Jump to ratings and reviews
Rate this book

بماند...

Rate this book
در کنار خاکستر مردی بودم که انگار در کوزه قوز کرده باشد و با صدای ضعیف غبارگرفته‌ای بخواهد سر کوزه را باز کنم. نخ سرخ دور گردن کوزه را لمس کردم که با سه فنجان آمد و سینی را روی میز گذاشت. شیر چای لب‌پر زد و پرسید: «چه کار می‌کردی؟» گفتم: «انگار صدا می‌زند. به گمانم چیزی می‌خواهد.» ابروهاش بالا رفت و گفت: «چای می‌خواهد. عادتش است. اگر چایش دیر بشود خانه را به هم می‌ریزد.» و کوزه را به جای اولش برگرداند...

128 pages, Paperback

First published January 1, 2009

2 people are currently reading
12 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (12%)
4 stars
10 (41%)
3 stars
2 (8%)
2 stars
5 (20%)
1 star
4 (16%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
December 27, 2020
داستان ها در فضیی سوررئال اتفاق می افتند در فضایی شرقی (هند) و گرم اما عجین شده با سردی سوژه.
داستان مرده ها هم دروغ میگویند فوق العاده بود همینطور داستان بوتیمار.
Profile Image for rosa.
5 reviews18 followers
December 15, 2010
خیلی وقت بود که داستان کوتاه خوب نخونده بودم
...
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 24, 2016
از کنار خاکستر مردی بودم که انگار در کوزه قوز کرده باشد و با صدای ضعیف غبارگرفته‌ای بخواهد سر کوزه را باز کنم. نخ سرخ دور گردن کوزه را لمس کردم که با سه فنجان آمد و سینی را روی میز گذاشت. شیر چای لب‌پر زد و پرسید: "چه کار می‌کردی؟" گفتم: "انگار صدا می‌زند. به گانم چیزی می‌خواهد." ابروهاش بالا رفت و گفت: "چای می‌خواهد. عادتش است. اگر چایش دیر بشود خانه را به‌هم می‌ریزد." و کوزه را به جای اولش برگرداند ...
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.