Jump to ratings and reviews
Rate this book

تو تویی!؟

Rate this book
داستان‌های کوتاه و شگفت انگیز

247 pages, Audiobook

First published January 1, 2009

3 people are currently reading
46 people want to read

About the author

امیررضا آرمیون

7 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
47 (26%)
4 stars
42 (23%)
3 stars
46 (25%)
2 stars
32 (17%)
1 star
12 (6%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Atia Hamidizadeh.
12 reviews25 followers
July 5, 2018
اون موقع که خوندم دوسش داشتم. برای سن ۱۳ ۱۴ سالگی جالب بود
Profile Image for Shamim.
95 reviews66 followers
November 7, 2022
دوباره خوانی بعد از سالها...
مرور مطالبش همچنان جالب و دلچسب بود ^^
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews882 followers
Read
June 6, 2016
اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم، کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم. دوستانم را برای صرف غذا به خانه ام دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده بود.

درسالن پذیرایی ام، ذرت بوداده می خوردم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند ، نگران کثیفی خانه ام نمی شدم.

پای صحبت های پدربزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی، پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد. شمع هیی که به شکل گل رز هستند و مدت ها روی میز جا خوش کرده اند را روشن میکردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم. با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند. با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی، بیشتر می خندیدم. هر وقت که احساس کسالت می کردم ، در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم، فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است.

اگر شانس یک بار زندگی دوباره به من داده می شد، هر دقیقه ی آنرا متوقف می کردم، آن را به دقت می دیدم، به ان حیات می دادم و هرگز آنرا پس نمی دادم ..! اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم ..
Profile Image for Narges Amooei.
264 reviews177 followers
August 29, 2018
پر از داستان‌های کوتاه بامفهوم و تاثیرگذار.
وقتی که خواندمش، دوستش داشتم. ۱۳-۱۴سالگیم بود.
Profile Image for Marziye Khakpour.
47 reviews54 followers
August 31, 2018
بد نبود
اکثر داستانها تکراری بود و پشت سر هم خوندنشون من رو یاد داستانهای کلید اسرار می انداخت.
طرح جلد هم خیلی بچگانست و هیچ جذابیتی ندارخ حتی برای کودکان
من پیشنهاد میکنم به نوجوانها یکبار خوندنش خالی از لطف نیست
Profile Image for Parnian Ebra.
11 reviews2 followers
March 22, 2023
یادمه دوران دبستان این کتاب رو هر روز می‌بردم مدرسه هر زنگ یکی از داستاناش رو برای بچه ها می‌خوندم
داستان هایی که داره بسیار کلیشه ای هستش ولی خب اون زمان برای دوره خودش جالب بود
Profile Image for Arezoo Alipanah.
250 reviews148 followers
June 6, 2020
من این مجموعه و من منم رو دوست دارم. معمولا وقتی میخونمشون با هر داستان لبخند میشم:)
ب نظرم واسه حسای کوچولوی خوب مناسبه
Profile Image for Mohy_p.
274 reviews120 followers
May 8, 2019
ی زمانی این مدل کتابا که کلی داستان با حس خوب داره رو خیلی دوس داشتم
ولی الان آنقدرها تاثیر گذار نیستن برام
چرا؟
نمیدونم
Profile Image for Hossein.
16 reviews
June 21, 2019
اول بار کتاب را برا دخترم هدیه گرفتم اما اول خودم خوندم و دو جلد بعدش را هم خوندم.گرچه بعضی داستانهاش تکراری بود اما مجموعه خوبیه.
Profile Image for Asal Shandiz.
7 reviews3 followers
June 5, 2020
داستانهای تکراری که بصورت جدا در مجلات و شبکه های اجتماعی بارها دیدیم بصورت مجموعه در آورده شده که بیشتر شاید برای نوجونا خوب باشه
Profile Image for Helia.
1 review
October 21, 2021
کتاب خوبیه برای شروع کتاب خواندن و داستان کوتاه خواندن.
Profile Image for Shokofeh.
37 reviews2 followers
April 21, 2022
بچه که بودم خوندمش برای اون زمان واقعا میپسندیدم:)
50 reviews
October 21, 2022
کتاب خیلی خوبیه با قصه های کوچک جالب و سرگذشت های باحال
Profile Image for 🍁QazaleH🍁.
13 reviews
March 2, 2019
📚
مارتین لوتر (بنیانگذار مذهب پروتستان)، در زندگی با دشواری‌ها و رنج‌های بسیار روبه‌رو بود. روزی همسر او متوجه شد که شوهرش غرق در اندوه و ناامیدی است.
از آنجایی‌ که او زن با درایتی بود، با دیدن یأس شوهرش، لباس سیاه پوشید و در برابر چشمان او ایستاد! مارتین لوتر پرسید: چرا سیاه پوشیده‌ای؟
همسرش به‌آرامی پاسخ داد: نمی‌دانی که او مرده است؟
مارتین پرسید: چه کسی مرده است؟!
همسرش گفت: خدا!
مارتین باحیرت پرسید: چگونه می‌توانی چنین حرفی را بر زبان بیاوری؟ چطور ممکن است که خدا بمیرد؟!
همسرش جواب داد: اگر خدا نمرده است، پس چرا تو این‌قدر غمگین و ناامید هستی؟
مارتین لوتر بی‌درنگ متوجه اشتباه خود شد، از این رو لبخندی زد و...
.
.
.
شناخت حقّ، به منزله شرکت در تشییع جنازه تمام غم و اندوه‌ها است.
پاراما هانسا یوگاناندا
📚
71 reviews1 follower
May 7, 2021
کتاب خوبیه؛ ولی بیش‏‏‏‏‏‏‏‏‏تر برای نوجوونا!
متأسفانه داستان‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏های تکراری در این مجموعه و مجموعۀ "من منم" وجود داره...
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.