Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریخ بخارا

Rate this book
تاریخ بخارای نرشخی چنانکه از نام آن پیداست عبارت از تاریخ شهرستان بخارا است که از اوضاع جغرافیایی آن و نام شهرها و قصبات و روستاها و رودها، و همچنین ذکر علما و قضاه و حوادث و اتفاقات آن ناحیه بحث می‌کند.

تألیف این‌گونه تاریخ در اعصار گذشته بسیار متداول و معمول بوده و برای هر شهری یک یا چند تاریخ ساخته شده که هر یک برای اطلاع بر گذشته و حوادث و رویدادهای آن شهر و ناحیه بسیار با ارزش وسودمند بوده است.

شهرهای مهم خراسان و ماوراءالنهر را تواریخ چندی به زبان‌های تازی و پارسی بود که اگر چه بیشتر آنها از میان رفته و دستخوش حوادث گشته و نشانی اکنون در جایی از آنها نیست ولی مؤلفان بعدی در کتب خویش نام آنها را یاد کرده و مطالبی از آن تواریخ نقل کرده و بهره‌مند گشته‌اند.

تاریخ‌هایی که برای بعضی از شهرها نوشته شده بسیار است و گاه برای شهری یک یا چند تاریخ ساخته شده است، مثلاً برای بخارا هفت یا هشت تاریخ و برای بلخ دو تاریخ و برای خراسان و ولاه و علمای آن پنج تاریخ، و مرو را شش و نیشابور را شش و هرات را هفت تاریخ بوده که از همه مشهورتر تاریخ نیشابور حاکم است که متأسفانه از بیشتر آنها فقط نامی باقی مانده و از بین رفته است.

443 pages, Hardcover

Published January 1, 2008

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (17%)
4 stars
10 (58%)
3 stars
3 (17%)
2 stars
1 (5%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,433 reviews1,136 followers
June 25, 2016
درود بر مردان و زنانِ آزاده و شجاع و میهن پرستِ «بخارا»... یادِ تمامی آنها که در راهِ این سرزمین، جانِ پاکشان را از دست دادند، همیشه در قلب و یادِ ما زنده است
دوستانِ گرانقدر، این کتاب با آنکه مورخِ آن عرب پرست بوده است، اما اخباری را ارائه نموده، که با خواندنِ آن اشک به دیدگانِ هر ایرانی جاری شده و خونِ او به جوش می آید... و البته از یک نظر این کتاب ارزشمند است و آن نیز برمیگردد به این موضوع که به برخی از مسائل و حوادث تاریخی اشاره نموده است که مربوط به زمانیست که متأسفانه کتبِ مورخین دیگر در آن زمان به عمد نابود و یا ناپدید شده و من اخباری را در این کتاب خواندم که در جای دیگر و از مورخانِ دیگری مشاهده نکرده بودم
برخی از این اخبار را به زبانِ و نوشتارِ روان در زیر برایِ شما بزرگواران مینویسم
------------------------------------------------------------------------------
هربار که مردمِ «بخارا» به ظاهر مسلمان شدند، به محظ بازگشت سپاهیانِ تازی دوباره ترک اسلام میکردند. تا اینکه در بارِ چهارم «قتیبه بن مسلم» جنگِ سختی با مردمِ «بخارا» انجام داد و شهر را بگرفت و برایِ آنکه مردمِ «بخارا» دیگر نتوانند به سمتِ دین زرتشتِ بزرگوار و مزدکِ خردمند، بازگردند، دستور داد تا مردمِ شهر نیمی از خانه هایِ خویش را با تازیانِ حرام زاده شریک شوند تا این تازیان در هر حال از احوالِ این مردان و زنانِ شجاع باخبر شوند و به اجبار و زور مسلمان شوند و در آنجا مسجدها ساخت و گفت که هر عربی که بر علیه یک ایرانی شهادت دهد که ترکِ اسلام کرده است، سرِ آن ایرانی را میزند
در «بیکند» که شهری در نزدیکِ «بخارا» بود خون و مالِ مردم را بر عسگریانِ تخمِ حرامِ خود مباح گردانید و دستور داد که شهر را غارت کنند و به دنبالِ این فرمان، هرکه در «بیکند» اهلِ جنگ بود کشته شد و هرکه اهلِ جنگ نبود را به اسارت و بردگی بردند، چنانکه در این شهر هیچ انسانی باقی نماند
این ظلم و ستم و البته مقاومتِ مردمِ دلیرِ «بخارا» تا زمانِ خلافتِ بنی امیه همچنان ادامه داشت. در زمانِ «معاویه» مردمِ شهر شورش کرده و ترکِ اسلام کردند و اینبار معاویه سردارش «عبیدالله بن زیاد» را برایِ سرکوب به آنجا فرستاد، و این حرام زاده پس از جنگی سخت شهر را تصرف کرد و دستور داد تا بسیاری را کشتند و گفت تا هر درختی در این شهر و هر خانه ای وجود دارد خراب کنند و شهر را ویرانه سازند... اما «خاتون» حاکمِ شهر برایِ نجاتِ جانِ مردم امان خواست و معاویه با گرفتنِ یک میلیون درهم و چهارهزار برده راضی شد... بعد از مدتی مردم دوباره شورش کرده و اسلام را به کثافت کشیدند و اینبار معاویه حیوان وحشی و مادر قحبه ای به نامِ «سعید بن عثمان» را به سمتِ «بخارا» فرستاد و این حرام زاده به قدری ایرانی در آنجا سر برید که خون در کوچه ها به راه افتاد و ۳۰ هزار تن را به بردگی گرفت و مالِ مردم را به غارت برد و گروهی از بزرگ زادگانِ «بخارا» را به اسارت گرفت و این بزرگان را بسیار مسخره کرد و آنها را حقیر نمود و به دینِ ایرانیان توهینِ بسیار کرد... این شجاع دلانِ با غیرت گفتند: چون در خواری هلاک خواهیم شدن، باری به فایده کشته شویم... آنگاه مخفیانه واردِ سرایِ این عربِ حرام زاده شدند و درها را بستند و او را به هلاکت رساندند و اما خویشتن را نیز در راهِ سرزمینشان به کشتن دادند
دوستانِ ایرانی و خردگرا، چنانچه ذره ای از خونِ این مردان و زنانِ ایرانی و شجاع و باغیرت در رگ هایِ این عرب پرستانِ بی غیرتِ ساکن در ایران بود، وضعیتِ ما و سرزمینمان اینچنین بدبختانه و مفتضحانه و سرشار از بت پرستی و اهریمن پرستی نبود و شادی و سرور در این سرزمین به فراموشی سپرده نمیشد
------------------------------------------------------------------------------
دوستانِ گرامی، این موضوع را نیز باید بیان کنم که این نویسنده در بیان برخی از اخبار تحریف ایجاد کرده و خرافات را نیز چاشنی کار کرده است... به عنوان مثال در این کتاب در مورد علت مرگ «هاشم بن حکیم مقنع» ذکر شده است که : لباس هایش را درآورده و خودش را در تنور انداخته و دود شده و به آسمون رفته است... و سپس نویسنده یا مترجم این کتاب شروع به رواج خرافات و موهومات متعدد میکند... در صورتی که من در 3 منبع تاریخی معتبر در موردِ خودکشی «هاشم بن حکیم مقنع» ، اینطور خواندم که چون «مقنع» به علوم شیمی مسلط بود، زمانی که برای دستگیری او رفتند، خودش را به درون اسید انداخت تا اثری از وی باقی نماند و مردم ساده لوح تصور کنند که او غیب شده و روزی دوباره برمیگردد
------------------------------------------------------------------------------
نکتۀ دیگر این است که این کتاب در مورد بازرگانی و نوع سکه هایِ دورۀ «ساسانیان» اطلاعات خوبی ارائه کرده است
امیدوارم این ریویو برایِ فرزندانِ سرزمینم مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Amir Azad.
214 reviews29 followers
November 19, 2025
اصل کتاب که عربی هم بوده، خیلی کهنه است. ظاهراً در اوایل قرن ششم ترجمه شده به فارسی. اما در آن ترجمه هم بعدها چند نوبت دست برده شده، و قدری استحکام کتاب به‌هم ریخته. نمی‌دانیم چه مطالبی را مترجم و بعد نفر دوم دور ریخته‌اند.
اطلاعات متنوعی در کتاب هست از جغرافیا و تاریخ و مردم‌شناسی و غیره. برای من قسمت مربوط به مقنع، امیر اسماعیل سامانی و مسلمان شدن اهل بخارا از همه جالب‌تر بود. سخن کوتاهی هم دربارهٔ سوگ سیاوش داشت. عظیم بر دل من اثر کرد.

و اندر کتب پارسیان چنان است که وی [افراسیاب] دو هزار سال زندگانی یافته است و وی مردی جادو بوده است... و وی داماد خویش را بکشت که سیاوش نام داشت. و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام. وی به طلب خون پدر بدین ولایت آمد... و کیخسرو بعد دو سال افراسیاب را بگرفت و بکشت. و گور افراسیاب بر در شهر بخارا است به دروازهٔ معبد.

و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن سرودها را کین سیاوش گویند. و محمد بن جعفر گوید که از این تاریخ سه هزار سال است و الله اعلم.

سیاوش خواست که از وی اثری ماند در این ولایت، از بهر آنکه این ولایت او را عاریتی بود. پس وی این حصار بخارا بنا کرد و بیشتر آنجا می‌بود. و میان وی و افراسیاب بدگویی کردند، و افراسیاب او را بکشت. و هم در این حصار بدان موضع که از در شرقی اندرآیی (اندرونِ درِ کاه‌فروشان، و آن را دروازهٔ غوریان خوانند) او را آنجا دفن کردند. و مغان بخارا بدین سبب آن جای را عزیز دارند. و هر سالی هر مردی آنجا یکی خروس برد و بکشد پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز.

و مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه‌هاست، چنان‌که در همهٔ ولایت‌ها معروف است. و مطربان آن را سرود ساخته‌اند، و می‌گویند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند. و این سخن زیادت از سه هزار سال است، پس این حصار را به این روایت وی بنا کرده است.
Profile Image for Ali.
Author 17 books682 followers
December 17, 2016
تاریخ بخارا اثر ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، مهم ترین کتاب تاریخ بجا مانده درباره ی بخارا، پایتخت سامانیان است که ابتدا به نام نوح بن نصر سامانی و به عربی نوشته شده و در ابتدای سده ی ششم هجری توسط ابونصر احمدبن محمد نصر القباوی به فارسی ترجمه شده است. به سبب تلخیص و ملحقاتی که در متن صورت گرفته، جای جای متن و محتوا، به ویژه در ذکر تواریخ، اشتباهاتی رخ داده. با این همه تاریخ بخارا از حیث اطلاعات منحصر بفردی که از اوضاع جغرافیایی و تاریخی و اجتماعی پایتخت سامانیان ارائه کرده، اهمیت ویژه ای دارد. این اثر همچنین از نگاه زبان شناسی و تاریخ نیز مورد استفاده ی پژوهشگران بسیاری قرار گرفته. چاپ اخیر آن با تصحیح مدرس رضوی در 1351 توسط بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews