Jump to ratings and reviews
Rate this book

چتر و گربه و دیوار باریک

Rate this book

6 pages, ebook

First published January 1, 1996

1 person is currently reading
62 people want to read

About the author

رضا قاسمی

13 books614 followers
English: Reza Ghassemi

رضا قاسمی در ۱۰ دی ماه ۱۳۲۸ در اصفهان به دنیا آمد اما اصلیت جنوبی دارد. اولین اثر او نمایشنامه کسوف بود که در ۱۸ سالگی نوشت و دو سال بعد در دانشگاه تهران به روی صحنه برد. در سال ۱۳۵۵ جایزه اول «تلویزیون ملی ایران» برای بهترین نمایشنامه به اثر او، «چو ضحاک شد بر جهان شهریار»، تعلق گرفت. پس از انقلاب به کارگردانی نمایشنامه‌هایش پرداخت. نویسندگی و کارگردانی سه نمایشنامه «اتاق تمشیت»، «ماهان کوشیار» و «معمای ماهیار معمار» حاصل فعالیت او در دوره پس از انقلاب بود. اما شرایط کار برایش سخت شد و در سال ۱۳۶۵ ترک وطن گفت و از آن زمان در فرانسه زندگی می‌کند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (14%)
4 stars
21 (38%)
3 stars
18 (32%)
2 stars
7 (12%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Afsaneh khajavi.
66 reviews
January 21, 2015
قلم خوب رضا قاسمی و اون قسمت غافلگیر کننده ذهنش که همیشه به عنوان خواننده اثارش واسم فوق العاده جذاب بوده!اگه میتونین بخونینش حتما .
Profile Image for Sara Alaee.
209 reviews202 followers
January 23, 2015
هرگز نخواسته بودم نویسنده باشم. همه چیز با یک ساعت مچی "وست اند واچ" شروع شد. تقصیر هم تقصیر گاو بود.
Profile Image for Payam Nazari.
176 reviews10 followers
September 15, 2024
روایتی شیرین؛ ماجرای نویسنده شدن رضا قاسمی به شکل یک داستان کوتاه!

بخشی از متن کتاب:
اگر ترس زائیده‌ی ناآگاهی به چیزهایی است كه در اطراف‌مان می‌گذرد، باید بگویم "نوشتن" تنها چتری است كه زیر آن احساس ایمنی می‌كنم؛ چتری كه زیر آن واقعیت‌ها خودشان را برهنه می‌كنند.
Profile Image for Peymanjafari.
216 reviews9 followers
August 26, 2023
خیره شدم به انتهای كوچه. آنجا كه معلم انشاء در غبار شرجی و شب گم شده بود. چه فرقی می‌كرد؟ آن معلم انشاء هم كه روزگاری مظهر عطوفت بود، مثل آن پدر خندان، سال‌ها پیش گم شده بود. نگاه كردم به بیابان؛ به پرهیب ترس‌آور تختخواب‌هایی كه شرجی و دمِ هوا رانده بودشان تا دوردستِ تاریكی؛ نگاه كردم به سپیدی‌ی ملافه‌ها؛ به انبوه خفتگانی كه به بقایای
قتل‌عامی مهیب شباهت داشت.
Profile Image for امیر.
206 reviews31 followers
March 30, 2018
هر کسی که به این نویسنذه علاقه داره توصیه میکننم بخونه در غیر این صورت وقت نذارید
Profile Image for Nasim K.
11 reviews1 follower
May 26, 2019
هنوز هم نميدونم چه چيز مرموزي در طرز نوشتن رضا قاسمي عزيز وجود داره ،ولي هر چه كه هست ايشون رو براي من به نويسنده مورد علاقه تبديل كرده.تن شون سلامت
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
February 3, 2017
من عاشق این داستان شدم. بعد از اینکه برای دومین بار سمفونی شبانه را خواندم این داستان را در یک روز خیلی شلوغ پیدا کردم و به شدت وسوسه شده بودم که وسط کارهایم بخوانمش.. وسوسه پاسخ داد و خواندم و عاشق اش شدم.
.
قرار بود از گاو بنویسم. اما من تا به حال به عمرم گاو ندیده بودم.
" آه ساعت وست اند واچ تو از علم و هندسه انداختی مرا..."
.
"به خاطر چتر بود که هر روز می نوشتم. شاید معلمم دفعه ی بعد برایم چتر می خرید و هدیه می داد."
.
" هیچ گاه از پچپچه بوی خوشی نمی آید. ذات پچپچه نا امنی ست."
.
" مصیبتی که نمی شناختم اما در هوا منتشر بود."
.
" پدری که گل پری جون می خواند برایمان ته ریش گذاشت و عبوس شد و گفت رادیوها را خاموش کنید."
.

" نقطه ی مشتغل بر پایان هستی یک خدا. معلم انشان از خدایی افتاد."
.
و گفت آن ساعت را پدرت خریده بود" بوووووم
.
" خیره شدم به انتهای کوچه. انجا که معلم انشا در غبار شرجی و شب گم شده بود."
.
" همه اش شرح رویاهایی که خاکستر شده بود."
.
" پدر در کشوی میزش کتابی چاچ شده داشت. حالا من می نویسم بدون هیچ رویایی..."
.
راستش برای ادبیات سهل و ممتنع رضای قاسمی می میرم من.. برای استعاره های غریب ش .. اینجا دو گربه و چتر هستند و لبه دیوار ان استعاره های آدم کش...
.
" اما ان دو گربه تا سال ها بعد رو به روی هم در آمدند."
.
" نوشتن تنها چیز ست که زیر آن احساس ایمنی می کنم. و اینکه هستی من چیزی نبوده است مگر نبرد رویاهای پدر..."
.
و چتری که در آرزویش بود از ابتدای دساتان در انتهای داستان به فوق العاده ترین شکل ممکن بازمی گردد.

Profile Image for Niloofar.
85 reviews12 followers
July 14, 2023
عجیب بود و لمس شدنی…!!
Profile Image for Pardis.
712 reviews
December 13, 2015
اگر ترس زائیدهی ناآگاهی به چیزهایی است كه در اطرافمان میگذرد، باید بگویم "نوشتن" تنها چتری است كه زیر آن
احساس ایمنی میكنم؛ چتری كه زیر آن واقعیتها خودشان را برهنه میكنند. سی و چهار سال تمام، آن ساعت "وست اند
واچ" و آن كتاب خاطرات برای من دو واقعیت مجزا بودند؛ بیهیچ ارتباطی با هم. )ساعت نشانهی ذوق و ابتكار پدری بود
مراقب وضع درسی فرزند، و كتاب خاطرات نشانهی استعدادی كه اگر محیط مناسبی می داشت نویسندهای میشد شاید
بزرگ.( تنها در لحظهی نوشتن همین سطرهاست كه میان آن دو چیز مجزا، یعنی كتاب و ساعت، ارتباطی را كشف میكنم
كه راه میبرد مرا به درك واقعیتی دیگر؛ واقعیتی دلهرهآور؛ اینكه هستی من چیزی نبوده است مگر عرصهی نبرد رویاهای
متناقض پدر. نبردی كه در آن برنده و بازنده هر دو یك نفرند؛ همان پدر. تسالیی اگر هست این است كه میان آن همه چیز
كه گم شدند برای ابد، آن چتر گم شده شاید همین چتری باشد كه حاال زیر سابهاش احساس ایمنی میكنم .برای من،
نوشتن یعنی همین
Displaying 1 - 11 of 11 reviews