محمدرضا شاه در سال ۱۳۲۶ قاسم غنی، پزشک و ادیب، را به سفارت ایران در قاهره فرستاد. ملکه فوزیه بدون دخترش به مصر بازگشته بود همراه با جواهراتی که هنگام ازدواج با ولیعهد ایران به او داده بودند. شمشیر جواهرنشان رضا شاه را هم که در ژوهانسبورگ در گذشته بود ملک فاروق خیال نداشت همراه جسد او به ایران بفرستد. یادداشتهای غنی شرح تلاشهای اوست برای فیصله دادن به طلاق، ستایش زنان بسیار زیبا و تحقیر زنان کمتر زیبا و مطالبی محرمانه از قیبل دیدار با پریچهرهای که از او با نام مستعار و عنوان عجیب «بگم سکینه والی (خانم آمریکائی، زن ولی خان هندی)» یاد میکند. و مطالبی خطرناکتر: او نامههای محرمانه و خصوصی شاه به ملک فاروق درباره برخی روابط عروس فراری را رونویسی میکند و در بازگشت به تهران در گوشهای میاندازد. یادداشتها چرا روی کاغذ آمد و مخاطب آنها قرار بود چه کسی باشد؟ املا و انشای ادیبی که مدعی تصحیح دیوان حافظ بود چرا تا این حد پرخطا و ناهموار است؟ یادداشتهای مطول روزها و شبهای ماموریت بینتیجه قاهره با ویرایش و پیرایش اساسی و افزودن پانوشتهها، متنی شده داستان گونه، همراه با پیشگفتاری در تحلیل مشاهدات و تاملات راوی.
قاسم غنی در دانشگاه آمریکایی بیروت در رشته پزشکی تحصیل کرد و زبانهای فرانسه، انگلیسی و عربی میدانست. ورود او به سیاست با انتخاب به نمایندگی مشهد در مجلس شورای ملی در سال ۱۳۱۴ خورشیدی بود (دوره دهم). در همان سال استاد دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه تهران شد
غنی در سال ۱۳۲۲ در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی نامزد نمایندگی شد اما رأی نیاورد در نوروز ۱۳۲۳ برای نخستین بار به وزارت رسید. محمد ساعد مراغهای او را در هشتم فروردین به عنوان وزیر بهداری و نه روز بعد به عنوان وزیر فرهنگ به مجلس معرفی کرد. غنی در سال ۱۳۲۴ (۱۹۴۵ میلادی) از اعضای هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو بود که سازمان ملل متحد را پایه گذاشت در سال ۱۳۲۶ سفیر ایران در مصر شد تا ترتیبات طلاق محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه را فراهم کند. سپس به سفارت ایران در ترکیه رسید. یک بار هم به قول خودش، پیشنهاد نخستوزیری را رد کرد
غنی محمد مصدق را در جهت ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست انگلیسیها از ایران تأیید میکرد. در برخورد مصدق با دربار هم، پشتیبان مصدق و ملّیون بود
غنی در جریان رقابتهای انتخاباتی دورهٔ هفتم مجلس شورای ملی در حوزهٔ انتخابیهٔ سبزوار در آستانهٔ تکفیر شدن و به قتل رسیدن بود
ولین ترجمههای غنی به برگردانهای کتب ادبی از زبان فرانسوی به فارسی برمیگردد. هرچند که پیشه اصلی وی پزشکی بود. از همین رو ادیبانی چون احمد کسروی به وی خرده گرفتهاند و حتی بعضی مثل منوچهر فرمانفرماییان برگردانهای وی از فرانسوی به فارسی را از کسی غیر او برشمردهاند. غنی همچنین در ترجمهٔ آثار حقوقی نیز فعالیتهایی داشت. از جمله تالیفات مهم او، «تاریخ تصوف» است که منبع اصلی تفکری وی در این تألیف، کتاب «عرفای مسلمان» به قلم رینولد نیکلسون و همچنین آثار هنری وینفیلد است
غنی با محمد قزوینی در تصحیح دیوان حافظ و با محمدعلی فروغی در تصحیح رباعیات خیام همکاری کرد. دیوان تصحیحشده محمد قزوینی و قاسم غنی جز برترین تصحیحات دیوان حافظ بهشمار میرود
قاسم غنی با بسیاری از مشاهیر ایرانی و بینالمللی (از جمله آلبرت اینشتین) دوست یا آشنا بود. مجموعه یادداشتهای او در سیزده جلد به کوشش پسرش سیروس غنی منتشر شدهاست.
کتابی نیز با عنوان کارنامه ی غنی نوشته سید حسن امین با موضوع نقدی بر تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی عصر پهلوی حول محور زندگی فرهنگی و سیاسی قاسم غنی چاپ و منتشر شدهاست
قاسم غنی در در سان فرانسیسکو، کالیفرنیا درگذشت و در نزدیکی همان شهر مدفون است
چیزی به نزدیک به ۶۰ صفحه مقدمه دارد ، مقدمهای خواندنی به سیاقِ همیشگیِ محمد قائد که خوشبختانه تنها دلیلیست که نمیگذارد بگویم «آدم ما در قاهره» کتابسازیست ! که چنین چیزی نسبت به محمد قائد برای من کاردیست در جگر ، که به نوشتن و شرافتش اطمینان داشته و دارم.«کتابسازی» هم اگر میبود برای منی بود که یادداشتهای دکتر غنیرا در مجلدی مجزا و مفصل خواندهام قبلن وگرنه برای کسی که نخوانده استْ کتابْ کتابِ ارزشمندیست و بیرونکشیدنِ دورهایست از لابلای پوشههای خاکخوردهی تاریخ ـــ یادداشتهای دکترغنی را هم عینن نیاورده است ،خلاصه و تیتروارش کرده است، انگار که برای خلاصهنویسی برای فیلمنامهای نوشته باشد، مثلن اگر دکترغنی در یادداشت ۶ مهرماه ۱۳۲۶ از حرکتش از تهران به بیروت نوشته است و نوشته است مفصل که مثلن امیرحسینخان خزیمه و امیراسدالله خان علم خزیمه ـاجدادمـ و دیگرانی از بزرگانِ سیاست و ادبِ آن دوران به دیدارش رفتند و در فرودگاه چهها شده ، محمد قائد فقط تیترِ حرکت از تهران به بیروت را نوشته است و تاریخ و ساعتِ پرواز را ، یکجور روایتِ نقشهوار از یادداشتها بیرون کشیده است. ـــ
خواندن یادداشت های روزانه مقامات بلند پایه کشور در زمان مسئولیت زوایای پنهانی از تاریخ رو به تصویر می کشه که معمولا در بیشتر مواقع بازگو نمیشن یا فقط به صورت شفاهی بیان میشن و به مرحله انتشار نمیرسن. "حد فاصلیمیان گذشته و حال وجود ندارد و نسلها به آرامی مانند امواج دریا که به ساحل می غلطد و محو می شود جای همدیگر را میگیرند. واقعه ای که فرد نمی تواند خاطره ای از آن داشته باشد تاریخ است .برای ناظر بین واقعه ای که دو سال یا دویست سال پیش از تولدش اتفاق افتاد از نظر احساسی فرق چندانینیست و به یک اندازه دورند، اما نزد کسی که واقعه هشتاد سال پیش را تجربه کرده باشد انگار همین دیروز بود تاریخ نیست حتی خاطره هم نیست، موجودیتی است زنده که نه می میرد و نه حتی سپری می شود. انسان وقایع عمر خویش را نه تاریخ منتزع و امور منقطع، که زنجیره ای پیوسته می بیند. گذشته هیچگاه نمیمیرد، حتی نمیگذرد ... " به قول جناب قاسم غنی : اصلاح نخواهیم شد چون قابلیت نداریم مجال و فرصتی به دست آمده ولیما آدم نداریم .....
مقدمه ای که سراسر ادا اطوار و پرت و پلاست و ژست روشنفکری و همه چیز دانی دارد. اما شما به من بگویید این مقدمه ی طولانی و متفرعنانه، جز ملغمه ای از افاضات قائد که پزِ دانشِ نداشته اش را میدهد چه حقیقتی از یادداشت های غنی برملا میکند یا چیزی به آن اضافه میکند؟ مشکل مقدمه یکی این است که اصلا معلوم نیست برای چه کتابی نوشته شد. برای آزمایش، کتاب را بدهید به کسی که نمیداند کتاب در مورد چیست، بگویید بیست صفحه ی اول را بخواند و بعد موضوع کتاب را حدس بزند. اگر در پنجاه حدس اول درست گفت هر چه خواستید به من بگویید. نکته ی دیگر آنکه این لحن بالا به پایینِ قائد در قضاوتِ همه ی تاریخ و آدم هایش از کجا آمده؟ اینکه کسی در دوران رضا شاه نمیتوانسته درست با کارد و چنگال غذا بخورد چه مسخره کردنی با آن نگاه متکبرانه دارد؟ خوب ما ایرانیان (که شامل جد و آباء نویسنده هم میشود) تا آن زمان با دست غذا میخوردیم و تازه قاشق و چنگال (آن هم به زور) وارد خانه هامان شده بود. بعد اینکه حالا قاسم غنی نظری را در مورد فلان دختری که دیده نوشته، چه مسخره کردن دارد؟ اولا که این یادداشت ها شخصی بوده و احوالات روزانه اش را برای خودش و شاید خانواده اش (و نه قائد و ما) می نوشته پس هرچه خواسته نوشته. دوما مثلا قائد تا حالا همچین چیزی یا بدترش را در دلش نگفته؟ حالا چون دستش به یادداشت های شخصی غنی رسیده باید اینطور او را قضاوت و کوچک کند؟ خلاصه که خجالت آور است. همین.
ماجرای بسیار جذاب طلاق شاه و فوزیه و لوطیخورشدن جواهرات گرانبهای سلطنتی ایران است از زاویۀ دید قاسم غنی و یادداشتهای روزانۀ او که در بطن ماجرا بوده و گماشتۀ مخصوص شاه برای فیصلهدادن بیدردسر و آبرومندانه به این برهۀ کمدیتراژیک تاریخ ایران. مرحبا و دستمریزاد به محمد قائد