Mohammad-Ali Sépânlou (November 20, 1940 – May 11, 2015) was an Iranian poet, author, and literary critic. Born in Tehran, Iran. He has been a founder member, a member of the executive board, and editor of the journal of the Writers' Association of Iran, in which capacity has opposed both the former regime of Shah Mohammad Reza Pahlavi and the Islamic Republic of Iran, speaking out against censorship
واقعا انتظار کار به این خوبی رو نداشتم. عاشقانه هایی پر رمز و راز که با شور و حسرت و دریغ بسیار سروده شده اند و در عین حال، از حال و رنگ و زبانی شخصی برخوردارند
آخرین چکه بارانم آویخته از برگی خشک از زن لخت درخت به زمین غلتیدم دود شیری رنگ شاید بدنت بود که از شعله افسرده خود برمیخاست عشق ما بوی زمستان می داد چشم تردید اگر بسته، اگر باز ... نمی بیند زیبایی را عشق ما بیشتر از پاییز بیگانه از امید نبود
...................... الیانا نامت شبیه قاره ای گمشده من هم برای زندگیم قاره ای کشف کرده ام بی مرز و بی حصار، اما نه مستقل شبه جزیره ای که با سراب زمان بندی شد الیانا از آنچه دوست داشتی دفاع کن وابستگی بدون تعهد آیین سرزمینت باشد پیوند، در سکوت، شکوفا شود و ذهن منتقل کند تفاهم ناگفته را شاید به من بیاموزی چگونه براندازم این فصل بدگمانی را از سرزمین تازه بهارم ....................... یا شعر کوتاه غمگینی با عنوان 'فاکس' که اینگونه آغاز میشود
کم کم خطوط دورنگار بی رنگ می شود از نامه های عاشقانه در آینده یک دسته کاغذ سفید به جا می ماند
و با این پایان درخشان تمام می شود
در کشف رمزهای سفید فاکس ( روح زبان که از قفس خط پرید و رفت) اما بعید نیست، پس از سالها چشمان عاشقی که شبیه توست راهی به کشف قصه ما یابد از جای گر گرفتی واژه ها
اولین کتابی بود که از سپانلو میخوندم ، خودش در مصاحبه با جمشید برزگر ( بی بی سی فارسی ) ژالیزیانا رو شخصی ترین کتاب خودش میدونه و کتابی که تونسته بود مخاطبین بسیاری رو راضی کنه .
به نظر میاد ژالیزیانا اسم یک زن باشه که شاعر عاشق اون بوده و حالا دور از اونه، و کتاب به صورت نامه و یاد اون میگذره ، شعرها ترتیب زمان خاصی نداشت و حتی مکان و ترتیب گفته شدن آنها متفاوت بود .
شما در کتاب چند شعر خوب و حتی خیلی خوب میخونید ( ۴۷ شعر کل کتاب ) و شمار زیادی اشعار ساده و متوسط ، علاوه بر اون لحن و زبان / نوع گفتن اشعار جاهایی خیلی امروزیِ و جاهایی بسیار نیمایی.
علاوه بر این ها شما ممکنه در همون اشعار متوسط هم تک سطرهای بسیار زیبایی پیدا کنید و کتاب تک سطر یا چند سطر زیبا خیلی داشت
به نظر من بهترین شعر ها: کارت پستال ، می خواستم، سهم خدا و شیطان ، زمستان برای عشق
تعدای از تک سطرها :
فصلی مقدر است زمستان برای عشق در چون در بهار بذر زمستان شکفتنی است _ برای تو که نام تو ، اندام تو ، پیغام عشق است _ ما باختیم اما باید قبول کرد شکست ما انکار عشق نیست _ از اظطرابِ فاصله می باختی لطفِ حضور را _
مگر ندانستی آن چه رابطه را گره کور می زند ، نه طول فاصله ، کمبود حوصله خواهد بود ؟ اگر ز عشق تا صبوری هزار فرسنگ باشد _
با شاخه ی گل یخ از مرز این زمستان خواهم گذشت جایی کنار آتش گمنامی آن وام کهنه را به تو پس می دهم تا همسفر شوی با عابران شیفته ی گم شدن شاید حقیقتی یافتی همرنگ آسمان دیار من شهری که در ستایش زیبایی دور از تو قهوه ای که مرا مهمان کردی لب می زنم و شاخه ی گل یخ را کنار فنجان جا می گذارم چیزی که از تو وام گرفتم مهر تو را به قلب تو پس می دهم آری قسم به ساعت آتش گم می کنم اگر تو پیدا کنی این دستبند باز شد اینک از دست تو که میوه ی سایش به واژه هاست
کارت پستال تهران شکوفه باران است ای مهربان که ساکن در غربتی آن گل که در دلت به امانت ماند وقت است بشکفد پیغام ارتباط میان دو شهر پیغام شادباش تو با عشق دوردست
---------
هدیه و گل همان گل است کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست مسافری که حوصله می کردی از حدیث سفرهایش و با دهانش ، حلقه های نوازش به انگشت التماس تو می بخشید و گل همان گل است ، ولی این بار رفیق بی فاصله ای هدیه می هد که سرگذشتش بی ماجراست چراغ همسایه در آن طرف کوچه به شیشه های تو چشمک زد و تو همان تویی فقط زمستان نیست که در برودت آن فرصت مقایسه نداشته باشی و هدیه را بدون رقابت ، بدون سبقت ، بدون شک بپذیری