Jump to ratings and reviews
Rate this book

به هادس خوش آمديد

Rate this book
این رمان روایت زنی‌ست به نام «رودابه» که ناخواسته در میانه‌ی تحولات انقلاب و خشونت جنگ گرفتار می‌شود. خانواده‌ی او به دلیل پایگاه طبقاتی خاص انکار می‌شود. ارزش‌های جمعی، ارزش‌های خانوادگی او را واپس می‌زند. رودابه لحظه‌به‌لحظه به‌سوی ویرانی رانده می‌شود. او در زیر چرخ‌های تانک جنگ و تاریخ لِه می‌شود. «بلقیس سلیمانی» راوی تقدیر ناگزیر نسلی است که در میانه‌ی تحولات اجتماعی و تاریخی به دنیا می‌آید و کمتر فرصت زندگی کردن می‌یابد.

203 pages, Paperback

First published January 1, 2010

7 people are currently reading
114 people want to read

About the author

بلقیس سلیمانی

18 books82 followers
بلقیس سلیمانی در سال ۱۳۴۲ در کرمان به دنیا آمد. شاید همین محل تولد و گذراندن دوران کودکی در این منطقه باعث شده که رمان‌ها و نوشته‌های او رنگ و بوی اقلیمی داشته باشند و او را نویسنده‌ای بدانیم که در تالیف رمان‌هایش دغدغه بومی‌گرایی دارد.
بلقیس سلیمانی نویسندگی را حرفه و شغل خودش می‌داند که تمام‌وقت مشغول آن است. با بررسی رمان‌ها و نوشته‌های او به‌راحتی می‌توان دریافت که او روایتگر زندگی زنان و دغدغه‌های ریز و درشت آن‌ها است. از این رو در بیشتر رمان‌هایش، زن‌ها شخصیت محوری دارند و داستان درباره دغدغه‌ها و چالش‌های درونی و بیرونی زندگی آن‌هاست. در واقع بلقیس سلیمانی به‌گفته خودش، بیشتر درباره چیزهایی می‌نویسند که از آن‌ها شناخت و اطلاعات کاملی دارد. به همین دلیل موضوع رمان‌های او دغدغه‌ها و چالش‌های زنان است و روایتی زنانه دارند. از طرفی دیگر، در برخی رمان‌های او ردپای وقایع سیاسی و تاریخی دهه ۶۰ نیز دیده می‌شود، زیرا به گفته خودش ماجراها و اتفاقات این دهه نیز دغدغه او بوده و درباره آن‌ها شناخت دارد.

جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵
جایزهٔ ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵
اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (7%)
4 stars
40 (21%)
3 stars
62 (32%)
2 stars
44 (23%)
1 star
28 (14%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Afsaneh.
34 reviews10 followers
December 10, 2013
“به هادس خوش آمدید" نام رمان بلقیس سلیمانی برگرفته از افسانه ی باکره ی زیر زمینی یکی از زیباترین افسانه های یونان باستان می باشد. "هادس" در افسانه ی یونانیان الهه ی تاریکی و رب النوع دوزخ بوده است و در فرهنگ ملی مذهبی یونان افسانه ی پرسفون دختر دمتر(سرس) الهه ی گندم و کشاورزی و حاصلخیزی و فراوانی است و در عین حال آغاز زندگی اجتماعی و شهر نشینی به حساب می آید. دمتر یکی از زنان زئوس است و پرسفون دختر دمتر به نوعی دختر خدای خدایان به شمار می رود. پرسفون روزی به هنگام چیدن گل نرگس توسط هادس ، خدای جهان تاریکی و مردگان (فرمانده دوزخ و جهان زیرین) ربوده میشود . هر چه فریاد می زند کسی صدایش را نمی شنود و به کمکش نمی آید حتی زئوس پدرش _ چرا که خود زئوس نیز همدست برادرش هادس در این ماجرا و دامگذاری است. حوریان همبازی پرسفون نیز که در کنار اویند به یاریش بر نمی خیزند . و صدای پرسفون را تنها مادرش دمتر ، میشنود و به یاری او می شتابد . اما دیگر دیر شده است و باکره جوان با ارابه ای به جهان زیرین که جهان مرگ و تاریکی و نیستی است برده میشود.


" چطور یک دختر بیست ساله ی دانشجو نمی تواند بفهمد یک مرد ، یک مرد است حتا اگر تو دایی صدایش کنی،حتا اگر خوشایند باشد، حتا اگر بداند تو به خواهر زاده اش تعلق داری. مگر به زبان ایما و اشاره از ننه بیگم در سال های بی تاب نوجوانی نشنیده بودی که «تا وقتی مردی بتواند کاسه ی آبی را از زمین بردارد، قوه ی مردی دارد»؟. چرا نفهمیدی وقتی مرد و زنی در خانه ای تنها هستند ، شیطان هم آنجا خوش رقصی میکند؟
...چرا به خانه ی مردی پا گذاشته بود که در جوانی عاشق عمه اش زلیخا بود که شبیه ترین کس به او بود؟
چرا فکر نکرده بود ممکن است یوسف خان او را در هیبت زلیخا ببیند و اصلا چرا فکر نکرده بود ممکن است یوسف خان تقاص گذشته و آن حقارت سهمگین جوانی را از او بگیرد؟

چرا به خانه ی مردی رفته بود که زنش او را ترک کرده بود؟چرا آن شب متوجه نشده بود مرد مستی که دائم فیلم های آنچنانی میبیند، ممکن است شب هنگام به سراغش بیاید؟

چرا در را قفل نکرده بود؟ “

سرنوشت رودابه و پرسفون در این رمان بهم گره خورده است در حالی که سرانجام مادر پرسفون (دمتر) با وساطت الهگان دیگر موفق به متقاعد کردن هادس میشود تا پرسفون از جهان مرگ برای دیدار مادرش به جهان هستی برود. اما هادس باز حیله ای تدارک میبیند و به پرسفن چند دانه انار میدهد و پرسفن جوان و ساده لوح انار ها را می خورد و سرانجام به جرم خوردن چند دانه انار (میوه ممنوعه جهان زیرین) برای همیشه در آنجا زندانی و ملکه جهان ارواح میشود. از سویی دیگر در متولوژی یونان بنا به روایتی آمده است که زئوس (پدر پرسفون) به صورت ماری در می آید و با پرسفن هم بستر می شود و از این وصلت پسری به نام "زاگرس" بوجود می آید .


Profile Image for sAmAnE.
1,373 reviews155 followers
August 4, 2024
"به هادس خوش آمدید" رودابه شانه ی راستش را از زیر قطرات آب چرک کنار کشید.در فلزی را پیش کرد.غیژ لوله های زنگ زده در سرش پیچید.دختری که گفته بود به هادس خوش آمدید، با تنه راهش را باز کرده بود.بازوی رودابه به دیوار سیمانی پناهگاه کشیده شد.همهمه ای پرطنین اما مبهم مثل یک باد گرم پائیزی به صورتش خورد.نور محو همه چیز را چرک و مه آلود کرده بود.از میان ردیف پتوهای پهن شده گذشت...
#به_هادس_خوش_آمدید
#بلقیس_سلیمانی 📝قلم خانم سلیمانی رو خیلی میپسندم تا حالا دو تا کتاب ازشون خوندم و بقیه کتاب هاشون رو هم خواهم خواند، کتاب پر از درد و رنج های یک دختر، پر از دغدغه ها و نگرانی های دختر در جامعه و تفکرات و باورهای غلط
186 reviews128 followers
April 25, 2017
شايد ايراد از نوعِ خواندن من باشد، ولى تازه در نيمه هاى دوم كتاب بود كه جذابيت هايش را فهميدم. به نظر مى رسد كه نويسنده يكجورهايى دغدغه زنان دارد، ولى شخصا اينطور رك و پوست كنده مطرح كردن مسائل را نمى پسندم!
بخش هاى مربوط به سفر به مناطق جنگى، به نظرم بيش از حد طولانى و كشدار و فاقد جذابيت بود و شايد مطرح كردنشان صرفا براى بيان چند نكته خاص در ذهن نويسنده بوده است، مسائلى مثل جان فشانى ها و حضور زنان در جبهه جنگ، كه به نظرم اينطور پرداختن به آن، يكجورهايى ايده و موضوع را شهيد مى كند.
در هر صورت، تلاش و دغدغه نويسنده را قابل ستايش مى دانم و براى آنكه داستان لو نرود، درباره آن حرفى نمى زنم. قطعا مطالعه اين داستان، تجربه بدى نخواهد بود، اما بدانيد كه در حال خواندن دغدغه هاى يك زن، در خصوص سنت هاى زن ستيز جامعه اى هستيد كه در آن زندگى مى كنيد، آن هم در قالب يك داستان متوسط!
Profile Image for Amirreza.M.1.
43 reviews47 followers
February 24, 2025
هادس خدای مرگ و جهان زیرزمینی بود. یک بن‌بست واقعی که اجازه‌ی ورود روح‌ها به دنیای پس از مرگ را صادر می‌کرد ولی هرگز خروجی در کار نبود؛ و باید بگویم که این اسم به این کتاب می‌آید. جوری که کاراکتر ما به بن‌بست می‌رسد درست شبیه همین جهان هادس است. دختری اسیر در فرهنگ بیمار و کهنه‌شورهای فکری یک خاندان قدیمی، مدام در حال دست و پا زدن در باتلاقی که دست‌بسته به عمق آن پرتاب شده، و مردانی که رئیسند، قدرت دارند و حرف، حرف آنهاست؛ قطعا قرار نیست انتظار دست یاری از آنها داشته باشیم.
اما جهان این کتاب کمی خام است. صحنه‌سازی‌ها هرگز به اوج نمی‌رسند، گره‌ها شروع‌نشده رها می‌شوند و با یک رمان شلوغ طرف هستیم. شاید این پراکندگی، نماینده‌ی ذهن شلوغ کاراکتر اصلی باشد ولی برای من خواننده جالب نبود که این میزان پراکنده‌گویی را بخوانم. گرچه زبان کتاب عالی بود و شاید همین بود که باعث شد در بخش‌هایی، تحمل کنم و بخوانم و بگذرم. خانم سلیمانی نویسنده‌ی خوبی‌ست. این از فضایی که برای روایت آن تلاش می‌کند و نحوه‌ی روایتش مشخص است. اما اضافه‌گویی من را از تک‌و‌تا می‌اندازد. خیلی از بخش‌ها صرفا توصیف وقایع تکراری و همان احساسات تکراری و همان فکرها و تصمیم‌های تکراری بودند، فقط در یک زمان و محیط متفاوت. من مشکلی با طولانی شدن رمان ندارم چون به هر حال یکی از ویژگی‌های رمان، اصطلاحا “آب بستن” است که خداراشکر نویسنده‌های ایرانی مهارت زیادی در آن دارند، بلکه دغدغه‌ی من سیاه کردن کاغذهایی‌ست که می‌شد در راستای فضاسازی‌های کامل‌تر و البته یک خط داستانی منسجم‌تر پیش بروند. من دوست داشتم از رابطه‌ی عاشقانه‌ی رودابه و احسان بیشتر بدانم، من می‌خواستم فضای گوران و ابراهیم‌آباد برایم ملموس‌تر باشد، و من نمی‌خواهم اسم هزار تا شخصیت را بخوانم بدون اینکه شخصیت‌پردازی‌ها کامل شوند. از بین بیست و اندی شخصیتی که توی کتاب بودند، فقط سه یا چهار کاراکتر به صورت کامل به ما شناسانده شدند. گرچه گفتم که زبان داستان فوق‌العاده و حرفه‌ای بود، این زبان تعمیم پیدا می‌کند به توصیف درونیات شخصیت اصلی، یعنی رودابه، که محشر درآمده است. ما همیشه با رودابه بودیم و انگار تمام حرف‌هایش را خودمان می‌زدیم و می‌شنیدیم. این یک نقطه‌ی قوت بزرگ است. همینطور با اینکه گره‌ها به یک قله‌ی واقعی نرسیدند ولی در نهایت توانستند رودابه را به آن بن‌بست غیر قابل حل برسانند که البته پایان رمان را کاملا قابل پیش‌بینی می‌کرد.
نهایتا به خاطر پرداخت و مطرح کردن دغدغه‌های زنان، آن هم به این شکل خاص از مشکلات زنان و دختران ایرانی، این کتاب اثری ارزشمند است. شخصا به آگاهی بیشتری رسیدم که بحث تجاوز، مخصوصا وقتی با فرهنگ سنتی ایرانی مخلوط شود (که این مسائل را به سمت یک فاجعه‌ی تمام‌نشدنی برای زن یا دختر و آینده‌اش سوق می‌دهد)، چقدر می‌تواند برای یک زن و خانواده‌اش و مهم‌تر از همه، زندگی پس از تجاوز زن، ویرانگر باشد.

۷ اسفند ماه ۱۴۰۳
Profile Image for Fateme Moradi fard.
35 reviews7 followers
July 19, 2014
رمانی بسیار زیبا که داستان دختری به نام رودابه از یک خانواده اصیل و شهرستانی - کرمانی- را روایت می‌کند که در بحبوحه‌ی بمباارن تهران؛ دختر دانشجوی تهران است و شب بمباران به توصیه نامزدش احسان نزد یکی از اقوام او می رودتا مثلا در امان بماند اما وقتی که به او تجاوز می‌شود تازه وارد جهنم می‌شود؛ در پی انتقام بر می‌آید اما موفق نمی‌شود؛ نامزدش به جنگ می‌رود و شهید می‌شود و وقتی می‌بیند پدرش محتاج درمان در بیمارستان‌های خارج از کشور است تن به ازدواج با یکی از خواستگاران فامیل و خارج از کشور می‌دهد اما بخاطر مسئله‌ی آبروی خانوادگی متاسفانه نمی‌تواند راه به جایی ببرد و سرانجام خودش را از روی پلی به زمین می‌اندازد.
روایت داستان فصیح، فضای داستان پر از مرگ و میر و اشک و مملو از مسائل خانوادگی و خاله زنک بازی‌های اقوام. چیزی که از خواندن این رمان بدستم آمد بی تفاوتی رودابه نسبت به مسائل بی اهمیت و روابط خانوادگیو تلاشی بود که رودابه برای عوض شدن اوضاع می‌کرد هرچند که موفق هم نشد.
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
November 3, 2021
(امتیاز واقعی: ١.۵)

رمان خوب شروع می شود، در شخصیت پردازی موفق است، پناهگاه های دوران جنگ، تهران آن زمان و روابط خانگی درون کرمانشاه را به حالتی شفاف رسم می کند. اما از جایی به بعد، تکرار مکررات است. قربانی تجاوز مدام قصد انتقام دارد و نمی تواند، و خانواده اش از او رویگردان می شوند. پایان داستان هم به معنی واقعی کلمه ضدزن و کالا انگارانه است. چیزی خلاف ایده و ادعای سلیمانی. در کل سلیمانی داستانک نویس را می شود به سلیمانی رمان نویس ترجیح داد. و خب، هنوز که هنوز است در ادبیات داستانی _ به طور کل_ چیزی به طور کل نتوانسته ابعاد هولناک تجاوز و روان فروپاشیده‌ ی قربانی را، آن سان روشن که در نمایشنامه ی "ویران" سارا کین و یا در قطعه‌ی "زندانِ سکس" گروه تول توصیف شده است_ به روایت برگرداند.
Profile Image for Mojgan.
79 reviews97 followers
June 15, 2010
چيزي كه من نكته طلايي كتاب مي دانم

رودابه تنها دوران خوش زندگي خود را در پيوستگي با خاندان خود مي داند گذشته ي درخشان و آنچه كه به آن مي بالد: روابط خانوادگي و فاميل، آنچه كه رودابه در آن هويت و آرامش مي بيند بدون آنكه خود نيز بداند آنچه كه او را به سمت مرگ سوق مي دهد همان عقايد و روابطي است كه سرنوشت غم انگيزش را رقم زده
به اميد روزي كه اين كتاب تنها براي مطالعه باشد نه همذات پنداري
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
September 12, 2015
درِ چمدان که از فشار طناب آزاد شد ، بالا پرید و رودابه کاپشن طوسی رنگ احسان را دید.
این کاپسن را اولین بار، روزی که احسان از ابراهیم آباد برگشته بود و مهین دختر غلامرضا را با خودش به گوران آورده بود، تن او دیده بود. کاپشن به دقت تا شده بود.
وقتی برزوخان آن را بلند کرد و تکان داد، رودابه دلش می خواست بلند شود آن را به یک چوب رختی بیاویزد و در کمد لباس ها بگذارد.
وقتی برزوخان کاپشن را کنار چمدان روی فرش انداخت، رودابه در رفتار دایی اش یک بار دیگر مرگ احسان را دید.
آن کاپشن روی زمین، خالی از میل و اشتیاق پوشیده شدن بود. برخلاف کاپشی که رودابه دوست داشت آن را به چوب رختی بیاویزد، این لباس آماده بود تا درون یک چمدان، کارتن یا حتا یک گونی نخی گوشه ی انباری بپوسد و فراموش شود.
میل زندگی، جوانی، اُرد دادن و به رخ کشیدن در این کاپشن مرده بود، درست مثل صاحبش!!!
Profile Image for Mrm. Gh.
126 reviews24 followers
March 22, 2013
داستان در فضای اوایل انقلاب سیر می کند. رودابه شخصیت اول داستان دختر ته تغاری خان یکی از روستاهای کرمان است که بعد از قبولی در دانشگاه به تهران می رود. داستان در حقیقت از زمان دانشجویی دختر شروع می شود و نویسنده هر جا که لازم دیده است با نقبی به گذشته از گذشته گفته است. در این کتابِ بلقیس سلیمانی هم مثل بازی و عروس و دامادش مرگ پررنگ به نظر می رسید. مثل اینکه خانم سلیمانی از اینکه شخصیت اول داستانش معشوقی داشته باشد که آن را در جنگ از دست بدهد خیلی علاقه دارند. این هم در خاله بازی وجود داشت هم در این داستان. کتاب، داستانی برای رسیدن به پایان نبود و در کلِ مسیر داستان چیزهایی برای جذب کردن داشت ولی اوایل کتاب حوصله ام را سر می برد.
Profile Image for Fahimeh.
34 reviews46 followers
August 18, 2017
دومین کتاب محبوب بلقیس سلیمانی برای من, بعد از بازی اخر بانو, که در عجبم چرا کسی این کتاب را زیاد دوست ندارد.
من با رودابه گریستم, غصه خوردم, ترسیدم و به انتقام فکر کردم و در اخر با هم فرار کردیم و از ارتفاع پریدیم, بگذار همه شهر بگویند رفتن احسان را تاب نیاورد.
Profile Image for Kimia.
8 reviews
July 21, 2010
به نسبت بازي آخر بانو و بازي عروس و دامادش خيلي ضعيف بود اين رمانش و اصلا هم مثل اونا آدمو جذب نميكرد!
Profile Image for Negin.
4 reviews19 followers
July 4, 2011
پنج ستاره، تحت تاثیر هر چی "مجموعه داستان" فارسی بد خوندم این مدت.
Profile Image for Abnoos.
54 reviews35 followers
August 1, 2014
نمی دونم بازی آخر بانو و خاله بازی رو کی نوشته بود یا این رو کی نوشته؟
Profile Image for Negin.
26 reviews
September 23, 2015
شروع داستان عالی دراواسط یه کم دچار ضعف شد وپایانش هم بد نبود در مجموع قشنگ بود ولی با توجه به موضوعش خیلی بهتر هم میتونست باشه
Profile Image for Abbas Madani.
128 reviews5 followers
July 2, 2019
داسنان حکایت دختری است که در حالی که هنوز هویت نیافته وارد اجتماع و بدور از والدین میشود و مجبور است تصمیمات مهم را خودش بگیرد و لاجرم با توجه به اوضاع سیاسی اقتصادی جامعه و اسیب زنندگیش ،او اسیب جدی میبیند و چون احساس پشتیبانی ای هوشمند ندارد تلاش میکند خودش مشکلات را حل کند که به دلایل فوق مانند مرداب دست و پازدن هایش همراه با فشار های اجتماع منجر به فرو رفتن هر چه بیشتر او میشود بنحوی که کاملا توان قدم برداشتن در هر جهتی از او گرفته میشود.اگر چه نویسنده بخشی از ماجرا را بگردن شرایط سیاسی جامعه میاندازد ولی بنظر من در هر شرایط و جامعه ای ممکن است اتفاق بیافتد
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
115 reviews72 followers
December 6, 2024
چند روز پیش تمام شد اما رغبت نمی‌کردم چیزی برایش بنویسم. وقت و انرژی مطالعه چند کتاب را از من گرفت و در نهایت با پایان بدش حالم را گرفت. بد بود، حقیقتا بد بود!
این دو ستاره هم فقط بخاطر خود خانم سلیمانی‌ست، نه کتاب.
Profile Image for Elish.
149 reviews23 followers
June 16, 2020
تعريف نويسنده رو شنيده بودم واين اولين رماني بود كه از اين نويسنده خوندم و براي من اصلا كشش وجذابيت نداشت نميتونستم با دختر داستان ارتباط برقرار كنم وداستان براي من ناملموس ودرك ناشدني بود.روايت داستان انسجام لازم رو نداشت و درنتيجه باعث شد فقط بخوام تمومش كنم تا اين اشفتگي بيش از حد رودابه به انتها برسه!
Profile Image for Hami.
310 reviews3 followers
January 31, 2026
من از هادس می ترسیدم از این کتاب ترسیده بودم. قبلترها که خوانده بودم یادم هست همه ش در سرما و ترس و تاریکی گیر افتاده بودم. خواسته، به قصد و آگاه باز رفتم سراغش. خواستم کس دیگری را ببینم که میترسد که می دود که دنیای سیاهی دارد. سیاهی ها فرق داشت اما غمش مرا اندکی با خود برد
23 reviews
Currently reading
September 13, 2010
تازه شروع كردم به نظرم كارهاي قبليشون جذابيتش بيشتر بود ولي هنوز به آخرش نرسيدم
1 review
Read
February 10, 2019
نقدی در این رابطه در وبلاگ بنده با عنوان "مروری بر رمان به هادس خوش آمدید" در وبلاگ موجود میباشد که دوستان هر کدام بخشی از آن را اینجا در کامن آورده اند و کامل آنرا میتونید از وبلاگ بنده بخوانید
http://tasepede.blogfa.com/post/130/%...-
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.