دفتر شعر «از من نپرس چرا دوستت دارم» دربرگیرنده 18 قطعه شعر نسبتا بلند عاشقانه از قبانی است که با مقدمهای به قلم عامری، درباره زندگی و ویژگیهای شعر قبانی همراه شده است. «آخرین گنجشک غرناطه»، «قصیده اندوه»، «نامهای از اعماق دریا»، «شعر دریایی»، «درخت»، «بیروت و عشق و باران» و «چرا مینویسم» عنوان برخی شعرهای این دفتر هستند. مجموعه شعر «از من نپرس دوستت دارم» (عاشقانههای نزار قبانی) با ترجمه رضا عامری در 72 صفحه و قیمت سه هزار و 500 تومان از سوی انتشارات سرزمین اهورایی راهی بازار کتاب شده است
Nizar Tawfiq Qabbani was a Syrian diplomat, poet and publisher. His poetic style combines simplicity and elegance in exploring themes of love, eroticism, feminism, religion, and Arab nationalism. Qabbani is one of the most revered contemporary poets in the Arab world, and is considered to be Syria's National Poet.
When Qabbani was 15, his sister, who was 25 at the time, committed suicide because she refused to marry a man she did not love. During her funeral he decided to fight the social conditions he saw as causing her death. When asked whether he was a revolutionary, the poet answered: “Love in the Arab world is like a prisoner, and I want to set (it) free. I want to free the Arab soul, sense and body with my poetry. The relationships between men and women in our society are not healthy.” He is known as one of the most feminist and progressive intellectuals of his time.
While a student in college he wrote his first collection of poems entitled The Brunette Told Me. It was a collection of romantic verses that made several startling references to a woman's body, sending shock waves throughout the conservative society in Damascus. To make it more acceptable, Qabbani showed it to Munir al-Ajlani, the minister of education who was also a friend of his father and a leading nationalist leader in Syria. Ajlani liked the poems and endorsed them by writing the preface for Nizar's first book.
The city of Damascus remained a powerful muse in his poetry, most notably in the Jasmine Scent of Damascus. The 1967 Six-Day War also influenced his poetry and his lament for the Arab cause. The defeat marked a qualitative shift in Qabbani's work – from erotic love poems to poems with overt political themes of rejectionism and resistance. For instance, his poem Marginal Notes on the Book of Defeat, a stinging self-criticism of Arab inferiority, drew anger from both the right and left sides of the Arab political dialogue.
چطور ثابت کنم که حضور تو در جهان مثل حضور آب و درختان است؟ تو گل آفتابگردانی
نخلستان
و ترانه ای که از تاریکی دل به دریا زده وقتی کلمات ناتوانند بگذار تو را باسکوت بگویم...
و وقتی کلام ماجرایی ست که در آن گرفتار شده است شعر تبدیل به ظرفی سنگی می شود آنچه میان ماست میان مژه های چشمم و چشمت بگذار به رمز بگویم... اگر به نور ماه ایمان نداری بگذار به صاعقه متشبث شوم یا به بارش باران بگذار به دریا نشانی چشمهایت را بگویم اگر دعوت مرا برای سفر می پذیری
چرا دوستت دارم؟ هیچ قایقی به یاد نمی آورد که آب چطور در آغوشش گرفته و گرداب چطور برهنه اش کرده
چرا دوستت دارم؟ از گلوله نمی پرسند از کجا آمده معذرت هم نمی خواهد از من نپرس چرا دوستت دارم نه من می دانم نه تو... --------------------------------------------------------------------------------- دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم !
نزار قبانی لقب عاشقانه سرای بی همتا را در شعر عرب تصاحب کرده است و در راه صلح و آزادی و رهایی زنان از تفکرات قبیله ای نقش مهمی ایفا کرده است. علی رغم نگاه های متناقضی که به آثار او صورت گرفته، او منادی مدرنیسم و تجدد بوده است و کتابها و نامه هایش حافظه و ذائقه جدیدی به شعر عربی داده، همچنانکه توجه او به زبان مردم کوچه و بازار و مقاومتش در برابر "فرهنگ مذکر" و صراحت و جسارتش در اشعار و شکستن تابوهای اجتماعی، شعر و عاشقانه های او را به خانه ها و کوچه و خ یابان کشانده است.
نزار قبانی شاعری بود که همواره به دگرگونی و انقلاب در شعر می اندیشید، به تجربه ای در تنش میان شعر مدرن که نماینده مدنیت و شهریتی جدید است و اندیشه های بصیرت یاب سنتی شعر کلاسیکی که هنوز در قلعه های باستانی خود برای حفاظت از سنت ها و به قصد بازتاب محاکات سنگر گرفته اند.
خب بار ِ حس و عشق ِ این کتاب خیلی زیاده در واقع... اصن نمی تونی تصور کنی این کتاب رو یه مرد ِ مسن نوشته مثه یه نوجوون ِ عاشق عشقش رو در قالب کلمات اورده و این زیباست خوندن ِ متوالی ِ شعرهای این کتاب توصیه نمی شه . روزی یک شعر از این کتاب بخونید
و بگو کجا... قهوهخانهای که مثل شمشیر در دریا فرورفته تو بگو کجا... من تسلیم مرغان ماهیخوار چشمان توام که از انتهای زمان میآیند در بیروت وقتی باران میبارد عاشقترم بیا توی بارانی خیسم توی پوستم...زیر پوستم
مثل ماهی قرمزی از این چشمم به چشم دیگرم برو چهرهام را بر صفحهی باران نقاشی کن بر صفحهی شب برقص در ترانهی ناودانها زیر خاکسترت پناهم ده چون مسیح مصلوبم کن آتشم بزن با گلاب و عطر بیلَسان در وسط میدان... زیر برگهای له شده پنهانم کن تاریخ را رها کن تاریخ پادشاهان و قدیسان را گرگ باش و شبها زوزه بکش مثل زخم روی سینهام آتشفشان باش، بزن از مرگ پرم کن
وقتی در بیروت باران میبارد شاخههای دلتنگی رشد میکنند من دو نخلم در کنار تو در آب روانم! جایی را در ذهن ندارم هرجا که میخواهی ببر و رهایم کن روزنامهای برایم بخر و یک مداد شراب و یک پاکت سیگار کلیدهای من اینهاست مرا ببر در مسیر باد و سرنوشت سمت ناودانهایی که بینامند
کمی دوستم داشته باش نظم رفتنت را بههم بریز کمی دستت را به من بده که امتداد دستانت بندر ِ آرامش است