نویسنده به عنوان تعمیرکار ماشینهای کشاورزی به صحرا رفته است , تجربه های خود را بی توسل به جملات قصار شرح میدهد. کتاب ستایشی ست از آیینهای ارجمند صحرانشینان۰
دیروز شروع به خوندنش کردم، از داستان اولش خیلی خوشم اومد. داستان دومش هم قشنگ بود و هم عجیب و هم کمی نامفهوم. بقیهش رو هنوز نخوندم.. داستان دومش من رو یاد سمفونی مردگان عباس معروفی (که سالها بعد از این داستان نادر نوشته شده) انداخت. نمیدونم چرا شاید قار قار کلاغهای اون با هزارپا، هزارپای سیاه این
بعد از خواندن: کتاب رو امروز تو اتوبوس تموم کردم، داستانِ مردی که که آفتاب میبخشید عالی بود. من شیفتهی مردم ترکمن هستم و این نوشته شیفتهترم کرد. داستان باد، بادآوردهها را نمیبرد هم همینطور. البته کتمان نمیکنم که با یکی دوتا از داستانهاش کامل نتونستم ارتباط بگیرم. این سبک نوشتن نادر کمی برام نامفهومه. کتابش عالی بود. اما چون کارهای عالیتر از این هم از ایشون خوندم به جای پنجستاره چهار ستاره بهش میدم.
یه شانسی هم آوردم این بود که این کتاب که تموم شد یه کتاب دیگه همراهم داشتم که برم سروقت اون. وقتم در اتوبوس قشنگ جلو رفت.
هو از هزار پای سیاه این سه داستان خوب بود و بقیه شان نچسب: باد مهرگان، کجا قرار ملاقات داشتیم و رابطه نویسنده با عصمت سالکی داستان های صحرا هر سه عالی بود.
سه داستان صحرا عالی بود و گویا مشقی بوده است برای اتش بدون دود که 17 سال بعد از اینها نوشته شده.
نسخه ای که من خواندم چاپ قدیمی است و تاریخ انتشار ندارد، ولی گویا همه برای قبل از انقلاب است. اگر اینطور باشد توجه عمیقی که نادر به جنس .مبارزات سیاسی در آن زمان داشته و در داستان باد مهرگان نشان داده به نظرم نکته قابل توجهی است. . . البته همه داستانها را هم نخواندم ولی حس و حال سه داستان صحرا با داستانهای دیگر واقعا تفاوت شگرفی برایم داشت که به روح صحراگرد ابراهیمی احتمالا مربوط بوده . .
کتاب اول که هزارپای سیاه باشد، در فضای مبارزات قبل از انقلاب است. کتاب دوم، سیاهمشقهای نادر است از صحرا. درنهایت این داستانها را دوست داشتم: باد، باد مهرگان کجا قرار ملاقات داشتیم رابطهی نویسنده با عصمت سالکی صدا که میپیچد