نویسندهای دارد به کمک دخترش درسا داستانی مینویسد. مادر درسا هم نقاشیهای داستان را میکشد. قهرمان داستان پسری است که میخواهد دوچرخهای را بدزدد ولی درسا وارد داستان میشود و مانند یک شهروند قانونمدار پلیس را خبر میکند. ولی بعد به عنوان یک شهروند صلحطلب دلش برای دزد میسوزد و به او در فرار کمک می کند. آنها پس از فرار به خانه بچه غولی میرسند. بچه غول هیچ قصد ندارد کسی را بخورد، دلیلش هم همان دوچرخه است!۰ گروه سنی ۷ تا ۹ سال چاپ ۱۳۸۸
از این نویسنده سال ها قبل در نوجوانی من نوکر بابا نیستم رو نصفه خونده بودم و یادمه که خیلی طنزش رو دوست داشتم. این بار اما نویسنده نشون می ده که چقدر باهوشه. از اون جایی که ما توی کشورمون نویسنده های حرفه ای کودک کم داریم شاید بشه گفت آقای اکبرپور یکی از اون خوباشه. چون این داستان برای گروه سنی ب نوشته شده و در واقع یه ضدداستان یا داستان انعکاسیه. یعنی بچه رو درفرآیند نوشتن پیش می بره و بچه آگاهه که نه تنها داره یه داستان می خونه بلکه شخصیت اصلی داستان در روند نگارشش دخالت داره و مدام این به مخاطب گوشزد می شه. این شیطنت آگاهانه رو برای مخاطب کودک اون هم توی این سن پسندیدم در مقابل سیل عظیم نویسنده های غیرحرفه ای که کودکان رو توی کشورمون دست کم می گیرن. اون هم کودکانی که در معرض بهترین آثار جهانی هستن چه توی کتاب چه سینما و انیمیشن. بن مایه های اصلی کارش هم به نظر تنهایی و ترس میان.