Jump to ratings and reviews
Rate this book

کتاب‌های موسا مرعشی

Rate this book

148 pages, Paperback

First published January 1, 2011

13 people want to read

About the author

رضا زاهد

7 books16 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (15%)
4 stars
4 (21%)
3 stars
8 (42%)
2 stars
4 (21%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,183 followers
Read
April 18, 2017
صد بار می‌نویسم
برای تو از تنگنای دلم
و از وسعت میدان‌های حافظه
که از طغیان و تردیدم می‌برند
و به جای بدی می‌رسم

می‌نویسم این مجازات
هرچند ویژه‌ی من نبود
پیش از ولادت موسا
اجرا شده بود و من
با وجود ناجور آن
به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسم

می‌‌نویسم اگر چند این نامه
تا ابد
میان شهرهای کم‌شعور جهان
بچرخد و هیچ‌کس به منزلی
فرودش نیاورد
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
June 18, 2017
در اوایل کتاب شاعر تاکیدش بر موسیقی کلام هست که گاهی این موسیقی از خود کلمه ها جلو می زنه ،،و جلوتر که می ریم موسیقی فراموش میشه و خود کلمه به تنهایی و بدون هیچ احساسی جلوی ما ظاهر می شه در واقع شاعر نتونسته این دو رو با هم ادغام کنه .....مخصوصا در شعرهای بلند هیچ کشش ی برای مخاطب ایجاد نمیشه ، و البته خود آقای رضا زاهد انگار که متوجه این موضوع شدند و از جایی به بعد بیشتر شعرهای کوتاه آوردن ...
ولی کلمه ها هیچ گونه آزادی ،کشش ...که مخاطب عام رو به اوج ببرد و در واقع مخاطب با شعر حرکت کنه نداشت ...
و اگه شعر رو با بلند (نه فقط در ذهن ) می خوندین باز هم اون اوج و کشش ایجاد نمی شد در واقع شاعر کلماتی استفاده کرده که هیچ ظرفیت احساسی رو به مخاطب نمیده ....
و در کل به جز تعداد محدودی شعر خوب (البته کوتاه)
و جمله های اندکی خوب ...
برای من دستاوردی نداشت ....
Profile Image for Sara Hosseini.
165 reviews65 followers
July 8, 2019
من انتظار خیلی بیشتری داشتم از این کتاب که خب جز تو دو سه تا شعر برآورده نشد. پنجاه‌وپنج، ملاقات و زمستان.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 11, 2020
کتابهای موسامرعشی؛ رضازاهد
...
[سروده های رضا]
آخر این نامه را
دجله می کنم یا جیحون
.
عاقبت باید از تو بگذرم
مثل ابری که از خانه آبی‌اش گذشت
.
و آه
زخم کبودی به چشم داشت
زخم سیاهی به دل
سرش سراچه آسمان بود
پایش اسیر گل
.
[شعرهای موسا]

تو هستی
ولی من نیستم از هستی
آنجا که من هستم
تو نیستی
از بس که در غیاب من هستی
باری به بینایی سنگینم بستی
که خود را نمی توانم دید
.
اما خیال کن هنوز
دنبالِ خانه خرابِ تو می گردم
.
آهن و سنگ و چرا شدی
وقتی به من رسیدی
.
تو می دانستی که
مهربان‌تر از ماه بود و سپیدتر از خودش بود
.
تنها به عشق منظره‌های باران شعر می بارم. ببارَم!؟
.
هنوز هم
دریای پر هیاهو
بس نکرده از گریستن
با چشمهای او که معلوم نیست
کِی از آب برمی‌گرداند
.
با هر چه ابر داری
ای ابرِ آماده‌ی زاری
به شکل من درآمدهای
می‌بینی؟
.
چرا سواره می رفتند
مناظری که به چشمم نور می‌دادند!؟
.
ای ابرِ خانه‌خَراب
شاعران را زیاد نیازاری
.
در این بهار
که هر دم عذاب هنگفت می کشیدم
در این خرداد
بدون تیر
مرداد شدم
.
سال‌ها گذشت
و شعرهای تازه رسیدند
که نیمه‌شب با ضرب سکوت
بیدارم می‌کردند
.
حرف نیز آمده است و هنوز تو غایبی
.
آن طایری که می‌رفت در باد
با ضربِ دهل
پیراهنِ من بود
نه پیراهنِ گل
.
شب‌ها همیشه بیدارم
درخت‌های عدیده
در باغهای ندیده می‌کارم
.
فریادم از همه رد می‌شُد
.
بخوابم و خواب ببینم در خانه کبوتری خوابم برده
.
پس در این بیت
از تو یاد می کنم
یعنی که بادبان جنون را
لبالب از باد می کنم.
.
[غزل‌های موسا]

بگو در آخرِ کار
چگونه این‌همه رنج را شماره می‌کنند
.
پیشانیِ شکسته‌ای او را ببوس
.
نزدیکتر بیا
که پا در رکاب کنم
.
و هر روز
از طلوع زجر
تا غروب روح
به پا می‌کنم بارانی -توفانِ نوح
.
پس نمی دانی از چه بگویی
چون پرنده نیز به جانب تو پر نمی‌زند
.
من غم باد می‌خورم مدام
یا غمِ باد می‌خورد مرا؟
.
[نامه‌های موسا]

می‌نویسم
اگر چند این نامه
میانِ شهرهای کم‌شعورِ جهان
بچرخد ُ هیچ کس
به منزلی فرود نیاوردش
.
[فَصل‌های موسا]

این که فصل نیست
اندام سکته‌کرده‌ی زمانست
که از زبانِ منظره‌ای خالی
با اینهمه دشواری
تقریر می‌شود
.
این فصل که نیست
وقفه بی‌وقفه‌ی جان است
که جهان را مهمان کرده‌است
.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.