اگر شاهنامه فردوسی نبود، ایرانی قرنها شجرهی نسب خود را گم کرده بود. اگر جرقههای ذهن بیدار و پرتلاطم مولوی و عطار و سنایی نبود، ایرانی مسلمان هم چیزی بود از مقولهی حاکمان خشونت پسند سعودی. اگر زبان نافذ و پرسلطهی سعدی و حافظ خیام نبود، جهان ما را و فلان بدوی بیابان گرد را در یک کفه مینهادند و به چاه نفتمان میشناختند...
یکی از خلقیات ما ایرانیان، گذشتهای بیمورد و آسانگیریهای جسارتانگیز است. ظاهراً هرچه خطا بزرگتر و زیانهای اجتماعیش بیشتر باشد، گذشت ما ملت اعم از مردم عادی یا ماموران عدالت بیشتر است؛ و برعکس در برابر خطاهای جزئی یک پارچه غضب و التهاب میشویم و هستی خلافکار را میسوزیم. نمونههایش فراوان: اگر رانندهای در گوشه خیابانی چند دقیقه ماشینش را متوقف کرد، پلیس راهنمائیمان جریمهاش میکند و استدلالش هم اینکه ممکن است بر اثر توقف در محل ممنوع راه دیگران را بند آورد ومردم معطل شوند
علیاکبر سعيدیسيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او در اسارت جمهوری اسلامی گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او بدست جمهوری اسلامی در روزنامه ها درج گشت. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال به دست عوامل وقتِ وزارتِ اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسيد.
“ ادبيات فارسي رشته ظريف اما محكمي است كه فرهنگ ملي ما را چون عقد نفيس گرانبهايي بر گردن جهانيان افكنده است. اگر ادبيات فارسي را از ايراني بگيرند هويت ملي او را درهم كوفتهاند. اگر به هر صورت و به هر بهانهاي رابطهي جوان ايراني را از فرهنگ فارسي قطع كنند تيشهی خيانتي بر ريشهي هستي معنوي او فروآوردهاند. زبان و ادبيات فارسي و به ويژه شعر فارسي عنصر اصلي و فصل مقوم فرهنگ ملي ماست، سند هويت ماست، ظرف جامعي است كه همهی جلوههاي ذوقي و هنري و سوابق افتخارانگيز ملت ما را در خود حفظ و به جهانيان منتقل كرده است. اگر آن را بشكنيم خود را شكستهايم. ارتباط معقول و مداوم با گذشته مايهي استحكام پيوندهاي امروزين ملت است و هر آسيبي بدين پيوستگي برسد، موجب گسستن علائق ملي است؛ و جهان امروز با همه دعويها هنوز به مرحلهاي نرسيده است كه به پاسداري پيوندهاي ملي نيازي نداشته باشيم.
ملتي كه با گذشتهی خويش قطع ارتباط و تفاهم كند، ملتي كه علائق معنوي خود را از دست بدهد، ديگر انگيزهاي براي مقاومت و دفاع نخواهد داشت. همچو ملتي لقمهی چرب سهلالتناولي است در كام جهانخوارگان شرق و غرب. آخر پوي و نان را زير هر آسماني ميتوان به دست آورد. زبان و ادبيات فارسي همان رستمي است كه يكتنه و مردانه بيش از هزار سال از همه جلوههاي فكري ايرانيان حمايت و نگهداري كرده است. در جهان آشفتهاي كه ابرقدرتان نابودي ديگران را ضامن استمرار قدرت و سلطهي خويش ميدانند، چه عجب اگر از هر كرانه به قصد سينهي اين پهلوان تير بلايي روانه كرده باشند، باشد كه زان ميانه يكي كارگر شود. ”
هر علاقمندی به ادبیات ایران قطعا از خواندن این اثر لذت میبرد. فارغ از موضوعات مقالات، نثر گیرا و شیوای سعیدی سیرجانی نمونه ای از نثر عالی معاصر است و فکر او نمونهای از فکر و اندیشهی برجستهی نقادانه .
«در آستین مُرقَع» کتابیست حاوی مجموعه مقالات سعیدی سیرجانی. برخی مقالات به سبک ژورنالیستی است و برخی ادای دِینی به افرادی چون مجتبی مینوی، علی دشتی و حبیب یغمایی؛ و برخی دیگر ادبی و اجتماعی.
بهترینِ این مقالات ازنظرمن، مَشتی غلومِ لعنتی، خاکِ مصرِ طربانگیز و باطل دراینخیال است.
در مورد این کتاب علاوهبر قلمِ مثلِ همیشه جذابِ نویسنده، تنها چیزی که باید گفت، این است که مسائل امروز همان مسائل دیروز است و اما چرا اینطور است؟ چون متاسفانه گوش شنوا و ارادهای برای اصلاح امور وجود ندارد و چقدر اطلاع از این همه شباهت موجب شگفتی میشود. انگار در دور باطلی هستیم و قرار نیست خارج شویم.
حیف ازسعیدی سیرجانی که زود و بی وقت مرحوم شد ادیبی که روشن بینانه عاقبت کار رو میدید کتاب، مجموعه مقالاتی از زبان شیوا و وشیرین سعیدی که پر است از شعرها و نقل قولها از ادبیات کلاسیک ایران البته به فراخور متن هر چند موضوع مقالات ارتباط مستقیمی با ادبیات کلاسیک ندارد مولف در ابتدا تو ضیح میدهد که بخشی از مقالات مربوط به پیش از انقلاب و قسمی دیگر که از نیمه دوم کتاب شروع میشود مربوط به پس از انقلاب است فقط ایکاش که این مقالات تاریخ داشت تا نیاز نباشد با فن تاویل متن یا به قول فرنگیها هرمنوتیک به تاریخ نگارش آن پی برد.