در مورد خوب بودن کتاب که شکی نیست. بسیار دقیق نوشته شده، به خصوص تحلیلهای ارائه شده از وضعیت حال و آینده جهان. اما آیا واقعیت جامعه وقت ایران هم در نظر گرفته شده؟ آیا غالب مردم در ایرانی که شاه در کتابش توصیف کرده زندگی میکردند؟ و با توجه به حضور ایران در زمان او بین ثروتمندترین و قدرتمندترین کشورهای جهان، همراه با شکوفایی بیسابقه و بینظیر اقتصادی– که قطعا تردیدی درش نیست- چنان چه شاه بارها و بارها از اهمیت و ضرورت عدالت و توزیع ثروت و منابع و رفع فقر و گرسنگی، چه در ایران و چه در جهان صحبت میکنه، خود عامل این موضوع بوده؟
کتاب در سال 55-56 منتشر شده، یعنی در دوران درگیری و تنشهای خیابانی و زمانی که به گفته مورخان حتی پایههای انقلاب 57 گذاشته شده. با این وجود، شاه با اطمینان کامل از درستی مسیری که طی کرده و طی خواهد کرد صحبت میکنه و مطمئنه که با یاری خدا - که همیشه بهش محبت داشته- این "مسیر مقدس" رو ادامه میده و چیزی هم مانعش نمیشه:
" برای من به عنوان ناخدای سرنوشت کشورم، در اقیانوس متلاطم جهان امروز، اتکاء به عنایات الهی، اساس و بنیاد تمام تصمیمهاست و میدانم تا وقتی که راه من راهی باشد که خواسته اوست، پیشرفت در این راه حتمی خواهد بود. احساس قلبی من این است که مشیت کامله خداوندی، مرا به عنوان رهبر این ملت در دوران سرنوشت ساز جهان امروز، مامور ایفای این رسالت فرموده است و تا وقتی که او بخواهد، نه تنها هیچ نیروی سیاسی یا عامل اقتصادی، بلکه هیچ عامل غیر قابل پیشبینی فردی و خصوصی نیز، نخواهد توانست مانع انجام این رسالت شود."
هر برگی از تاریخ ایران رو که میخونم، چه از منابع اینوری و چه اونوری و چه بیطرف، سوالهای بیشتر و بیشتری در ذهنم نقش میبنده
و این سوالِ لعنتیِ شاید"غیرقابلِ پاسخ" تا ابد:
" اگر انقلاب 57 اتفاق نیفتاده بود، چه میشد؟"