در واقع به اینجا آمدیم تا زندگی را شروع کنیم، چون کسی در اینجا نبود، غافل از اینکه در زندگی عشق هست و در عشق رنج و در رنج نفرت و در نفرت مرگ، و این چنین شد که برادرم مرد. یعنی زندگی باعث شد تا برادرم بمیرد.
مجموعهای از داستانهای کوتاه بسیار تجربهگرا (اما با حساب و کتاب و خلاقانه و نه از این سستمدرنهای الکی) ، با تصویرسازیهای خوب و تاثیرگذار، اما از بیخ و بن فارغ از دغدغه قصه و پلات و ... همین هوش و زحمت و خلاقیت برای تجربهگرایی روی حساب و گاه شگفتانگیز داستانها، اگر برای استخوانبندی قصه هم خرج شده بود حتما مجموعه داستانی بسیار به یادماندنی و حتی ماندگار میشد و صد البته که این صرفا نظر من است
من داستان «نشان خانوادگی» رو به خاطر داستان متفاوت و پایان خوبش دوست داشتم. «افسانه بچههای زیتون» هم به خاطر حرف زدن بعد زلزله از آدمهای مُرده خوشم اومد. اما داستان «سرنوشت زنی که از دنده چپ من متولد شد» به نظرم شدیدا کلیشه بود و واقعا از خوندنش تو ذوقم خورد. «عصیان یک بزاز لنگرودی» هم به خاطر لحظه ای که توش کلی اتفاق از ذهن بزاز گذشت و بعد فهمیدیم کلا در حالت خواب و بیداری بود خوب و جالب اومد به نظرم. خود داستانی که اسم کتاب ازش اومده رو اصلا دوست نداشتم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
درون مایهی اکثر داستانها مرگ است. اما با مرگ به شیوهی آشناییزدایی برخورد شده. مردهها داستان را تعریف میکنند، یا از مرگ بیدار شدهاند و با هم حرف میزنند؛ یک جور طنز تلخ کافکایی. نتیجهاش داستانهایی بسیار خلاق و لذتبخش بود. نگاه نویسنده به زنان هم ویژه است و من کمتر در ادبیات مردانه دیدهام. داستان سرنوشت زنی که از دندهی چپ من متولد شد تماما دربارهی زن است و اشارهی اسطورهای عنوان داستان هم جالب توجه است.
فکرش را هم نمیکردم قاسم کشکولی اینقدر کاربلد و خلاق باشد. روایتها ساده بود اما نوع بیان، آن تکنیکی که در نوشتن بهکار برده بود، دیوانهام میکرد. هر داستان مثل نیش زنبور در ذهنم فرو میرفت و نشئگیِ شیرینی را در مغزم پخش میکرد. همینطور ادامه میدادم تا به داستان آخر رسیدم. شما هم بخوانید و لذت ببرید.
از داستان هاش با تعداد صفحات کمش تعجب کرده بودم، اما با خوندش دیدم خوب طفلکی بیشتر از این نمی تونسته اینطوری بنویسه دیگه :دی
این هم از همون نوشته هایی هست که من دوسشون دارم، انقدر ذهن نویسنده مشغوله که این مشغولی رو هم به خواننده انتقال می ده، البت اگه این کاره باشی :) بعد از خوندن هر داستان، داستانی از خودم با همین طرز نوشتن تو ذهنم نوشته می شد و آخرش با یه لبخند تمومش می کردم.
مجموعه داستان کوتاه، شامل 8 داستان. داستانهاش خوبه. چند وقت پیش برای بار دوم خوندم. تا همین چند سال پیش کتابهام ر زیادی تمویز و مرتب نگه میداشتم، نه خطی، نه تایی، هیچی. به این کتاب تو کتابخونهم برخوردم و یادم نبود خوندمش یا نه، داستان اول ر شروع کردم به نظر آشنا اومد... https://taaghche.com/book/6284/%D8%B2...