قبلاً چند شعری ازش خونده بودم و زبانش رو دوست داشتم ولی اینجا... آه، چه قدر تکراری و خستهکننده. شاعر هیچ فرصتی نمیده تا بین تعبیرها و تصویرهاش سِیر کنیم! خفه میکنه با انبار کردن هزار جمله ی شبیه به هم و توضیحات بی اندازه (و متاسفانه تفکر قدرتمندی هم نداره)، طوری که از یه جایی به بعد حقیقتاً نتونستم ادامه بدم. متاسفم آقای آتشی ولی فکر کنم تاریخ شعرهای شما گذشته