کتاب روان، خوشخوان، تمیز و درستی بود. هم هیجان کافی برای به دنبال کشیدن خواننده داشت؛ هم زیبایی های شهرنگاری و توصیفات به جا و به موقع. تم جنایی-سیاسی داستان، به اندازه بود و جا برای عاشقانهها، روابط ، حرفها و مشاهدات باز گذاشته بود. شاید گنگیهایی در موضوع وروند داستان به چشم میآمد در حالت کلی قابل اغماض بود (به هرحال ما در مقام بازخوانی پرونده جنایی نیستیم. نویسنده و خواننده ایم و لازم نیست مقررات ادارت پلیس و ادارت بین الملل نعل به نعل رعایت شود.) به صورت کلی خواندن داستان کم ایراد و روان برای من بسیار لذت بخش بود.
کتاب «کوچه آخر» نوشته داریوش کریمی این رمان یک اثر معنایی به حساب میاد که خیلی هم خوشخوان و روان نوشته شده و به خوبی معماها رو طرح میکنه و میتونه خواننده رو با خودش همراه کنه ولی در همین جا میمونه یعنی نمیتونه معماها رو به خوبی جمع کنه و داستان از نیمه به بعد دچار ایرادهای منطقی میشه که در پایان میتونه حتی خواننده رو ناامید هم بکنه. شخصیتهای داستان پیشینه ندارند و یهویی هستن و یهویی نیستند. هیچ معلوم نمیشه انگیزه درست دو تا قتل داستان چیه و قتلها تا حدودی باسمهای از کار در اومدن. از نیمه داستان و پس از قتل اول ما قاتل رو میشناسیم و قرار نیست کشفی صورت بگیره و داستان یکباره تم عاشقانه میگیره تا آقای قاتل بیاد در بیربطترین حالت امکان شخصیت غایب قصه رو بکشه که در نهایت چفت و بست درستی هم پیدا نمیکنه ولی در نهایت این ژانر در ادبیات امروز ما جای خالیش خیلی حس میشه و این که از خوندن یک داستان پر کشش لذت ببرید بیفایده نیست
روایتگری روان و دلنشین داستان آن را خواندنی و جذاب میکند. متاسفانه اما تم معمایی داستان در نیامده. مشخص نیس معمای قصه شخص گمشدهی داستان، معشوق نصفه نیمه یا قاتل کدامشان است؟ معلوم نیست چرا شخص غایب گم و گور بوده، معلوم نیس چرا راوی دنبال او گذاشته ، چرا عشق را معطل کرده این همه سوال و چندین سوال دیگر که بی پاسخ میماند. اما! داستان جذابیت هایی هم دارد. توصیف فضاها بسیار خوب از آب در آمده چه کرمانشاه چه لندن و چه استانبول و وینچستر در قصه به خوبی ترسیم شدند و میتوان به خوبی متصور شد هر یک از فضاها را. در زبان فارسی رمان معمایی خوب بسیار کم داریم و این ژانر مهجور مانده نیاز به عاملان تازه دارد. امیدوارم آقای کریمی باز هم بنویسند.
کتاب خیلی خوشخوان بود و پر از فضاسازیهای ملموس برای خواننده. ،فکر میکنم نباید به این داستان با دید یک داستان جنایی نگاه کرد، به این دلیل که توصیفات عاشقانه و گذارهایی که به تقابل فرهنگ ایران و غرب زده میشه، (هر چند خیلی مختصر) اون رو از ساختار جنایی محض در میارند. در مجموع میتونم بگم نثر روان و فضاسازیها، لذت خوندن کتاب رو خیلی بالا میبرند. امیدوارم آقای کریمی بیشتر بنویسند.
کتابی بسیار خواندنی در ژانر پلیسی جنائی که خواننده را تا انتها به دنبال خود می کشد. ماجراها در دل سرکوب های دهه شصت و مهاجرت به کشورهای غربی می گذرند که برای خواننده ایرانی امروز جذاب و خواندنی است. خواندن این کتاب را توصیه می کنم.
این نوشته حاوی بخشهایی از داستان است. کتاب کوچه آخر از آن دسته داستانهایی ��ست که خواننده را درگیر خود میکند و به سختی میتوان آن را کنار گذاشت. روایت پرهیجان و جذاب آن باعث میشود با اشتیاق صفحهها را یکی پس از دیگری بخوانید تا هرچه سریعتر به پایان برسید. نویسنده به خوبی توانسته شخصیتها را باورپذیر و ملموس خلق کند، و گاهی نگاه یا افکار برخی از آنها به شکل طنزآمیزی بازتاب داده شده که لحظات لذتبخشی را برای من به وجود آورد. با این حال، چند جنبه از کتاب بود که میشد کمی روشنتر یا روانتر ارائه شود. برای مثال، استفاده از خط تیره (-) برای نمایش دیالوگها گاهی باعث میشد تشخیص اینکه چه کسی در حال صحبت است، دشوار باشد. شاید اگر نویسنده پیش از دیالوگها از نام یا حرف اول شخصیتها استفاده میکرد، خواندن مکالمات آسانتر میشد. پایانبندی داستان هم از نظر من میتوانست توضیحات بیشتری ارائه دهد. اتفاقات پایانی مثل قتل فرهاد توسط عبدی، دیپورت او به ایران، و سرنوشت پروندهاش، به شکل مختصر و تا حدی در ابهام باقی ماندند. دوست داشتم این بخشها کمی بیشتر بسط داده میشد تا تصویر واضحتری از نتیجهگیری داستان ارائه شود. در مجموع، کوچه آخر داستانی پرهیجان و تأثیرگذار است که لحظات جذاب و تاملبرانگیزی را به ارمغان میآورد. هرچند برخی بخشها میتوانستند شفافتر باشند، این کتاب تجربهای ارزشمند برای علاقهمندان به روایتهای پرتعلیق خواهد بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.