پیش داده شده رو به شکلی شاعرانه و جزئی‌تر و پر از ماتم دوباره تکرار می‌کرد. وقتی از اول می‌فهمم که همشون مردن، دیگه هی تکرار کردنش فقط بیشتر اذیتم میکرد. قصه‌ی هر فرزند تا قبل مردنش دیگه برام چندان بولد نبود و چشمی و خیلی سریع ازشون عبور میکردم. فصل آخر کتاب رو هم میخوندم که تموم بشه، هرچند خیلی خیلی عجیب تموم شد! یعنی این کتاب ادغامی از قصه‌ی زکریای بنی و سال بلوا و اصحاب کهف و اینتراستلار بود!!! نمی‌دونم چه توصیفی میشه ازش کرد!
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
567 reviews137 followers
September 23, 2022
نام شعرزیبایی از "سپانلو" است ."معروفی " درابتدای کتاب گفته که میخواسته کتاب رابه اوتقدیم کند که سپانلو ازدنیا رفته..سپانلو هم شعررابه "غزاله علیزاده " تقدیم کرده بود. تصّورمیکنم این دو دردانشکده حقوق همدانشکده بوده اند .
نام تمام مردگان یحیی است
نام تمام بچه‌های رفته
در دفترچه دریاست
بالای این ساحل
فراز جنگل خوشگل
در چشم هر کوکب
گهواره‌ای بر پاست
بی‌خود نترس ای بچه تنها
نام تمام مردگان یحیی است
....
درکتاب معروفی ، داور هیزم شکن صاحب شش فرزند به نام‌های یحیا، مسیحا، اسماعیل، ابراهیم، میکائیل و نورسا است که سرنوشت غریب ویکسانی دارند . درپیری صاحب فرزندی به نام مندل می‌شود. مرگ داور، زندگی مندل... مابقی ماجرای انتهای رمان است که به انقلاب ایران ختم میشود. نوعی گذرازرنجها و ایّوب وار صبرکردن ..داستان در سنگسرو سمنان و..میگذرد که گویا محل تولد معروفی باشد. اسامی آدمها به غیرازاسامی مذهبی ، راتابه حال نشنیده بودم. نثرشاعرانه وعاشقانه است وبه گمانم کتاب من هم جابه جا سانسوردارد که درسه سطربا ستاره مشخص شده ( یقین ندارم ! )
با این کتاب چندان ارتباط برقرارنکردم . یادش گرامی .
*
آدمی که با تبر عشق دو نیم شده باشد، همیشه نیمیش هست و نیمیش نیست. بدبختی اینجاست که نمی‌داند نیمه‌ی زنده کدام است. نیمه‌ی مرده کدام. مثل ماهی بر خاک آب آب می‌کند. هست ولی مرده. نیست ولی آب‌ش تمام نشده. بیگانه است. تنها و بی خود تمام دنیا را که بهش بدهند باز دست‌هاش دنبال نیمه دیگرش می‌گردد. دنبال خودش که در دیگری جا گذاشته. دنیا را که وجب به وجب بگردد هزار سوزن گمشده را پیدا می‌کند، خود گمشده در نیمه‌اش را پیدا نمی‌کند. می‌داند کجا جامانده و خوب می‌داند چرا..
*
آدم وقتی عاشق باشد به رویایی ساختگی فکرمیکند که ازجنس این دنیانیست . آخرش هم پیدانیست .شب رامی دوزد به روز، زمان راتامیکند میگذارد توی جیب بغل ..وعاقبت درخودش می شکند.
Profile Image for Davood Alizadeh.
3 reviews3 followers
December 11, 2018
داور هیزم شکن، همه فرزندان خود را از دست داده است و در شصت و شش سالگی تداعی زکریای پیامبر صاحب فرزندی می شود به نام مندل. این رمان روایت مرگ داور و داغ‌هایی است که دیده ... رمان در خواب مندلی رخ می‌دهد که در زیر بهمن به خوابی همچون اصحاب کهف رفته است و در زمان معاصر به هوش می‌آید.
رمان نثر شاعرانه ای دارد ، خرده روایت های جذابی در هر صفحه پیدا می شود اما کلیت رمان شاید
همه‌پسند نباشد به خصوص فضای غم انگیز رمان
جبرگرایی موتیف اصلی رمان است و از دست دادن داشته ها رخداد مداوم.
Profile Image for Zam.
13 reviews
April 23, 2025
یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم .... مگه میشه خط به خط یه کتاب انقد قشنگ باشه..
Profile Image for Shahram.
93 reviews10 followers
June 2, 2023
نام تمام مردگان یحیاست
اثر شادروان عباس معروفی

داستان هیزم شکنی بنام داور که پس از دیدن داغ شش فرزند و در کهنسالی صاحب فرزندی دیگر میشود.
فضای داستان چون دیگر آثار استاد پر از رنج و اندوه است. محل رخداد داستان سنگسر است که سال بلوا نیز .تعدادی از شخصیت های رمان سال بلوا نیز در این داستان شخصیت فرعی دارند.






معروفی درباره رمان خود میگوید :«نام تمام مردگان یحیی است» رمانی است که تک‌صدایی و تک‌موضوعی نیست. یک رمان چند صدایی است ولی موضوع اصلی آن دیدار یک انسان با یکی از فرشتگان است. علت اینکه این اسم را انتخاب کردم این بود که دو تا از بچه‌های کاراکتر رمان من اسمشان یحیی است. من داستان زکریا را هم در این رمان کار کرده‌ام. وقتی زکریا در سن ۸۵ سالگی است یک ندا از خدا به او می‌رسد که ما به تو بشارت پسری به نام یحیی را می‌دهیم. او می‌گوید که خدایا من پیرم. همسر من سالخورده است و ما بچه‌دار نمی‌شویم. اما خدا می‌گوید اگر ما بخواهیم این کار را می‌کنیم. شخصیت رمان من هم همین طور است. در سن پیری بچه‌دار شده‌است. یک نوجوان در خانه دارد و قبل از آن هم هفت فرزندش را از دست داده‌است. او دائماً دغدغه جان این بچه را دارد.
Profile Image for Tahoura.
105 reviews21 followers
June 30, 2022
مدتیه هرچی میخونم و میبینم این میاد تو ذهنم که:
هستی چه بود غصه‌ی پر رنج و ملالی..
Profile Image for Samane⚘️.
216 reviews13 followers
September 21, 2025
نمیدونم از توصیفات قشنگ کتاب بگم یا از غمی که داره یا از پایان کتاب 🥺

فقط برام سواله چطور یه آدم انقدر قشنگ میتونه بنویسه، مگه داریم؟؟ مگه میشه؟؟

نور به قبرت بباره که ایطوری قلب و روح و روان ما رو لمس میکنی 😭✨️🤍
Profile Image for Ferial Fattahi.
181 reviews15 followers
November 2, 2018
کتاب با لحن فوق شاعرانه ای راوی قصه ی خانواده ای روستاییست که تمام فرزندان خود را طی حوادث طبیعی از دست می‌دهد. از زیبایی های شعر گون و جملات خوش آهنگ کتاب اما اگر بگذریم، چیز تازه ای ندارد که به ما بدهد. قصه‌ایست میخوانی و فراموش میکنی. شاید اما کمتر از همه ایم های عجیب و عادت های غریبشان از یاد برود.
Profile Image for Fahim.
276 reviews117 followers
December 24, 2021
داور دیوانه نبود، سبک مغز نبود، صوفی بود، صافی بود،عارف بود، عاشق بود، گبر بود، آتش پرست بود، جادوگر بود، پیامبر بود، دیوانه بود!کسی چه می داند؟....
یک چیزی بوده که هیچ کس سردر نمی آورد. شاید هم اصلا نبوده، قصه ای بوده که در حافظه ی مردم زندگی می کرده؛مثل برخی آدم ها که اصلا وجود نداشته اند، اما در ذهن دیگران زیسته اند،مثل افسانه...

عاشق بود...آدم که عاشق باشد، نِی می شود، خالی از خودش، به سوی او قد می کشد تا تمامی نور اورا به درونش بیاورد و تمامیِ هواش را نفس بکشد...
عشق، یک آینه است.مرام یک آینه است، معرفت یک آینه است. همه آینه دار نیستند، خودشان را در آینه تماشا می کنند و بی مرام می گذارند...اما او آینه دار بود.....
Profile Image for Yeganeh.
29 reviews6 followers
December 22, 2025
آخ عباس معروفی این چه کتابی بود نوشتی:))))))
با هر صفحه قلبم هزار تیکه شد اصلا نمیدونم از چی این کتاب براتون بنویسم از زیباییش؟ از غمش؟ از توصیفات قشنگش؟ از یحیا بگم یا از مسیحا شایدم نورسا..


"آدم تا عاشق نباشد نمی‌فهمد این چه بلایی‌ست که سر خودش می‌آورد. تا عاشق نباشد از کجا بداند گم شده‌اش چیست؟ هیچوقت در جست و جوی چیزی نیست؛ اصلا نمیداند خودش کیست."
Profile Image for Azin.
378 reviews12 followers
November 5, 2020
داستان این کتاب، داستان زندگیِ مردی به اسم داوره که ۶ فرزند جوونش رو از دست داده.
كتاب به شدت نثر روون و شاعرانه و غمگيني داره
با سبك سيال ذهن مدام از حال، پرت ميشيم به گذشته
در طول داستان، جسته و گريخته از زندگي داور و زنش دوليلي و ٦ جوانش كه يكي از يكي زيباتر و برازنده تر بودن صحبت ميشه.
تا اينكه تو ١٠٠صفحه ي پاياني به زندگي و مرگ هر كدوم از بچه هاي داور و دوليلي (يحيي، میکائیل، نورسا، ابراهيم و اسماعيل، مسيحا ) مفصل تر و با جزئيات بيشتر پرداخته ميشه تا كم كم از اون جملات واشاره هايي كه تو بخش هاي ابتدايي كتاب شده بود پرده برداري بشه.
از نظر زماني و مكاني اين كتاب مصادف هست با سال بلوا و سنگسر سمنان.
يه اشاره هاي كم و بيشي به سرهنگ نيلوفري و دار و مكافات سال بلوا ميشه تو كتاب، كه خب اگر سال بلوا رو خونده باشين براتون اشناست و اگر هم نخونده باشين مشكلي ايجاد نميكنه.
هيچ صحبت ديگه اي ندارم راجع به اين كتاب فقط برام سواله اين همه درد و عباس معروفي از كجا مياره ميريزه تو كتاباش؟ براي من حس و حال اين كتاب خيلي به تماما مخصوص نزديك بود گرچه تلخي اين داستان باز به مراتب بيشتره به نظرم!
در آخر اینم بگم که من چون كتابهاي معروفي رو باهم مقايسه ميكنم به اين كتاب به نسبت بقيه ٤ از ٥ میدم.
Displaying 1 - 30 of 121 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.