Jump to ratings and reviews

Machinal

Sophie Treadwell was a campaigning journalist in America between the wars. Among her assignments was the sensational murder involving Ruth Snyder, who with her lover, Judd Gray, had murdered her husband and gone to the electric chair. Out of this came MACHINAL, a powerful expressionist drama about the dependent status of women and the living hell of a loveless marriage. Successfully premiered on Broadway in 1928 with Clark Gable as the lover, the play was seen in London two years later, provoked a sensation in Tairov's version in Moscow in 1933, and was then largely forgotten until revivals in New York and London in the 1990s.

83 pages, Paperback

First published January 1, 1928

Loading...
Loading...

About the author

Sophie Treadwell

6 books12 followers

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
828 (28%)
4 stars
1,095 (37%)
3 stars
730 (24%)
2 stars
226 (7%)
1 star
44 (1%)
Displaying 1 - 1 of 1 review
Profile Image for Daniel T.
156 reviews47 followers
August 2, 2025
نمایش زن ماشینی نوشته‌ی سوفی تردول در سال ۱۹۲۸ خلق شد، الهام‌گرفته از پرونده‌ی جنجالی قتل «روت اسنایدر». اما تردول به جای بازگویی یک داستان واقعی، جهانی نمادین می‌سازد؛ جهانی که در آن شخصیت‌ها نام ندارند و تنها به نقش‌های اجتماعی‌شان شناخته می‌شوند: منشی، مادر، شوهر. این بی‌نامی، نشان می‌دهد که فردیت چگونه در جامعه‌ای ماشینی و بی‌روح از بین می‌رود.

نمایش در نه صحنه روایت می‌شود و از همان آغاز، با سر و صدای دستگاه‌ها، زنگ‌های تلفن و گفت‌وگوهای تند، حسی خفه‌کننده ایجاد می‌کند. این شلوغی و هرج‌ومرج، نه تنها فضای بیرونی، بلکه ذهن هلن، زن جوان داستان را هم به تصویر می‌کشد. او نه زندگی می‌کند و نه حتی فرصت فکر کردن دارد؛ مهره‌ای‌ست در دل یک چرخ‌دنده‌ی عظیم که بی‌وقفه می‌چرخد.

از صحنه‌ی دوم، لایه‌های تراژدی عمیق‌تر می‌شوند. هلن هرگز عشق را نشناخته است و ازدواج را راهی برای رهایی می‌بیند. شوهرش مردی مهربان است، اما مهربانی برای زنی که تشنه‌ی عشق است کافی نیست. نبود عشق، حتی مهربانی را به نوعی ستم بدل می‌کند، و هر لبخند یادآور چیزی می‌شود که او هرگز تجربه نکرده است.

در این بن‌بست، عشق به شکلی غیرمنتظره ظاهر می‌شود، رابطه‌ای با مردی دیگر، که برای نخستین بار به زندگی هلن طعمی تازه می‌دهد. اما این عشق نجات‌بخش نیست، شعله‌ای‌ست که جنون را در وجود او شعله‌ور می‌کند. جست‌وجوی معنا، که سال‌ها سرکوب شده بود، ناگهان به خشمی مرگبار تبدیل می‌شود و سرانجام، او همسرش را می‌کشد. این قتل نه فقط عملی شخصی، بلکه فریادی برای رهایی از جهانی است که او را در هم شکسته است.

زن ماشینی یکی از مهم‌ترین آثار تئاتر اکسپرسیونیسم آمریکایی به شمار می‌آید. تردول با ترکیب فضای سرد و صنعتی با روان‌کاوی دقیق یک زن، تصویری از جامعه‌ای می‌سازد که انسان را به ابزار تبدیل می‌کند. اجرای این نمایش در طول دهه‌ها، بارها بازخوانی شده و هر بار با طراحی صحنه و صداهای ماشینی، همان حس خفگی و بی‌هویتی را به شکلی تازه به مخاطب منتقل کرده است.

در پایان، پرسشی که نمایش مطرح می‌کند ساده اما تکان‌دهنده است: آیا هلن مقصر است یا جهانی که او را بلعیده؟ و اگر جنایت نتیجه‌ی جست‌وجوی آزادی باشد، آیا آزادی ارزش چنین بهایی را دارد؟


برداشت شخصی

خواندن زن ماشینی برای من فقط تجربه‌ی یک نمایشنامه‌ی خارجی نبود؛ انگار آینه‌ای بود که تصویری آشنا را پیش رویم گرفت. هلن، با آن اضطراب‌های پنهان و سکوت‌های خفه‌کننده‌اش، یادآور زنانی است که در ایران می‌بینم؛ زنانی که میان سر و صدای جامعه و فشارهای نامرئی، آن‌قدر درگیر زنده‌ماندن‌اند که حتی فرصت پرسیدن از معنای «زندگی» را ندارند.

در ایران، مهربانی هم می‌تواند شکلی از ستم باشد، درست مثل نمایشنامه. وقتی آزادی انتخاب وجود ندارد، وقتی عشق یک حق طبیعی نیست و وقتی امنیت در گرو سکوت است، حتی چیزهایی که باید تکیه‌گاه باشند، سنگین‌تر از زنجیر می‌شوند. مثل هلن، خیلی‌ها ازدواج را راهی برای رهایی می‌بینند، اما اغلب می‌شود دری که به اتاقی کوچک‌تر و تاریک‌تر باز می‌شود.

هلن با قتل، جنونش را فریاد می‌زند، اما این جنون، چیزی نیست جز انباشتی از خفقان. این‌جا هم، در میان زنانی که می‌شناسم، گاهی همان انفجار را می‌بینم؛ نه لزوماً به شکل یک جنایت، بلکه در قالب انتخاب‌های بی‌پروا، سکوت‌های مرگبار، یا حتی در چشم‌هایی که نگاه‌شان مثل آتشی خاموش است، اما هنوز دود می‌کند.

زن ماشینی به من یادآوری کرد که جنون و عصیان، همیشه محصول یک فرد «مشکل‌دار» نیستند، بلکه نتیجه‌ی سیستمی‌اند که انسان را له می‌کند. و وقتی به زنان کشور خودم فکر می‌کنم، می‌بینم این ماشین هنوز روشن است، هنوز می‌چرخد، و هر صدای اعتراضی که از درونش بیرون می‌آید نه تنها عجیب نیست بلکه طبیعی‌ترین واکنش ممکن است.
Displaying 1 - 1 of 1 review