Awarded the Nobel Prize in Literature in 1913 "because of his profoundly sensitive, fresh and beautiful verse, by which, with consummate skill, he has made his poetic thought, expressed in his own English words, a part of the literature of the West."
Tagore modernised Bengali art by spurning rigid classical forms and resisting linguistic strictures. His novels, stories, songs, dance-dramas, and essays spoke to topics political and personal. Gitanjali (Song Offerings), Gora (Fair-Faced), and Ghare-Baire (The Home and the World) are his best-known works, and his verse, short stories, and novels were acclaimed—or panned—for their lyricism, colloquialism, naturalism, and unnatural contemplation. His compositions were chosen by two nations as national anthems: India's Jana Gana Mana and Bangladesh's Amar Shonar Bangla.
دوستانِ گرانقدر، بنظرم اشعارِ «تاگور» به دو بخش تقسیم شده است و البته پراکنده از یکدیگر نیز میباشد بخش اول: بخشی که میتوان سخنان و اشعارِ برگرفته از موضوعاتِ خرافی و موهوماتِ دینی و خزعبلاتِ مذهبی و بخصوص هندو را در آنها به آشکار دید، مانندِ شعرِ زیر که سخنِ شمارۀ 242 از این کتاب است و اشاره به جهانِ موهومِ پس از مرگ دارد و البته اعتقادِ هندوان که هر انسان مطابق با رفتارش در زندگیِ دیگر در قالبِ موجوداتِ گوناگون به زندگی بازگشته و در جهانِ بعد هر شخصی زندگیِ متفاوتی را دارد
شعرِ شمارۀ 242: این زندگی عبور از دریاست، که آنجا در یک کشتیِ تنگ با هم برخورد میکنیم، در مرگ به ساحل میرسیم و به جهان هایِ متفاوتِ خود میرویم ---------------------- بخش دوم: جملاتی جالب و ادبی است که برگرفته از ذهنِ خلاقِ «تاگور» است و با نوشتنِ این سخنان، هدفی را پیگیری میکند و آن هدف این است که خوانندۀ اشعار مجبور به اندیشیدن دربارۀ آن سخن شود و شعر موردِ نظر را با زندگیِ خودش مقایسه کند... مانندِ شعرِ شمارۀ 21 و 141 شعرِ شمارۀ 21: آنان که فانوسشان را بر پشت میبرند، سایه هاشان پیشِ پایِشان می افتد
شعرِ شمارۀ 141: جاده در انبوه جمعیت تنهاست، چراکه دوستش ندارند ------------------------------------------------- در هر صورت برخی از جملات و سخنانِ این کتاب اخلاقی و زیبا است، ولی متأسفانه یکسری از سخنان نیز مدام از آفرینش و خرافات و موهوماتِ دینی سخن به میان آورده است .... دوستانِ خردگرا، گویا این ویروسِ دین و مذهب متأسفانه دستبردارِ انسان ها نیست که نیست <پیروز باشید و ایرانی>
ماه نو گونهای شادمانیِ روحانی به انسان میدهد؛ شاعر انسان را هزارتوی خاطرات کودکی بازمیگرداند و لذتی را به او میچشاند که در کمتر اثری میتوان دید. اشعار از زبان کودک و با توجه به نگاهِ او از جهان سروده شدهاند و همین نکته است که بر زیباییِ اشعار افزوده است؛ لذتی غریب و شیرین، عشقی پاک و دوستداشتنی!
ابرها و امواج مادر، ابرنشینها صِدام میزنند: «ما از صبح تا شب با سپیدهدمِ طلایی و ماه نقرهای بازی میکنیم.» میپرسم: «اما من چهطور میتوانم پیش شما بیایم؟» میگویند: «بیا لب زمین، دستهایت را به آسمان بلند کن و تو را به ابرها خواهند برد.» میگویم: «مادرم در خانه چشم به راه من است. چهطور میتوانم او را بگذارم و بیایم؟» بعد آنها لبخند میزنند و دور میشوند. مادرم، اما من بازی بهتری بلدم. من ابر میشوم و تو ماه بشو. من با دستهایم تو را میپوشانم و لذت خانۀ ما آسمانِ آبی خواهد بود.
موجنشینها صِدام میزنند: «ما از صبح تا شب آواز میخوانیم، دائم در سفریم و نمی دانیم از کجاها میگذریم.» میپرسم: «اما من چهطور میتوانم پیش شما بیایم؟» میگویند: «بیا کنار دریا و چشمهایت را ببند و آنجا بایست. آنوقت امواج تو را میبرند.» میگویم: « مادرم همیشه میخواه من غروب در خانه باشم، چهطور میتوانم او را بگذارم و بروم؟» بعد آنها لبخند میزنند و میرقصند و میروند.
اما من بازی بهتری بلدم. من موج میشوم و تو یک ساحل غریب. میغلتم و میغلتم و میغلتم، و خندهکنان توی دامنِ تو میشکنم. و هیچکس در جهان نمیداند ما دو تا کجاییم.
مرغان آواره بهگمانم مقصود مترجم از اینکه شاعر از هایکو برای سرودن اشعار بهره گرفته است، همین مجموعه بوده است. سرودههایی کوتاه و دلنشین، که چون هایکو بیشتر تصویری در ذهن خلق میکنند و در لحظه، لذتی عمیق به خواننده میدهند.
رازِ آفرینش به تاریکیِ شب میماند بزرگ است این. فریبهای دانش اما مثل مهِ بامدادیاند.
خشکرود بهخاطر گذشتهاش سپاسی نمیشنود.
درختها مثل آرزوی زمین روی نوکِ پنجۀ پا ایستادهاند تا به آسمان نگاه کنند.
او جنگابزارهایش را خدایانش کرده است. موقعی که جنگابزارهایش پیروز شوند خود او شکست خورده است.
به ما زندگی بخشیدند و ما با بخشیدنش آن را مییابیم.
توفان گردباد از بیراه کوتاهترین راه را میجوید. و ناگهان این جستوجو در هیچکجا به آخر میرسد.
آفتابِ تو به روزهای زمستانی دلِ من لبخند میزند هرگز در گلهای بهاریش تردیدی نیست.
باسمه 🔰 یادمه ادبیات دبیرستان چندتا شعر کوتاه از یه شاعر هندی به اسم تاگور آورده بود. سادگی و صمیمیتی داشت که با همون خوندن بار اول به دلم نشست. معلم ادبیات در موردش گفت که اولین آسیایی برنده نوبل ادبیات بوده. تصویرش با لباس ساده و ریش سفید و بلند توی ذهنم موند... 🔰 سالها بعد، وقتی عناوین «ماه نو و مرغان آواره»، «رابیندرانات تاگور» و «ع. پاشایی» رو روی کتاب دیدم، انگار یهو تاریخ ادبیات کنکور دوباره یادم افتاده باشه خشکم زد... رفتم به اون سال و اون روز و اون کلاس... 🔰 کتاب، خیلی خیلی طبع لطیفی داره که با وجود حجم کمش، میطلبه آروم آروم خونده بشه تا اون بخشهایی که دوست دارین رو مزه مزه کنین... 🔰 دو بخش اصلی کتاب، ماه نو هست و مرغان آواره: ماه نو اشعار طولانیتر تاگور هست که بیشتر در مورد کودک هست (ولی نه برای کودک). مرغان آواره به شدت از هایکو اثر پذیرفته و کوتاهتر و دلنشینتر بود برای من. 🔰 برای ایامی که حال خوبی ندارین، بیمار هستین (مثل خودم)، نیاز به سبک کردن مطالعه دارین یا دلتون برای کربلای غزه گرفته، تنفس خوبی محسوب میشه...