Jump to ratings and reviews
Rate this book

هزاره دوم آهوی کوهی

Rate this book
پنج دفتر شعر:
مرثيه‌های سرو کاشمر
خطی ز دلتنگی
غزل برای گل آفتابگردان
ستاره‌ی دنباله‌دار
در ستايش ِ کبوترها

512 pages, Hardcover

First published April 1, 1999

6 people are currently reading
103 people want to read

About the author

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر، پژوهشگر و استاد ادبیات، در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است.

Mohammad Reza Shafii Kadkani, known as Sereshk, was born in 1939 in Kadkan near Neishapur, Iran. His poems, reflecting Iran's social conditions during the 1940s and 1950s, are replete with memorable images and ironies. He has authored eight collections of poetry, eight books of research and criticism, two book-length translations from Arabic, one on Islamic mysticism from English. He has also published three scholarly editions of classical Persian literature. He is a professor of Persian literature at Tehran University.
- from Poetry Salzburg Review.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
26 (24%)
4 stars
40 (37%)
3 stars
33 (30%)
2 stars
7 (6%)
1 star
2 (1%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Nastaran.
257 reviews89 followers
June 11, 2016
فنجان آب فنج‌هایم را عوض کردم
و ریختم در چینه‌جای خردشان ارزن
وان سوی‌تر ماندم
محو تماشاشان.

دیدم که مثل هر همیشه، باز، سویاسوی
هی می‌پرند از میله تا میله
با رَفرَفه‌ی آرام پرهاشان.

گفتم چه سود از پر زدن، در تنگنایی این چنین بسته
که بال‌هاتان می‌شود خسته؟

گفتند(و با فریادِ شاداشاد):
«زان می‌پریم، اینجا، که می‌ترسیم
پروازمان روزی رَود از یاد.»


پ.ن: شباهت عجیبی‌ست میان من و این فنج‌ها...

9November2015


Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews312 followers
June 7, 2016

مرثیه های سرو کاشمر

اشعاری که دوست داشتم "درآمد به حصار"، "چرخ چاه"، "ساعت شنی" و "بربط سغدی" بودند. مضمون مکرر ظاهرا وطن و فرهنگ و حفظ میراث و اموری از این دست بود . به این مجموعه به طور مستقل دو ستاره می دهم

خطی ز دلتنگی

اشعار "کلاغ"، "سبزی خزه"، "باران پیش از رستخیز"، "قرص خواب"، "دعای باران"، "گل های نقش کاشی"، "قاصدک ها"، "ساعت"، "مرثیه ی دوست"، "از اوراد گل سرخ"، "ارسال المثل"، "پشیمان" و "پرسش" را بیشتر دوست داشتم. مضمونی که به چشمم آمد نقش شاعر و فریاد زدن در باب وضع کنونی، و در عین حال یاد کردن از گذشته ها. به این مجموعه سه ستاره و نیم می دهم

غزل برای گل آفتابگردان

شعرهای "آواز پرنده"، "آرایش خورشید"، "دست کمک"، "چشم و چراغ"، " خوشا پرنده"، "نام بزرگ" و "فنج ها" رو جذاب تر یافتم. مضامین برجسته ای که به یادم مانده طبیعت، حرکت، به یاد داشتن، و کمی هم آینده ی تاریک - اشاره به اینکه جوش و خروشی نیست، انگار ظلمت ماندنی است ( البته در عین اذعان به بهارهای گاه گاهی ). در این مجموعه توصیف به اندیشه می چربد. به این دفتر دو و نیم ستاره می دهم

در ستایش کبوترها

اشعار "در پایان کوی"، "طلسم"، "قفس"، "اندرز"، "ملخ های زرین"، "کبوترهای من" و "هدیه" را بیشتر دوست داشتم. می شد در "زنده ی بیدار" مضامین فلسفی، در "صبح ماهان" اشارات دینی و عرفانی، در "نام بزرگ" اشارات دینی و فلسفی و در "صاعقه" رنگ و بوی سیاسی را دید. به کلیت این مجموعه دو ستاره می دهم

ستاره ی دنباله دار

شعرهای "صرف و نحو زندگی"، "شکل مرگ ها"، "بی نام"، "می چرخد این تسبیح"، "مرگ بر مرگ"، "آموختن" و "عبور گندم از زمستان" را بیشتر پسندیدم. "سه نهان ازلی"، "دو نیستی"، "زمان وجودی"، "شرح تجرید" - که عنوانش هم گزینش کنایه آمیز جالبی بود - ، "موعظه ی درخت"، "تراز زندگی" و "پاسخ به جامعه" رنگ و بوی فلسفی داشت. در "از سبز به سبز" هم می شد اشارتی به الهیات طبیعی شده و عرفان دید. کلییت این دفتر به نظرم شایسته ی دو ستاره بود

به نظر می رسد مجموعه های آخری بیشتر عامدانه اندیشمندانه شده اند اما به هر حال لذت شعریشان برای من از مجموعه های میانی کمتر بود
Profile Image for Ebrahim Refaghat.
54 reviews15 followers
June 9, 2014
وقتی که برین رقعه شطرنج نشستم
دنباله آن بازی دیرینِ کهن بود
هر مهره به جایی نه به دلخواهِ من و کار
بیرون ز صف آرایی اندیشه من بود
پیش از من و اندیشه ام، اندیشه ورانی
آن نطع به تدبیر خود آراسته بودند
بردی سَره آنگاه در این بازی تقدیر
بر نطعی ازین گونه زمن خواسته بودند
گفتند که می کوش به هر شیوه که دانی
کاین بازی شطرنج بدین نظم و نظام است
نَک مهره به دستِ تو و بازی ز تو اما
با یک حرکت نوبت بازیت تمام است
بر نطعی ازین گونه توان برد به تدبیر؟
خود چاره من چیست درین ظلم و ظلامش؟
جز این که بر این رقعه زنم، یکسره تیپا
وآزاد کنم خویشتن از نظم و نظامش.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
May 6, 2018

ای مهربـانتـر از برگ در بوسه های باران ....

بیـــــداری ستــــــاره در چـــــشـــــــم جویباران

آیینه نگـــاهت پـــیوند صــبــــح و ســـــــاحل ....

لبخـند گــاهگــاهت صــــبــــح سـتـــــاره باران

بــآزا که در هــوایت خــــامـــــوشی جنـــــونم ....

فریـــــادهــا برانگیــخت از سنــگ کوهساران

ای جویـبار جــاری ، زین سایه برگ مگریز ....

کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : ((به روزگاری مهری نشسته)) گفتم ....

بیـرون نمیتوان کرد (( حتی )) به روزگاران

بیگانگی ز حـد رفــت ای‌ آشـنـــا مپــرهیز ....

زیــن عــاشق پشیمــان ، سرخیـل شرمساران

بیش از مـن و تـو بسیار،بسیار نقش بستند ....

دیــــوار زندگـــــی را ، زیـــن گـونه یــادگاران

وین نغمـه محـبت ، بعــد از مـن و تـو مـاند ....

تا در زمــــانه بـــــاقــی است آواز باد و باران
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
539 reviews1 follower
August 12, 2025


دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (م . سرشک)، یکی از پژوهشگران و شاعران نامدار معاصر ایران است. بسیاری از اشعار شفیعی کدکنی را می‌توان در دو کتاب «آیینه‌ای برای صداها» و «هزارۀ دومِ آهوی کوهی» مشاهده کرد. کتاب آیینه‌ای برای صداها شامل هفت دفتر: زمزمه‌ها، از زبان برگ، در کوچه باغ‌های نشابور، شبخوانی، مثل درخت در شبِ باران، از بودن و سرودن، و بوی جوی مولیان است و کتاب هزارۀ آهوی کوهی دربردارندۀ پنج دفتر: مرثیه‌های سروِ کاشمر، خطی ز دلتنگی، غزل برای گلِ آفتابگردان، در ستایش کبوترها و ستارۀ دنباله‌دار است.
یکی از زیباترین دفترهای شعر محمدرضا شفیعی کدکنی، کتاب «در کوچه باغ‌های نشابور» است که شامل اشعار او از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ است. اشعاری که از زیباترین آن می‌توان به سه شعر زیر اشاره کرد:

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
ز خشک‌سال چه ترسی که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور
در این زمانه عسرت
به شاعران زمان
برگ رخصتی دادند
که از معاشقۀ سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف‌تر از خواب
زلال‌تر از آب
تو خامشی که بخواند؟
تو می‌روی که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده،
از سیم خاردار، گذشته
حریق شعلۀ گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار آینه جاری‌ست
هزار آینه اینک به همسرایی قلب تو می‌تپد با شوق
زمین تهی‌دست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه‌ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۳: ذیل شعر «دیباچه»).

به کجا چنین شتابان؟
گَوَن از نسیم پرسید
دلِ من گرفته زینجا،
هوسِ سفر نداری
ز غبارِ این بیابان؟
همه آرزویم، امّا
چه کنم که بسته پایم...
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم (همان: ذیل شعر «سفر به خیر»).

در آینه، دوباره، نمایان شد
با ابرِ گیسوانش در باد،
باز آن سرودِ سرخ أنا الحق وِردِ زبانِ اوست.
تو در نمازِ عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر
از مرده‌ات هنوز پرهیز می‌کنند.
نامِ تو را به رمز،
رندانِ سینه‌چاک نشابور
در لحظه‌های مستی
مستی و راستی
آهسته زیرِ لب تکرار می‌کنند.
وقتی تو روی چوبۀ دارت خموش و مات بودی،
ما: انبوهِ کرکسانِ تماشا،
با شحنه‌های مأمور
مأمورهای معذور،
همسان و همسکوت ماندیم.
در کوچه باغ‌های نشابور،
مستانِ نیم‌شب به ترنّم،
آوازهای سرخِ تو را باز
ترجیع‌وار زمزمه کردند.
نامت هنوز وِردِ زبان‌هاست (همان: ذیل شعر «حلاج»).

شفیعی کدکنی در دفتر «مرثیه‌های سروِ کاشمر»، مانی را زندیق بزرگ و پیام‌آور زیبایی و نور معرّفی می‌کند (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۶: ذیل شعر «کتیبه») و در یکی دیگر از اشعار همان دفتر، به تمجید از او می‌پردازد:
تو را می‌ستایم، تو را می‌ستایم
تو را، ای همه روشنا، می‌ستایم
تو را آفرین گویم ای ایزد مهربانی!
تو را در همه لحظه‌ها می‌ستایم (همان: ذیل شعر «از مزامیرِ مانی»).

او در دفتر «خطی ز دلتنگی» می‌نویسد:
پیش از شما
به سانِ شما
بی‌شمارها
با تارِ عنکبوت
نوشتند روی باد:
کائن دولت خجستۀ جاوید زنده باد (همان: ذیل شعر «در جاودانگی»)!

در دفتر «در ستایش کبوترها»، در تمجید از شهید بلخی، می‌آورد:
جُستیم و هیچ یافت نشد زیرِ آسمان
سیمرغ و کیمیا و خردمندِ شادمان (همان: ذیل شعر «جامه دران»)
و در دفتر «ستارۀ دنباله‌دار» می‌سراید:
گه ملحد و گه دَهری و کافر باشد
گه دشـمـن خلق و فتنه‌پرور باشد
باید بـچشـد عـذابِ تـنـهایـی را
مردی که ز عـصرِ خود فراتر باشد (همان: ذیل شعر «در ناگزیرِ دهر»)
منابع:

_ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ۱۳۸۳، آیینه‌ای برای صداها، تهران، سخن.

_ شفیعی کدکنی، محمدرضا، ۱۳۷۶، هزارۀ دوّمِ آهوی کوهی، تهران، سخن
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
April 13, 2016
مجموعه آیینه ای برای صداها رو بیشتر دوست داشتم
*
عوض میکنم هستی خویش را با ـ
هرآن چیز از زمره ی زندگانی،
هرآن چیز با مرگ دشمن،
هرآن چیز روشن،
هرآن چیز جز «من».
378 reviews
December 9, 2025
مجموعه آیینه ای برای صداها رو بیشتر دوست داشتم
*
عوض میکنم هستی خویش را با ـ
هرآن چیز از زمره ی زندگانی،
هرآن چیز با مرگ دشمن،
هرآن چیز روشن،
هرآن چیز جز «من».

Merged review:

مجموعه آیینه ای برای صداها رو بیشتر دوست داشتم
*
عوض میکنم هستی خویش را با ـ
هرآن چیز از زمره ی زندگانی،
هرآن چیز با مرگ دشمن،
هرآن چیز روشن،
هرآن چیز جز «من».
Profile Image for Asgarbahmanyar.
3 reviews
December 9, 2019
در ناگزیر دهر

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.