کتاب پرسه در حوالی زندگی مجموعه عکسهایی از عکاسان ایرانی و غیر ایرانی به انتخاب کیارنگ علایی می باشد و مصطفی مستور بر هر عکس روایتی نگاشته است. این مجلد در سال ۱۳۸۵ توسط دو نشر رسش و چشمه منتشر شده است.
-سلام/یعنی دلم برایت تنگ شده بود -سلام/یعنی من هم همینطور -امروز هوا سرد شده/یعنی دیروز نبودی -شاید بارون بیاد/یعنی امروز هستم نگاهم کن -شعری رو که خواستی پیدا کردم/یعنی دیروز همهاش به فکر تو بودم -میخوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش /که هر روز به یاد تو باشم -وسطهای شعر گریهام گرفت/بس که به تو فکر کردم -فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه میاندازه /کاش آن لحظه پیش تو بودم -اونجا که دربارهی ترسیدن از عشق بود/من از عشق تو میترسم -یکی هم برای تو قاب میکنم. دوست داری؟ /دوستت دارم -دوست دارم /دوستت دارم
عکس حاصل توقف عکاس در آن لحظه های ناب و تکرارنشدنی زندگی است که هستی در آن به گونه ای خاص جریان می یابد و به سرعت از روزمرگی فاصله می گیرد. با عکس ها می توان زندگی کرد. آن ها هم چون داستان هایی ناگفته، از زوال لحظه های ناب جلوگیری می کنند. عکس با یک لحظه قطعی مواجه است اما ادبیات می تواند این لحظه را ادامه دهد. می تواند به چیزهایی بیندیشد که در قاب غایب است و موقعیت هایی بیافریند که در فاصله بلند میان واقعیت و رویا شناورند. برگرفته از مقدمه کتاب به قلم کیارنگ علایی
کتاب، حال خوبی داره. برا حداقل چند لحظه آدم رو با خودش میبره؛ به دنیای خاطرات، رویاها و البته آینده و پیشامدهایی که انتظارمون رو میکشن. بی اعتباری دنیا و در عین حال وابستگی و دلبستگی به زندگی محور اغلب عکس/نوشته ها بود
متون انتخاب شده از ذهنیتی که از "روی ماه خدا.." نسبت به مستور داشتم، فراتر بود. عکس نوشته های صفحات 7 و 9 و 69 رو دوست داشتم.
نوشتن داستان و روایت برای عکس از مواردیه که بهش علاقه دارم، اما با خوندن این کتاب فهمیدم کار خیلی سختیه چون مصطفی مستور خیلی خوب از عهدش برنیومده بود. اکثر عکسها خوب بودن اما خیلی از روایتها جوری بودن که انگار نویسنده فقط هرچی داخل تصویر دیده رو داره بازگویی میکنه.البته بعضی از روایتها خوب بودن و دوست داشتم. در هر حال ایده ی جالبی بود.
عکس هاش خیلی خوبن اما روایت ها! خب، در واقع عکس های این مجموعه به صورت مستقل، قوی تر از روایت هاش ..بودند ولی روایت ها، اگر گاه گداری به دل می نشستند، بخاطر در آمیختن با عکس ها بود
"و یادمان باشد، ما برای آن می نویسیم، برای آن عکاسی می کنیم، تا اندوه هایمان را فراموش کنیم"
این کتاب مجموعه است از عکسهایی به انتخاب کیارنگ علایی و روایتهای مستور بر این عکس ها که به نظر من عکس ها بسیار قوی تر است. و البته فقط دو سه روایت را پسندیدم
عکس ها خوب بود و بعضی از متن ها هم خوب اما گاهن حس می کردم متن ها رو یه وبلاگ نویسِ نه چندان کار درست نوشته ... خلاصه اینکه ترجیح میدادم متن ها رو هم کیارنگ علایی می نوشت. مطمئنن بهتر از این می شد
I think any amatuer or professional photographer should read this book. It is a good example of how someone should give a photo a proper story. Also any one wants to have a short trip out of his life to see how other people live...
آن بالا که بودم فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری. تنها اشکال اش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. قبول نکردم. راسش تحملش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند. پاریس خودم هنرپیشه میشدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم.
اما وقتی گفتند یکی از آنها نُه سالگی در تصادفی کشته میشود گفتم حرفش را هم نزنید. بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما کسی تصادف نکند. کسی سرطان نگیرد. قبول کردم. حالا کلودیا همین که کنارم ایستاده است مدام می گوید خانه نور کافی ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمی دانند.
این مجموعه به دنبال توصیف عکسها نیست، که توصیف اثر هنری – حتی با متنی هنری – نه تنها دشوار که در نهایت بیهوده است. کوشیدهایم مجموعهای عکسهای روایی را گرد آوریم، تا به نیروی کلمات در براق کردن و ابدی ساختن لحظههای جاری درون آنها کمک کنیم. روایتها و عکسها اگر چه در این اثر با هم در آمیختهاند، اما هر دو هویت مستقلی دارند. عکس و متن، هر دو میکوشند تا موقعیتی ساده و پیش پا افتاده را چنان چراغانی کنند تا جذاب و با شکوه در نظر آید و یادمان باشد ما برای آن مینویسیم، برای آن عکاسی میکنیم تا اندوههایمان را فراموش کنیم.» در خاتمه باید اذعان داشت تدارک عکس از عکاسانی از اقصی نقاط جهان برای چاپ در کتابی که در ایران نشر مییابد کاری سخت و طاقتفرسا بوده است. کیارنگ علایی قطعاً در جلب اطمینان عکاسان برای در اختیار نهادن آثارشان راهی سخت و پرمشقت را پیموده که در توان هر کسی نیست.
عکس های رو نذاشتیم جلومون که روایت ها رو بخونیم و بعد تصمیم بگیریم بگیم آهاان بهش میاد یا بهش نمی یاد!
باید روایت ها رو خوند بعد عکس رو نگاه کرد روایت ها قبل و بعد عکس ها بودند. نه خود لحظه ی عکس. روایت ها این فضا رو به ذهن می دن که قبل و بعد عکس رو خیال پردازی کنیم.
چیزی که دوست داشتم همین بود. جملات و کلمات روایت ها که اجازه خیال پردازی می دادن
زیبایی های چندمزه... این طرح جلد رو خیلی دوست دارم، ولی طرح جلد در چاپ جدید انگار می گه دیگه پرسه در حوالی زندگی به این آرامش نیست چون پله های پیچ در پیچ در عکسی سیاه و سفیده... البته از عکسهای کتاب بوده
این مرد ترانه میسراید جیب های این مرد پر ار شادیست پرا کسی نمی خندد؟ این مرد آواز دارد، و دقیقه های سکرآور و کامات نازنین و صداهای بهشتی چرا نمی رقصید؟ اگر گلوی این مرد پر از واژه های رنگیست و دست هایش پر از ملودی های رنگارنگ: آبی،سبز،سرخ پرا پشم های ما خیس است؟