اکبر اکسیر، شاعر، منتقد، طنزپرداز و روزنامهنگار، متولد اسفند ماه ۱۳۳۲ در شهر مرزی آستاراست. او لیسانس زبان و ادبیات فارسی دارد و هماکنون دبیر بازنشستهٔ آموزش و پرورش است. نخستین کتاب شعر اکسیر در سال ۶۱ به چاپ رسید اما پس از آن تقریبا به مدت دو دهه کتابی را منتشر نکرد تا آنکه با کتاب بفرمایید بنشینید صندلی عزیز در سال ۸۲ و ارائهٔ نظریهٔ شعر «فرانو» مورد توجه اهالی ادبیات قرار گرفت.
به انگور بـیــندیش که با درد زاده شده کودکی زیر فشــار جـوانی زیـر دندان پیــری در تیــزاب تازه بعـد از مرگ آنقــــــدر میجـوشـــــد و عــــــرق میریزد !تا غـــــم ناصـرخســرو بـزدایـد
گالوانیزه
شـاعــران دروغ میگوینــد باران اصلا شاعــرانه نیســت آنها، هـی تبلیغ میکنند زیر باران برویم و خود مثـل گربه، کنار شومیـنه میخوابنــد دو هـفتـهاست بســتری هسـتم !این باران لعــنتی، شعـرم را آبـکی کرده اگر به شمال میآیید به جای دفتـر شعــر چتر و پنکه و پشهبنــد بیاورید «و کمی سوژه برای تابلوهای «اتاق خالی اینجــا قــورباغـــه هــــم زنگ میزنــد
باور کنید من نمونه ام دوست و دشمن اقرار میکنند من نمونه ام ملیحه هم تایید میکند من نمونه ام حالا باور میکنم من نمونه ام لطفا قبل از ساعت 8 مرا به آزمایشگاه تحویل دهید!
سال ها پیش پدر را با رادیو جیبی اش به خاک سپردیم هنوز هم صدایB.B.C از خاک گور می آید!
***
نه قمار باز بود نه بیگانه سوء تفاهم او را کرگدن کرد مدیر مدرسه ای مدام در دید و بازدید می گویند تا روزی که در خدمت روشنفکران بود -پیرمرد چشم ما بود- از روزی که از غربزدگی و خیانت روشنفکران گفت در یک ارزیابی شتابزده خسی در میقات شد! این است رنجی که می بریم
***
مادر شیر بود دیر کرد از اتاق عمل که برگشت پستان حذف شد از شیمی درمانی که آمد،موی سر جراح معتقد بود در ادبیات ما زلف و پستان واژه های ممنوعه است مادر واقعا شعر بود...
از آجیل سفره ی عید چند پسته ی لال مانده است آنها که لب گشودند،خورده شدند آنها که لال مانده اند،می شکنند دندانساز راست می گفت: پسته ی لال،سکوت دندان شکن است!
مثل روزنامه ها، اول همه را سر كار مى گذارند بعد آگهى استخدام مى زنند بچه هاى وظيفه، يا شاعر شده اند يا خواننده خدا را شكر در خانه ما، كسى بيكار نيست يكى فرم پر مى كند، يكى احكام مى خواند يكى به سرعت پير مى شود و آن يكى مدام نق مى زند مرده شور ريختت را ببرد چرا از خرمشهر، سالم برگشتى
مادر شیر بود دیر کرد از اتاق عمل که برگشت پستان حذف شد از شیمی درمانی که آمد،موی سر جراح معتقد بود در ادبیات ما زلف و پستان واژه های ممنوعه است مادر واقعا شعر بود...