اسنادی درباره وضعیت ایران در دهه پایانی قرن نوزدهم
مأموریت سر مورتیمر دوراند در ایران (۱۸۹۴-۱۹۰۰) با خواست نخستوزیر وقت انگلیس لرد رُزبری (لیبرال) آغاز گردید که از خدمات پیشین او در هند و افغانستان بسیار خرسند بود. اما نفوذ روسیه در دربار ایران بسیار گسترش یافته و از سوی دیگر توجه دولت بریتانیا به حوادث دیگری از جمله درگیری با دولت بوئر (۱۸۹۹) معطوف بود. همین دو عامل بر فعالیت دوراند بهعنوان وزیر مختار انگلیس در تهران سخت تأثیر گذاشت. در نامهنگاری رسمی با لرد کرزن، دوراند سه راه برای وضع سیاست انگلیس در ایران طرح میکند: رسیدن به توافق با روسیه تزاری بر سر حفظ منافع انگلیس، هشدار به روسیه که پیشروی تند در شمال ایران با واکنش شدید انگلیس در جنوب روبهرو خواهد شد و هرگونه فعالیت روسها در مناطق جنوب از جمله دایر کردن کنسولگری را ناممکن خواهد ساخت و سوم اینکه ادامه سیاست سنتی نسبت به ایران و نظام سلطنتیاش در چهارچوب ایجاد تغییرات روزافزون و بهبود بخشیدن به مدیریت و اداره کشور. دوراند طرفدار خطمشی سوم بود که مورد پسند لرد کرزن و مورد اعتراض و انتقاد لرد سالزبری (محافظهکار) و هربرت بوئن نماینده سیاسی امریکا در تهران قرار گرفت. پس از ترور ناصرالدین شاه مذاکرات دوراند با دولت انگلیس در مورد استقراض به ایران شکست خورد. پایان مأموریت و بازگشت او به وطن در آوریل ۱۹۰۰ مصادف با تصویب استقراض از سوی دولت روسیه بود.
تاریخ ایران، به خصوص از آغاز زوال صفویه بسیار غم انگیزه، تاریخ قرن نوزدهم قاجاریه، جنس غم انگیزی اش بسیار شبیه به تجربه ما است. فساد فراگیر، سردمداران بی کفایت، چاپیدن های مکرر و فقر مدام.
وقتی سر بورتیمر دوراند می گوید هیچ وطن دوستی یی که طبق آن بتوان کار کرد، در کار نیست. وطن پرستی با نخوت ملی جایگزین شده است که موجب می شود ایرانیان دیگران را به دیده تحقیر بنگرند و حاضر نباشند برای بهبود اوضاع از کوچکترین منافع شخصی خود بگذرند یا هنگامی که از فساد نهادینه و بی نظمی و بی قانونی و هرج و مرج ایرانیان سخن می گوید به آدم بر می خورد اما در تکت تک کلمات او و سرهنگ پیکو رگه ای از واقع بینی و تحلیل عمیق به چشم می خورد که گمانم خواندش برای امروز ما هم بسیار مفید و آموزنده است
بخش هایی از کتاب را به شرح زیر می آورم «سر مورتیمر دوراند در سند محرمانه شماره ۶۷۰۴ به تاریخ ۲۷ سپتامبر ۱۸۹۵ درباره اوضاع حکومت ایران نوشته: «دولت مرکزی ضعیف است و نه فقط حکمرانان محلی - بلکه از سوی ملاها هم - که قدرتشان بسیار بیش از آن است که باید باشد، نادیده گرفته میشود... ارتش گروهی از عوامالناساند که نه اسلحه و مهمات به دردبخور دارند و نه چیزی به اسم نظم و انضباط، در کشور هیچ محکمه قضایی قابل اعتمادی نیست. عملا جادهای وجود ندارد، در نتیجه گسترش تجارت با موانع بسیار روبهروست. سرانجام، مملکت پر است از پول بیارزشی که باعث کمبود بیشتر و فشار بیشتر بر فقراست و این منجر به شورشهایی برای نان شده است. از جمله عوامل عمده این وضعیت، حرص و آز و بیعرضگی شاه است... البته شاه تنها مقصر نیست، ولیعهد هم شخصیت ضعیفی دارد و موجب شده است ایالت شمالیاش، آذربایجان بد اداره شود. ظلالسلطان هم اوضاع را به حال خود گذاشته و بینظمی جنوب کشور را فراگرفته است، البته اگر خودش در این بینظمی نقش نداشته باشد...»
*
«به گمانم باید دست از اصلاحات عمومی و کلی بکشیم و ایران را کشوری قانونمند و در حال توسعه بسازیم. بعضی اصلاحات اداری را میشود به تدریج اجرا کرد ولی کار سادهای نیست، حتی اگر روسها با ما مخالفت نکنند. البته هر اصلاحاتی به ضرر قدرتمندان و منافع آنها خواهد بود و در ایران کسی نیست که حقیقتا وطنپرست و خواهان بهبود اوضاع باشد.» *
«ما میتوانیم با توسل به حرص و آز شاه، بعضی اصلاحات را اعمال کنیم. شاه برای پول تقریبا هر کاری میکند. مثلا میتوانیم به او وامی بدهیم تا بتواند بدهیاش بابت رژی را بپردازد و مبلغ قابل توجهی هم برای خودش بماند تا ترغیب شود که مدیریت گمرک جنوب را به ما بسپارد و بگذارد اوضاع مالی را سامان دهیم.» *
«در حال حاضر، دولت ایران، روسیه و انگلیس را به جان هم میاندازد و در نتیجه هیچکدام نمیتوانند کار زیادی از پیش ببرند و ایران بد اداره میشود و توسعه نایافته مانده است. اگر روسیه و انگلیس به هم نزدیک شوند و با یکدیگر همکاری کنند، ما میتوانیم آسیا را بین خودمان تقسیم کنیم و بدون کوچکترین مشکلی هر کاری که میخواهیم در ایران بکنیم.»
در بخش دوم کتاب، نامه محرمانه سرهنگ پیکو به سر مورتیمر در تاریخ 31 اوت 1895 درج شده که در بخشی از آن می خوانیم:
«مالیات مستقیم و غیر مستقیم را «اصل» میگویند و مالیات دیگری نیز هست که آن را «فرع» یا مالیات اضافی مینامند...حکام «فرع» را مداخل خاص خود میدانند که در واقع برای بازیابی پولی که برای خرید منصب پرداخته اند کارساز است. البته از این امتیاز به شدت سوء استفاده میکنند و از مردم دوبرابر و حتی گاه سه برابر آنچه باید، به زور میگیرند...حقوق ارتشی ها ممکن است پرداخت نشود و گاه به شدت کاهش یابد و حتی هزینه های تازه حساب سازی شود؛ برای مثال در خراسان مقدار درآمد ثبت شده 500هزار تومان است و هزینه نیز 420 هزار تومان؛ یعنی این ایالت 80هزار تومان اضافه دارد ولی حاکم به چشم برهم زدنی می تواند مازاد را به صفر برساند. با همکاری دفتر محاسبات در پایتخت، حسابهای سالانه دستکاری و مبالغ قابل توجهی آشکارا اختلاس میشود.
بی فایده است که شیوه های متعدد اخاذی از مردم را یک به یک بشمارم ولی سنگینی این شیوه ها بدون استثنا بر دوش دهقانان است...تعیین فرماندهان با انتضاب صورت می گیرد و قاعده این است که تا درجه سرگردی با حکم وزیر جنگ است و برای درجات بالار فرمان شاه لازم است. در تمام موارد پرداخت 50 تا 500 تومان لازم است و گاه بیشتر می پردازند. حسابداران حسابداری ارتش برای بررسی هزینه سربازان به ایالات اعزام می شوند تا ضمن دریافت رسید و بازرسی و کسب اطمینان از واقعی بودنشان پرداخت شود. این مشاغل خواهان بسیار دارد و معمولا برای کسب این منصب، باید هزار تومان به مقامات بالا بپردازند...»
وضعیت ایران در سالهای پایانی حکمرانی سلطان صاحبقران چنان نابسامان بود که سر مورتیمر را واداشت که بنویسد: «اگر ایرانی را به حال خود بگذاریم، به احتمال زیاد نسل اندر نسل به همین زندگی بینظم و شلخته ادامه خواهند داد.»