سید محمّد دبیرسیاقی (زادهٔ ۵ اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی در قزوین) پژوهشگر، نویسنده، شاعر و استاد ادبیات فارسی است. وی از ارکان چهارگانهٔ «بنیاد لغتنامهٔ دهخدا» و مصحح بسیاری از متنهای کهن فارسی است. وی پس از گذراندن دورههای ابتدایی و متوسطه در قزوین و تهران و گرفتن دیپلم از دارالفنون در ۱۳۱۸ در ۱۳۲۴ دکتری ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. در ۱۳۲۵ به عضویت انجمن ایرانشناسی درآمد. آنگاه به استادی در دانشگاه تهران و نیز دانشگاههای چین و مصر پرداخت. دبیرسیاقی تا ۱۳۵۳ که بازنشسته شد در استخدام وزارت دارایی بود. او میان سالهای ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۴ در گردآوری لغتنامه با علیاکبر دهخدا همکاری داشت. از آن پس همکاری او با سازمان لغتنامه تا ۱۳۵۹ -که کار این اثر به پایان رسید- پی گرفته شد. او نزدیک به ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و منتشر کردهاست، که از میان آنها میتوان از دیوان منوچهری، نزهةالقلوب، فرهنگ سُروری و سلطان جلالالدین خوارزمشاه نام برد. دکتر دبیرسیاقی در ۱۶ مهرماه ۱۳۹۷ در زادگاه خود، قزوین، درگذشت.
دوستانِ گرانقدر، < سلطان جلال الدین> آخرین پادشاهِ خوارزمشاهیان بود... او با آنکه سردارِ شجاعی بود و تنها رهبر جنگی بود که با لشگریانِ مغول دلیرانه جنگید، ولی مردی بسیار بیرحم و انتقام جو و سخت کش و بسیار عیاش بود... این < سلطان جلال الدین منکبرنی> غلامی داشت به نامِ < قلج> که سلطان شدیداً عاشق او بود و تا فرصتی گیر می آورد با او همخواب میشد... از نظر آنها این عمل کثیف ایراد نداشت، چراکه فقهایِ عرب پرست و کثیف، طی فتوایی سکس مقعدی با پسران را حلال اعلام کرده بودند، چراکه خوب میدانستند امامان و خلیفه هایِ عربِ آنها همچون دیگر تازیانِ عربستان، نیز به این کار زشت علاقه داشتند هنگامی که < قلج> مُرد... < سلطان جلال الدین> در مرگ او بسیار گریست و فرمان داد تا جنازهٔ او را چندین کیلومتر تا تبریز با پایِ پیاده تشییع کنند... سپس در تبریز تمامی مردم را مجبور کرد که برایِ این غلام گریه و زاری کنند و هرکه در اینکار قصور میکرد به سختی مجازات میشد تا مدت ها حاضر نشد جنازه را خاک کند و هرجا که میرفت جنازهٔ < قلج> را با خود میبرد و هر خوراکی که میخورد ابتدا تکه ای از آن را میفرستاد تا برایِ جنازهٔ < قلج> ببرند... و کسی جرأت نداشت که بگوید معشوقهٔ سلطان مُرده است، زیرا اگر چنین میگفت، بیدرنگ کشته میشد، از این رو وقتی خوراک یا شراب را نزدِ جنازه میبردند، بازگشته و میگفتند: < قلج> زمین ادب میبوسد و میگوید به لطفِ سلطان حالم بهتر است دوستانِ عزیزم، < سلطان جلال الدین> در یکی از سفرهایِ جنگیِ خود در آذربایجان، ناگزیر به کردستان گریخت و در آنجا سرنوشتی همچون سرنوشتِ < داریوش سوم> آخرین پادشاه هخامنشی و < یزگرد سوم> آخرین پادشاه ساسانی را داشت. چراکه یک کردِ کردستان، برایِ لباس هایِ گران قیمتِ او طمع کرد و او را به خاطر دزدیدنِ لباس هایش به قتل رساند با کشته شدنِ < سلطان جلال الدین> آخرین حریف واقعیِ نیروهایِ مغول از میان رفت و پادشاهیِ خوارزمشاهیان نیز به پایان رسید
امیدوارم این توضیحات برایِ شما بزرگواران مفید بوده باشه < پیروز باشید و ایرانی>
جلال الدنیاء و الدین ابوالمظفر مِنکُبِرنی بن محمد آخرین پادشاه سلسلهٔ خوارزمشاهیان است. لغتنامه دهخدا تلفظ منکبرنی را به کسر میم و ضم کاف و کسر ب آوردهاست اما همانجا هم تصریح شدهاست که تلفظ دقیق و معنی این کلمه هنوز معلوم نیست. عمده دوران وی به جنگ با مغولان، خلیفه و ملکه گرجستان گذشت.