Paul Ricoeur is one of the most wide-ranging thinkers to emerge in the twentieth century. He has developed a unique 'theory of reading' or hermeneutics, which extends far beyond the reading of literary works to build into a theory for the reading of 'life'. For this reason, his work has impacted not only upon literary studies, but upon such disciplines as philosophy, psychoanalysis, history, religion, legal studies and politics. This introductory guide: * details Ricoeur's most significant contributions to contemporary critical thought * provides an intellectual context to his key ideas * explores the debate around his work on good and evil, psychoanalysis, metaphor, narrative, politics and justice * suggests the continuing relevance of Ricoeur's thought and examines the increasing interest in his work across a range of disciplines. Karl Simms also provides a guide to further reading, which offers advice on Ricoeur's publications and relevant secondary texts. Refreshingly clear and impressively comprehensive, Paul Ricoeur is the essential guide to an essential theorist.
کتاب «پل ریکور» یکی از سری کتابهای «اندیشه گران انتقادی» انتشارات راتلج است که چندی است بخش قابل توجهی از آن توسط نشر مرکز ترجمه و منتشر شده است. کتاب «پل ریکور» نوشته کارل سیمز، استاد دانشگاه لیورپول، شاید بهترین جلد از این مجموعه است که تا به حال خواندم. سیمز نگارش «هانس گئورگ گادامر» این مجموعه را هم برعهده داشته که متاسفانه و احتمالا بدلیل روی بورس نبودن هرمنوتیک در مذاق خاص «خریداران» کتاب در ایران، ترجمه نشده و تا جایی که من متوجه شدم فعلا علاقه ای هم به ترجمه آن در نشر مرکز نیست. (از دیگر مجلدات این مجموعه فروید و لکان را میتوان نام برد که هیچ یک توسط مرکز ترجمه نشده، هرچند لکان این مجموعه را ققنوس مدتهاست ترجمه و چاپ کرده است)ر از آنجا که هیچ کتاب مجزایی برای معرفی فلسفه ریکور در بازار کتاب ایران وجود ندارد، قدری مفصلتر از معمول به محتوای این کتاب میپردازم: ر
محتوای کتاب کتاب «پل ریکور» طبق قاعده مجموعه «اندیشه گران انتقادی» از چهاربخش تشکیل شده است: بخش کوتاهی با عنوان «چرا ریکور؟»، بخش اصلی متشکل از 7 فصل درباره ایده های کلیدی فلسفه ریکور، بخش سومی درباره تاثیرات ریکور بر علوم انسانی، و بخش مفید چهارمی درباره کتاب شناسی ریکور (از و درباره ریکور). من تنها به بخش دوم و خلاصه 7 فصل آن میپردازم: ر
یک) خیر و شر این بخش به «فلسفه اراده» ریکور تعلق دارد و سه گانه ای که درنهایت فقط دو بخش «ارادی و غیر ارادی» و «محدودیت و عذاب وجدان» آن تکمیل شد که دومی خود به دو بخش «انسان خطاپذیر» و «نمادشناسی شر» تقسیم می شود در واقع فلسفه اراده ریکور، حاصل اهمیتی است که او برای ساحت سیاست و ساحت دین قائل است. این اثر از طرفی مبنای هرمنوتیک انتقادی ریکور است و از طرف دیگر نگاه پدیدارشناسانه او به دین را پایه ریزی می کند ریکور نگاه خود به این مسئله را با پدیدارشناسی اراده آغاز می کند و با تفسیری هرمنوتیکی از خطاکاری به پایان میرساند. طی تحلیل خواندنی او، اراده با سه حالت ارادی قوام یافته که هرکدام با حالتی غیر ارادی درآمیخته؛ در نتیجه، اندیشه تنها تاجایی اندیشه است که دربدن اندیشیده شود؛ در نتیجه این دو، اراده آزاد، خطاپذیری و اگزیستانس انسان در-هم-تنیده اند و سه راه بروز شکنندگی اخلاقی را باید با توجه به این در-هم-تنیدگی پدیدارشناسی کرد. این سه راه عبارتند از تخیل، شخصیت و احساس، که هر یک به نحوی متفاوت با آن دوی دیگر ارتباط دارد و ترکیب آنها یک «شخص» را (از نظر اخلاقی) می سازد. این ترکیب عقلی-غیرعقلی همزمان هم خلاقیت را در انسان قوام می بخشد و هم امکان بروز شر را کار دوم ریکور در این آثار نشان دادن چگونگی گذر از خطاپذیری، با خطاکاری است. کاری که همزمان هم با پدیدارشناسی ناپاکی، گناه و عذاب وجدان به مثابه سه راه این گذر انجام میدهد و هم با ارائه خوانشی لذت بخش از اسطوره های نخستین آفرینش، آدم و ارفئوس
دو) هرمنوتیک نگاه فلسفی ریکور درحین و پس از انتشار نمادشناسی شر (با انتشار «تضاد تفاسیر» و «از متن به کنش») هرچه بیشتربه سمت نگاهی هرمنوتیکی در جریان است،چرا که اولا بجای تفسیر جملات و بخش ها به تفسیر اثر به مثابه یک کل توجه دارد؛ ثانیا معنای مورد توجه او معنای «روی آوردی» متن است نه نیت مولف؛ ثالثا این معنایابی را در دور هرمنوتیکی (تعامل فهم و باور) به کار بست و رابعا از رویکرد خاصی به متن (جهان به مثابه متن) بهره میبرد. از نظر ریکور، این رویکرد، فاصله ای انتقادی بین خواننده و ابزار تولید متن ایجاد میکند. این فاصله که یک فاصله تاریخی است، به خود-فهمی خواننده به مثابه یک انسان کمک میکند، زیرا تاریخی بودن مشخصه خاص انسان است. پس کار متن، طرح افکندن جهانی است که انسان به واسطه خوانش صحیح آن جهان، به فهمی از خود میرسد: این خوانش صحیح، خوانشی هرمنوتیکی و این نحو خاص از خود-فهمی، واسطه سوبژکتیویته عقیم خود و ابژکتیویته دور-از-دسترس جهان است.
سه) روانکاوی نکته مهم درباره توجه ریکور به روانکاوی (بخصوص در «فروید و فلسفه») این است که ریکور، تقریبا روانکاوی را به مثابه فروید تحلیل میکند. نزد او که ناخوآگاه در فلسفه اراده اش نقش پررنگی (به عنوان عنصر غیرارادی) داشت، روانکاوی برخلاف اختلافات شدید با پدیدارشناسی (و تبعا هرمنوتیک) خود نوعی هرمنوتیک است! روانکاوی هرمنوتیک میل است و از این جهت اهمیت فراوانی دارد. اما مشکل از آنجا رخ میدهد که روانکاوی نمیپذیرد حقایقی که درباره میل میگوید، تمام حقایق درباره اگزیستانس انسان نیست. ریکور، طبق عادت کم نظیر خود، پس از طرح و نقد فلسفی، خود وارد پیاده کردن ایده و نقدش میشود: نمایشنامه ادیپ و متون دینی (که هر دو مورد توجه فروید بودند) را بازخوانی کرده و با خوانش فروید تطبیق میدهد تا نشان دهد این متون چیزی بیش از عقده ادیپ و سرکوب را درخود دارند
چهار) استعاره قبل از هزچیز بگذارید یک مثال از استعاره طرح کنم: رستم یک کوه است ریکور تحلیل خود درباره استعاره را (مشخصا در کتاب «استعاره زنده») که بخصوص در هرمنوتیک او (نسبت استعاره با فهم) از جایگاه مهمی برخوردار است، با دو نقد از نگاه کلاسیک به استعاره آغاز میکند. اول آنکه استعاره نه در سطح کلمه (و در نسبت کلمه با جمله)، بلکه در سطح جمله (و در نسبت جمله با گفتمان) آشکار میشود، و دوم آنکه در این آشکارشدن واژه «انحرافی» (مثلا کوه) با واژه «مناسب و صحیح» (مثلا استوار) جابجا نمیشود، بلکه برعکس این آشکارشدن معنا، حاصل تنش (یعنی رابطه ای تعاملی بجای جابجایی) در سه بعد استعاره است: میان کانون استعاره (کوه) و چارچوب (رستم) آن؛ میان معنای تحت اللفظی (کوه) و معنای استعاری (کوه)؛ و درون فعل «است» که در عین حال به معنای «نیست» هم کار میکند (رستم در واقع کوه نیست!). این تنش سوم به ویژه اهمیت خاصی دارد، زیرا «صدق استعاری» را شکل میدهد که عبارتست از دیدن چیزی به مثابه چیز دیگر (یا به تعبیر ریکور «دیدن به مثابه ی»). این «دیدن چیزی به مثابه چیز دیگر» است که معنای جدید میسازد و دقیقا همین معنابخشی برای ریکور اهمیت دارد. این معنابخشی از طریق خواننده استعاره و تنها طی فرآیندی هرمنوتیکی (با فراخواندن خواننده به تفسیر) میسر است. به همین دلیل زبان پوئتیک که استعاره-خیز ترین زبان است از هر زبانی به حقایق انسانی (یعنی حقایق پدیدارشناسانه) نزدیکتر است (رک: بخش هرمنوتیک). این معنابخشی تنها از طریق استعاره ای که توان تفسیر مجدد داشته باشد بروز می یابد و این همان «استعاره زنده» است که برای ریکور اهمیت دارد، زیرا نه تنها زبان را زنده نگه میدارد، بلکه اجبارا تخیل ما را برای تفسیر به کار می اندازد و به این ترتیب اندیشه را نیز زنده نگه میدارد
پنج) روایت روایت در فلسفه ریکور (که در سه جلدی «زمان و روایت» و کتاب چهارمی به نام «خویشتن همچون دیگری» پرداخت شده) در اصل بیان فلسفه هرمنوتیکی خود ریکور است. روایت محاکات کنش انسان است و دور هرمنوتیکی این کنش میان روایت و زندگی شکل میگیرد. یعنی روایت فهم ما از زندگی است و به ارتقای فهم ما از زندگی کمک میکند. ساختار روایت، ساختاری زمانی (زمان پدیدارشناسانه نه زمانی فیزیکی و نقطه به نقطه) است که در سه سطح وابسته به هم، دائما گسترش می یابد: پیش-پیکربندی (پیش فهمی که برای فهم یک روایت وارد آن میکنیم)، پیکربندی (سازمان دهی و نظم بخشی به روایت برای فهم آن) و باز-پیکربندی (فهم متاخری که بر اثر فهم روایت، فهم قبلی ما را تثبیت یا تغییر میدهد). با این نحو از خوانش روایت (که مثل نگاه فلسفی گادامر به هرمنوتیک، نحوی وجودی و توصیفی است نه قواعد و دستورالعملی برای پرهیز از خطا)، فهم ما از جهان افزایش می یابد. البته این دور هرمنوتیکی برای اینکه کامل شود (در باز-پیکربندی) نیاز به خواننده دارد: این خواننده است که روایت را کامل میکند ریکور در ادامه به دو نوع کلی روایت میپردازد: روایت داستانی و روایت تاریخی. این دو نوع روایت، علیرغم تفاوتها، در وجوه مهمی مشترکند: هردو بجای حقایق ارجاعی، حقایق انسانی را در بردارند و هردو برای فهمیده شدن به نوعی کفایت روایی متقابل، برمبنای «انگاریت» وابسته اند: مردم در تاریخ به گونه ای روایت میشوند «انگار» شخصیتهای یک داستانند و شخصیتهای یک داستان به گونه ای روایت میشوند «انگار» مردمی واقعی بودند (به همین دلیل رایج ترین نوع افعال داستانی، افعال «ماضی» اند). این مسئله گذشته از اهمیتی که برای فهم حوزه عمیق میان تاریخ و ادبیات (و البته فلسفه) دارد، وضعیت اخلاقی ما در برابر تاریخ و وضعیت اخلاقی داستان در برابر ما را مشخص میکند
پنج و شش) اخلاق، عدالت و سیاست دو بخش انتهایی کتاب سیمز، به اخلاق و سیاست در فلسفه ریکور میپردازد. سیمز معتقد است اخلاق ریکور نوعی اخلاق فضیلت است، زیرا بجای اینکه به دنبال ملاک ارزیابی خوب یا بد این یا آن کردار خاص باشد، متوجه این پرسش است که «زندگی خوب» چگونه قوام می یابد. اخلاق برای ریکور عمیقا با روایت گره خورده، زیرا (همانطور که گفته شد) این روایت است که زندگی را میسازد: ریکور نشان میدهد که اصلا هویت ما یک «هویت روایی» است. بر اسا همین هویت روایی است که من برخلاف تمام تغییرات فیزیکی و حتی اخلاقی در زندگی، باز «همان شخص» که بودم می مانم. اما این «همان» ماندن کاملا درگرو ثبات نفسی است که ریکور نشان میدهد در نسبت با «دیگری» شکل میگیرد. چرا؟ زیرا همانطور که خواننده برای تکمیل روایت ضروری است، دیگری برای قوام شخص من و خوانش شخصیت من ضروری است[این نگاه هستی شناسانه ریکور به اخلاق و ضرورت حضور دیگری، کاملا با نگاه لویناس به اخلاق قابل مقایسه است]. درنهایت ریکور به طرح نوعی اخلاق مسئولیت میرسد که در آن مسئولیت من درقبال دیگری قوام بخش اصلی «زندگی خوب» من است بخش سیاست کتاب سیمز، انسجام و گستردگی متعادلی ندارد. ریکور به سه مسئله اساسی در فلسفه سیاسی خود توجه دارد: عدالت، مسئولیت و برسمیت شناخته شدن. سیمز توجه چندانی به دومی و هیچ توجهی به سومی ندارد و خود اولی بهم به اندازه کافی متمرکز نیست. پس من صرفا اشاره میکنم که ریکور نظرات جالب توجهی درباره «پارادوکس سیاسی»، تحلیل دیکتاتوری پرولتاریا برمبنای زوال ناپذیری دولت، نقد مارکسیسم در خلط الیناسیون اقتصادی و الیناسیون سیاسی، پدیدارشناسی استالین برمبنای اشتباه فلسفه مارکسیستی، تحلیل نسبت قدرت و خشونت و بسط تمایز قدرت و اقتدار آرنت در نقد دولت کونیست و راه حلی برای خروج از پارادوکس سیاسی، وضع عدالت در برابر انتقام و بسط نظریه عدالت راولز در دفاع از نوعی سوسیالیسم بدون دولت سوسیالیستی و نقد فایده گرایی، تحلیل بسیار جالبی درباره قاعده طلایی (با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی با تو رفتار کنند) و فرمان جدید (همسایه ات را همانطور دوست بدار که خود را دوست داری)، اخلاقی بودن بخشیدن مجرم و غیراخلاقی بودن فراموشی آن، و نهایتا میل به نوعی اجتماع گرایی در بسط نظریات سیاسی که البته آنطور که سیمز توضیح میدهد بنظر میرسد نسخه ریکور کمی رمانتیک است! ر
آنچه کتاب سیمز به آن توجه چندانی نکرده (که البته بنا بر تمرکز مجموعه بر وجهه «انتقادی بودن» متفکرانش جای پرداخت به آن خالی است) تلاش ریکور در ارائه هرمنوتیکی روایی، به مثابه نوعی برون شد از چالش مناظره گادامر-هابرماس و دریدا-هابرماس بطور همزمان است: طرح هرمنوتیکی که در «فهم» و تفسیر، همزمان نه توان نقد ایدئولوژی خود را از دست دهد و نه بر طرف دیالوگ خود مسلط شود و تفاوت او را نادیده بگیرد
This is an excellent primer of the philosophy of Paul Ricoeur's original texts. It provides background, history, underlying intention, essential terms, and continuity of his thought as well as a summary of all subject matters. Ricoeur is fine human specimen who worker under the tension of suspicion (hermeneutic of suspicion, e.g.) and faith.
Two areas stand out: (i) the hermeneutic circle and (ii) the metaphor. Through the hermeneutic circle, Ricoeur addresses the question of meaning (of life); somewhere between Derrida and Ricoeur lies an answer to the question of metaphor. Simms describes both subjects clearly and succinctly.
اینکه امثال فوکو و دریدا محبوبتر و بابروزتر از پُل ریکور اند، خودش موضوعی است برای تأمل در باب منطق شهرت و گمنامی در فضاهای روشنفکری. آنچه مشخص است وسعت شگفتانگیز و بیمانند دانش و خلاقیت نزد پل ریکور در تمام حوزههای مربوط به علوم انسانی یا اجتماعی است؛ از انسانشناسی فلسفی گرفته تا نشانهشناسی، از پدیدارشناسی تا هرمنوتیک، از روانکاوی تا علوم اجتماعی و حتا نظریهی سیاسی. کتاب این وسعت را بر اساس ترتیب آثار ریکور بازنمایی میکند. متن فارسی و شکل نشر هم کمنقص اند و اجازهی دسترسی به اندیشهی ریکور و البته مواجههی مستقیمتر با متونش را فراهم میکند.
سیمز در هشت فصل به بررسی زندگی، آثار کلیدی، و مفاهیم محوری ریکور میپردازد: از هرمنوتیک و استعاره گرفته تا روایت، خیر و شر، اخلاق، و سیاست. یکی از نقاط قوت کتاب توانایی سیمز در سادهسازی ایدههای پیچیدهی ریکور است، بهگونهای که خوانندهای با دانش محدود در فلسفه هم میتواند با مفاهیمی چون «منظر ترجیحی» یا «افق هرمنوتیکی» ارتباط برقرار کند.
در مرکز فلسفهی ریکور رابطهی حس، ادراک، و اخلاق قرار دارد. به باور او انسان هرگز جهان را بهصورت «خنثی» تجربه نمیکند؛ آنچه میبینیم، میشنویم، یا احساس میکنیم، از دریچهی منش، تجربههای زیسته، و نحوهی بودن ما در جهان رنگ میگیرد. ما بهطور شهودی چیزهایی را دوستداشتنی یا نفرتانگیز، خوب یا بد مییابیم، بیآنکه این قضاوتها لزوماً ریشهای کاملاً عقلانی داشته باشند. بااینحال، ریکور تأکید میکند که احساس بهتنهایی کافی نیست؛ تنها با پیوند حس و شناخت میتوان به درک اخلاقی ژرفتری از «خوب» و «بد» رسید، نه بهمثابه برچسبهای خشک، بلکه بهصورت تجربههایی زنده و درونی. سیمز همچنین به بحث روایت در اندیشهی ریکور توجه ویژهای نشان میدهد. برای ریکور، روایت صرفاً ابزاری برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه بازسازی خلاقانهی تجربه است. ما خودمان را در روایتهایی که میسازیم بازمییابیم و دیگران را نیز از طریق روایتهایشان میشناسیم نه صرفاً با دانستن وقایع زندگیشان، بلکه با فهم معنای این وقایع در افق هرمنوتیکی آنها. این نگاه که در آثاری چون زمان و روایت و خویشتن همچون دیگری برجسته است نشان میدهد که شناخت انسان برای ریکور پیوندی ناگسستنی میان روایت، احساس، و اخلاق است. بااینحال، کتاب خالی از ضعف نیست. تمرکز بیشازحد بر هرمنوتیک و روایت باعث شده که برخی جنبههای دیگر فلسفهی ریکور، مانند ایدههای سیاسی او در باب عدالت و بهرسمیتشناختهشدن کمتر مورد توجه قرار گیرند.