دیوان منوچهری دامغانی با حواشی و تعلیقات و تراجم احوال و مقدمه و فهارس و لغتنامه و مقابله با ۲۴ نسخه خطی و چاپی و استفاده از ۱۷ ماخذ متضمن چاپ هفتم با اصلاحات و افاضات ISBN 9789644010019
اونچه به نظرم اوج هنر منوچهریه در مسمطهاش دیده میشه. تشبیههای غریب و لفظپردازیهای خلاقانه. مشخصا از برجستهترین شاعران دربار غزنویان و اون دوران و حتی تمام شاعران مدیحهسراست. متاسفانه با وجود تعلیقات ارزنده و حسن تقدم استاد دبیرسیاقی، نمیشه این تصحیح رو تصحیح خوبی دونست که البته بخشیش هم به گردن نسخههای این تصحیحه. میدونم در حال حاضر دو نفر در حال تصحیح مجدد دیوان منوچهریند و قصایدی از او در منابع کهنتری مثل سفینهی شمس حاجی بازیابی شده و ضمنا در جلد سوم متون ایرانی هم به نظرم قصیدهای از منوچهری بازیابی شده باشه. باید منتظر تصحیحهای جدیدتر و نسخههای کهنتر موند.
دنیای اشعار منوچهری، دنیای مخصوصی است در بینِ شعرای همعصر خودش؛ او با فلسفهبافیهایِ عنصری و روایتهایِ فرّخی کاری ندارد؛ او شاعرِ خوشگذران و عیّاشی است که ملکوار، جهان را میزَنَد و میخَورَد. از ایّام دبیرستان با این متن سر و کلّه میزنم و یادم هست که دورۀ پیشدانشگاهی، در دوران نفسگیر کنکور، دیوانِ «احمد بن قوص بن احمد» مونسِ چندین شبم بود؛ از قصاید گرفته تا مسمّطات؛ همه نوع. از آغازین روزهای ترم نخست لیسانس هم به عنوان متن درسی باید با آن روبرو میشدم و خب، خواندنش دیگر صرف مطالعه نبود؛ باید نسخهبدل ببینی و در آن دنبال موارد مورد کارَت باشی. در این چهارسال که کمی دقیقتر از قبل، این دیوان را خواندم، آن را نمونۀ زیبای دورۀ خودش یافتم؛ چندین و چند موردِ قابلاعتنا از عدمِ حذفِ نون ساکن پس از مصوّت بلند، چندین مورد قلب در ارکان عروضی، دهها مورد و شاید هم بیشتر دربارۀ تلفّظهای خاصّ لغات، مواردی از عروضِ شعرِ فارسیِ قبل از دورۀ سلجوقی، تصاویرِ شاد، و گاهی بیش از حد شاد؛ نمونۀ اعلایِ یک شاعر خوشگذران دورۀ غزنوی. تصحیحِ عزیزی که از این متن در دست هست، به اهتمام جناب دبیرسیاقی تهیّه شده که فضل تقدّم دربارۀ منوچهری و فرّخی با اوست. در عین حال، چون و چراهای این تصحیح، انصافاً کم نیست. مسعود موحّدی، دانشجوی لیسانس زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران، به حسب دوستی بخشی از تجربیّات خود دربارۀ دیوان منوچهری را در اختیارم گذاشت، که برخی از این نوشته را به یاری همین تجربهها مینویسم، آنگونه که او دیوان منوچهری را خوانده است، من نخواندهام. برای من، اوّلین چیزی که دربارۀ متنی مهم است نسخههایِ آن متن است؛ اصلیترین نسخۀ دبیرسیاقی، نسخۀ فرهادمیرزا معتمدالدّوله است که با همۀ ارزشش، از اشتباه بری نیست. دیگر نسخۀ وی، نسخۀ سعید نفیسی است و باقی نسخهها هم در کتابخانۀ ملّی ملک و سپهسالار و مجلس و یکی هم جُنگی در دانشگاه تهران، که این آخری قدیمیترین منبع است؛ حال آنکه قدیمیترین دیوانِ کاملِ منوچهری، نسخۀ قرن یازدهمِ کتابخانۀ ملّی ملک است. الغرض؛ برخی از ضبطهایی که در دیوان مصحّح فرهادمیرزا هست، قابلاعتماد نتوانند بود، من جمله ضبطِ معروفِ بندِ اوّلِ مسمّطِ منوچهری خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است آن برگ رزان بین، که بر آن شاخ رزان است گویی به مَثَل، پیرهن رنگرزان است دهقان به تعجّب سرِ انگشت گزان است کاندر چمن و باغ، نه گُل ماند و نه گلنار ضبطِ مصراعِ «گویی به مَثَل پیرهن رنگرزان است» شاید به صورتِ «گویی به مَثَل کارگه رنگرزان است» باشد، که این مورد را از دوستِ سابقالذّکر شنیدم و مرجعِ دقیق آن را باید از خودش بپرسم، ولی تردید ندارم از دیوان منوچهریِ مصحبح فرهادمیرزا قدیمتر بود. مثال را، در مسمّطی از منوچهری، در صفحۀ 196 تصحیح دبیرسیاقی آمده است که در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه جای جایِ بچۀ تابان چون زُهره و ماه بچّۀ سرخ چو خون و بچۀ زرد چو کاه سر نگونسار ز شرم و رخ تیره ز گناه هریکی با شکمِ حامل و پرماز، لبی در پاورقی، دربارۀ مصراعِ «جای جایِ بچۀ تابان چون زهره و ماه»، آوردهاند که «ن2:جایی»؛ یعنی عبارت اینگونه میشود جای جایی بچۀ تابان چون زُهره و ماه شاید ضبطِ نسخۀ2، یعنی نسخۀ سعید نفیسی درستتر باشد، کما اینکه معنایِ کلّ این بند هم در آن حالَت استوارتر خواهدبود. مسئلۀ دیگری هم که شاید دربارۀ منوچهری و یکسری شعرای دیگر، کم و بیش، جلبِ توجّه کند، ناقص بودنِ برخی اشعار آنها، خصوصاً قصاید است؛ تا جایی که برخی از غزلیّاتی که در دیوان آنان فهرست شده، شاید در یک نگاه درستتر، قصیدههایی باشند که بخشِ تنۀ اصلی و بعد از آن را از دست دادهاند. آنچه فیالمجلس دربارۀ این حالت، لااقل در دیوان انوری و منوچهری به ذهنم میرسد، تأثیر ارتباط نسلهاست؛ وقتی یک کاتب، شروع به کتابتِ نسخهای از دیوان منوچهری میکند، ممکن است صِرفاً آدمِ خوشخطّی باشد و اطّلاعات تاریخی نداشته باشد. ممکن هم هست صِرفاً برای زیبائیِ اشعارِ منوچهری، دست به کتابتِ آنها زده باشد؛ بنابراین تضمینی نمیتوان داشت که الزاماً ارتباطی هم با مدحِ منوچهری از ممدوحینش برقرار کند؛ برای همین، وقتی به بیتِ «تخلّص» در قصاید میرسد، کتابت را کنار مینهد و قصیده را همانجا تمام میکند. یعنی از هر قصیده، صِرفاً بخشِ تشبیب را مینویسد که با عواطفِ کلّی انسانی سر و کار دارد، و نه بخشِ مدحِ قصیده را، که با رفتنِ فلان پادشاه یا بهمان وزیر، تاریخ مصرفِ آن نیز به پایان میرسد. بخشِ «تعلیقات» در این کتاب بسیار سودمند و راهگشاست، گرچه در برخی موارد اطّلاعاتی فراتر از حدّ دانشجویی را میطلبد. قسمتِ «فهرست نام کسان» و توضیحاتِ آن فهرست، بسیار فاضلانه و دارای اطّلاعاتی است که شاید خواندنِ تمام آن خستهکننده به نظر بیاید، ولی برای مراجعۀ موردی بسیار مفید مینماید. بخشِ «شعرهای منسوب به منوچهری دامغانی» نیز پرفایده و در بعضی موارد مستدلّ است و برای مواد مشابه در تصحیح متون به کار خواهد آمد. فهرستی نیز که در پایان کتاب از لغات و ترکیبات اشعار منوچهری آمده است، برای یافتنِ معنایِ بسیاری از کلمات مفید خواهد بود، مگر آنهایی که نیاز به مداقّۀ بیشتر داشته باشد.
از بین شاعرا من منوچهری رو دوست دارم. یک کهنگی اغراقآمیز داره که همون منو خریده. نحو اکثر جملهها بسادهترین شکل ممکنه. انگار تازه سخن میگفتهند. حس میکنم رودکی از هزار سال پیشه منوچهری از صدهزار سال پیش؛ وقتی مردمان جور دیگهای حرف میزدند. منوچهری یه کاری میکنه که من خیلی خوشم میاد. مثلن میگه انگورا هنوز درست نرسیده آبستن شدهن. آخه کی دیده انگورا هنوز درست نرسیده آبستن بشن؟ تو این تکرار و این تعجبش یک سادهدلیای هست که- این کارو کم نمیکنه. وقتی از عشق حرف میزنه قلبم جمع میشه. فکر میکنم اینکه اونم صدهزار سال پیش از عشق همینجوری حرف زده و مثلن تجربیات مشترک با من داره خیلی ترسناکه. یه وسواس بیمارگونهای تو توصیف طبیعت داره. از نادرترین مواردیه که بیماری واقعن و شرافتن از نبوغه. مثلن یک جا در مورد قطرههای آبی که مرغ وقتی از آب بیرون میاد موقع تکون دادن خودش از پرهاش میپاشه حرف میزنه. دلم میخواد دستهاشو بگیرم و بهش بگم من صدای جنونتو شنیدم و It's alright ولی صدهزار ساله که مرده. تحلیلم از عشقم بمنوچهری اینه که وقتی میخونمش یک صدایی میده که احتمال میدم اگه بچینی هم بود همینقدر ازش لذت میبردم. یک بیتش رو بار اول که خونده بودم وحشت کرده بودم و فهمیده بودم یک روز باید برگردم دیوان رو از اول تا آخر بخونم. حتا تو مجالس بیریا گفته بودم که بیت کذایی قشنگترین بیت شعر فارسیه. قضاوت رو باهلش وامیگذارم: غراب بین نیست جز پیمبری که مستجاب زود شد دعای او
از اشعار منوچهری میتوان کم کم حضور ادبیات عرب در ادبیات فارسی را دانست. منوچهری بر شعر عرب چیره بود و آن را به رخ دیگر شاعران میکشید. نکته کنجکاوانه برای من در اندیشه منوچهری همان روان همیشگی ایرانی بود. جشنهای ایرانی گوناگون از نوروز و مهرگان و سده به همراه شاهان و پیشینیان ستوده میشدند. مضمون دیگر خمریه های اوست که نغز است اما خشونت ضدزن دارد که خب در اندیشه مردانه آن زمان شگفت نیست. دختران رز را به گناه بارداری شکنجه میکند و سر میبرد و له میکند با جزییات و میگوید چنین رواست. خواندهام که منوچهری در سی و چهار سالگی مرده، شاید از بدگویی دشمنان که بارها از آن نالیده. افسوس بر آن برنا.
http://sarbook.com/product/297995 سعید شیری در این کتاب مجموعه اشعار منوچهری دامغانی شاعر برجسته قرن پنجم هجری را گردآوری و تصحیح کرده است. از ویژگی های بارز این دیوان می توان به تصحیح واژگان، عبارات، بیت های تحریف شده و مخدوش منوچهری دامغانی و همچنین ارائه زندگینامه موثق و قابل استناد از این شاعر اشاره کرد. سعید شیری ب�� تحقیقی دقیق و موشکافانه سعی کرده است اسامی شماری از ممدوحان و تفسیر و برداشت های تازه از واژه ها و ابیات این دیوان را بیان نماید. http://sarbook.com/product/297995