تحلیلی کلی از تمام کتابهای رمان ایرانی، با گزارشی موجز و نمونهدهیهای مختصر. کتاب را میتوان اسپویلنامه هم خطاب کرد. خلاصهای از همۀ رمانهای معرفی شده در متن به چشم میخورد. نویسنده در معرفی کتابهای در سبک قصه، رمان تاریخی، اجتماعی و رئالیسم خوب و جامع عمل کرده ولی در بخشهای پایانی و در معرفی نمونههای مدرنیسم، پست مدرنیسم و بعد از انقلاب اندکی تنبلی به خرج داده است. البته این را میتوان بر اندک بودن نمونهها نیز بخشید.
از جمله نقاط قوت کتاب اینه که دید کلی خوبی نسبت به ادبیات داستانی به دست میده. معرفی های جامع و مناسبی هم از نویسنده ها و هم از مفاهیم ادبی داره و گاهی مقایسه هایی میکنه با ادبیات داستانی خارجی که جالب به نظر میاد. فصل ها نه بر مبنای سیر زمانی بلکه بر مبنای مضمون تقسیم بندی شدن و مثلن یک فصل به ادبیات جنگ اختصاص داره و فصل دیگر به ادبیات پسامدرنیستی و غیره. از جمله ضعف های کتاب اینه که از زندگی نویسنده ها هیچی نمیگه، که احتمالن نویسنده فکر کرده با این کار میتونه به آرمان نقد ادبی "علمی" که فقط به متن میپردازه وفادار بمونه، ولی توجه نکرده که تاریخچه ی ادبی جای این علمی بازیا نیست و کسی که تاریخچه ی ادبی داره میخونه ینی فراتر از متن چیز دیگه ای هم میخواد. اشکال دیگه اینه که خلاصه ی داستان ها و رمان ها رو تعریف میکنه و با این کار هم کلی بیخودی صفحه پر میکنه و هم لذت کشف متن رو از خواننده میگیره. اشکال دیگه اینه که کتابی که قراره ادبیات داستانی جدید ایران رو معرفی کنه به خواننده، خیلی دلبخواهی و من در آوردی بعضی نویسنده ها رو معرفی میکنه و بعضی رو به کلی از قلم میندازه. برای بعضی نویسنده ها صفحه ها توضیح میاره (صادق هدایت، جعفر مدرس صادقی) و بعضی دیگه رو فقط نام میبره (علیمراد فدایی نیا، هرمز شهدادی). و متأسفانه بعضی دیگر رو که چه بسا جزو مهم ترین های ادبیات داستانی ایران هستن کلا نام هم نمیبره حتا (رضا دانشور، حسن بنی عامری، محمدرضا کاتب، محمدرحیم اخوت، قاسم شکری و ...). که خب من اصلن تو کَتَم نمیره که مثلن در مورد رضا امیرخانی یا "کافه پیانو" یا داستان های کوتاه مصطفی مستور (که همه در جا و حد خودشون بسیار قابل احترام هستن) صفحه ها بخونم، ولی مثلن در مورد شهرام رحیمیان یا "خسرو خوبان" و عباس نعلبندیان هیچی نخونم. و خب اگه تعریف کردن ماجرای رمان ها و داستان ها رو بیخیال میشد، احتمالا میتونست گسترۀ خیلی وسیع تری از نویسنده ها و کتاب ها رو معرفی کنه. در کل اگه بخوایم مقایسه کنیم با کتابی مث صد سال داستان نویسی میرعابدینی که بسیار کتاب قوی تری هست، این کتاب در حد یه معرفی کلی و مثلن برای کلاس های عمومی ادبیات معاصر فارسی میتونه مفید باشه. در غیر این صورت کسی که دنبال کنندۀ ادبیات داستانی فارسی هست و از سر کنجکاوی برای یافتن نویسنده ها و آثار بکر میره سراغ این کتاب، شاید حدود 10 اثر و نویسندۀ جدید پیدا کنه از توش؛ که ینی این کتاب خیلی زیاد تن داده به فهرست رسمی و بارها تکرار شدۀ آثار کانونی ادبیات و نگاه چندان تازه ای عرضه نکرده. با تمام اینها ارزش خواندن داره برای کسی که ادبیات داستانی براش جالبه
تقسیم بندی این کتاب مضمون-محوره و باب طبع من نیست در این مورد به خصوص. اگر تاریخی بررسی میکرد میتونست مضمون رو هم توی هر دوره بررسی کنه. توی این نوع بررسی از یک عنصر کلی به نام «مضمون» به ادبیات داستانی نگاه میکنیم و از خط و ربطهای نویسندهها و شرایط اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی و تاثیر ترجمه و خیلی مسائل دیگه غافل میشیم. در صورتی که اگر ظرف زمانی رو بالای یک نمودار درختی در نظر بگیریم میتونیم در ذیل اون، هم مضمون، هم روند رشد و تغییر ادبیات رو به روشنی ببینیم و نگاه جامعتری بهش داشته باشم. برای نمونه در نگاه مضمون-محور در بخش ادبیات اقلیمی، داستانی رو از چوبک، متعلق به دورهی اول داستان نویسی مدرن ایران رو در کنار احمد محمود که متاخرتر هست بررسی میکنیم. این مدل دسته بندی خطر این رو داره که خواننده رو از شرایط و بستری که یکی از دلایل خلق مضمونها میشه دور کنه و فراتر رو نبینه. در کل جای این نوع دستهبندی تاریخی ادبیات ایران به خصوص از مشروطه به بعد که دوران متولد شدن ادبیات نو میشه در نقد و پژوهش ما خالیه. حداقل تا جایی که سواد اندک من قد میده.
کتاب خوبی در زمینه داستان است هرچند که گاه زبان نویسنده سنگین و پر از ابهام و پیچیدگی است.اما مجموعا اطلاعات خوبی راجع به داستان های معاصر در اختیار خوانندگان می گذارد.
کتاب چشمانداز کاملی از داستان و داستان نویسی ایران را در اختیار خواننده میگذارد. به نظرم نقطۀ قوت و ضعف کتاب هر دو یک چیز است. تسلیمی با معرفی هر نویسنده و یا اثر او کمی دربارۀ آن اثر توضیح میدهد و گاه خلاصهای نیز از آن ارائه میکند. این خلاصه البته گاهی بیش از اندازه طولانی میشود و موردی که میتواند نقطۀ قوت کتاب باشد را به نقطۀ ضعف آن بدل میکند. حسن دیگری که کتاب برای من داشت آشنا شدنم با برخی نویسندهها و رمانها و داستانهای آنها بود. که دریچههای زیادی را مقابل رویم قرار داد. و البته یکبار دیگر متوجه شدم که چقدر کتاب نخوانده هست! ولی حیف که کتاب به گونهای است که نمیتوان زیاد از آن خلاصهای نوشت.