رسول یونان (زاده ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است. او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده است. آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست. او از داوران جایزه ادبی والس بوده است.
سوار اسبی شدم سر نداشت از رودخانه ای گذشتم سنگ نداشت اینجا غریبی مرده نه قومی دارد و نه برادری... . . . برف بر دشت بارید گیسویات بر چهرهات. میان مردم قرعه کشیدند قرعهی جدایی به نام ما افتاد! ...
«آسانک»ها ترانه های تُرکی قشقایی هستند. آسانک که ترکیبی از "آس" و "آنا" ست به معنای دخترکی است که مادرش اهل قبیله ی "آس" است. کسی که چنین مادری دارد زیبای ایل و سرزمین به حساب می آید. موضوع آسانک ها حول محور عشق،کوچ،جدایی و... می چرخد _____________________
گل سرخ خندید شکوفه کرد و پرپر شد هی پسرعموی بی غیرت! نامردی از سوی تو بود!
*
من یال اسب کهرم و قالی ابریشمی هی پسر! دوست ام نداشته باش! از آن دیگری هستم!
*
یار آمد و ار این جا گذشت جوراب سفید پوشیده بود دست بندی طلایی داشت و در دست اش جوجه شاهینی زیبا بود
*
دختر چادر سیاه! من گرگ خواهم شد و تو، برّه تو را برداشته و فرار خواهم کرد و پدرت نخواهد توانست ما را پیدا کند!
۸۰ هی اسبها! هی اسبها که مثل شاهینهای سفید پرواز میکنید! مرا از اینجا ببرید! هی اسبها مرا ببرید به سرزمینهای دور!
۷۰ آبی نپوش آبی نپوش آبی نپوش من آبی پوشیدهام اما تو آبی نپوش! -آبی رنگ غم است- جانات را میآلاید هیچکس از عشق تازه سیر نمیشود تو هم نباید سیر شوی!
اول از طرح جلد و قطع شروع کنم. نشر مشکی واقعاً خوشسلیقگی در چاپ کتاب بهخرج میدهد. یعنی همین چند کتابی که از آنها خریدم همیشه خوشدست و زیبا بوده و تجربۀ کتابخوانی را دلپذیرتر میکند. من خیلی اتفاقی کتاب را خریدم چون فعلاً (1402) چاپ نمیشود و اینکه چنین کتابی چاپ نشود بسیار تلخ است. روی کتاب هم نوشته شده که «سرودههای ترکی قشقایی». شعرها شاعری ندارند و زبان به زبان چرخیدند و به دست ما رسیدند. اما چرا این قدر جالب هستند؟ دلیلش برای من ساده بودن آنها است. یک حس زمینیِ زمینیِ زمینی دارند. هیچ کنایه و نیش و استعارهای در کار نیست، البته به شکل جزیی هست اما اصل شعرها خیلی ساده هستند. ابراز دلتنگی، ناراحتی یا شادی در بستر زندگی گفته شده. به ماه و آسمان تشبیه نشده و برای همین وقتی شعری را میخوانی ناگهان انگار تو را بردهاند به خاطرات دیگری. با شعرها اخت میشوی و صرفاً بازی کلامی نیست که برایت لذتبخش است. برای همین خواندن کتاب تجربۀ شیرینی بود. آخر کتاب اصل شعرها هم آمده که برای زباندانها فرصت مغتنمی است تا بتوانند به اصل شعرها هم دسترسی داشته باشند.
کتاب را دو روز پیش از نمایشگاه کتاب خریدم. با همان نگاه اول عاشقش شدم، همینقدر شاعرانه.
شعرها دوبیتیهای ترکهای قشقاییست. آنها که زیر لب زمزمه میکنند. دلنشین و لطیف و دوستداشتنی. زیبا زیبا. — “... چرا که قهرمان را حتی اگر بکشند دروغ نخواهد گفت”