یك بار دست میزنی و بارِ دیگر جرأتش را نداری . : ساعت ملاقات تمام است . یك بار و فقط یك بار به دست هایش دست میزنی و بعد باید چشمهایت را ببندی كه همین كار را هم میكنی . : خانم لطفاً بیرون . میدانی كه نباید به چشمهایش نگاه كنی و همین كار را هم میكنی، نگاه نمیكنی
« اعداد دارند به هم نزدیک میشوند. من گیجم و باید فریاد بزنم. کسی وجود ندارد که من فریاد بزنم. داغ است. خواب دیدن داغ است. بیدار شدن داغ است. یک روز دیگر گذشته است و من باید این را بفهمم. بفهمم که یک روز دیگر گذشته است. خواب دیدنِ دستها. فقط دستها را خواب میبینم. اعداد را ساختیم. اعداد را که همهچیز بتواند از هم جدا شود. اعداد به هم نزدیک میشوند. میتوانی این را بفهمی؟ چیزهایی که وجود ندارند دارند به هم نزدیک میشوند.»
عقب عقب از همین جا بیرون میروند . ‹– عقب از همین جا بیرون میروند . ‹– ند . ‹– تا از كادر خارج شوند . ‹– كادر خارج شوند . ‹– شوند . ‹– . ‹–
ولی شروع نشد . اینو من نمیتونم به حسابِ شروع بذارم . چیزی نمیبینم . اونایی كه عقب عقب از اونجایی كه گفتی بیرون میرن ، چیین ؟ جملهن ؟ من خودم میدونم . جملهن . ولی میترسم بگی آدَمن ! اینارو كه تو داری میگی فكرِ منم شروع كرده ، یعنی یواش یواش داره كار میافته ، میتونن جمله باشن ، میتونن آدم باشن . این چطوره ! : اونی كه دیده نمیشه ؛ بیرونِ كادره ! : یه ماهیگیر . آره فكرِ خوبیه . یه تورِ خیلی نازكی رو داره آروم آروم جمع میكنه .ینی اگه بگیم سمتِ چپ یه رودخونهس با پیچ و تابای خودش ، سمتِ راست ماهیگیر نشسته كه ما نمیبینیمش . میتونی بگی ما میبینیمش ، ولی نمیدونم شما هم میبینینش یا نه ، من الان دارم براش دس تكون میدم ، اونم به افتخارِ من كُلاشو یه هوا برمیداره و سریع پس معلومه كه مالِ این طرفا نیست ، ایرانی بودنش محلِ تردیدم نیست ، فقط … احتمالاً خارج دیدهس ! اگه فقط به خاطرِ برداشتنِ كُلاش بگی ، خُب شاید از فیلما یاد گرفته . ولی خودت دیدی این حركتو نمایشی انجام نداد ، لبخندشم كه دیدی ، توی هر دو كارش یه متانتی بود . درسته منم قبول میكنم ینی میشه گفت یه آدمِ محترم الان اون طرف نشسته . یه آدمِ محترم . آره ، خُب اگه توافق داریم بریم طرفش باهاش یه صحبتی بكنیم . نه ، نمیتونیم ، چون اون وقت شروع میشه مجبور میشیم ادامهش بدیم .
گوش میکنی تا چیزی بگویی. چقدر میگذر و تو هنوز حرفی نزدهای. رفته رفته حرف نزدنِ تو موقعیتِ مکانیِ ما را گم میکند. حالا من و تو کنار همیم و برای هم ناشناس.
با نوع جدیدی از داستاه های کوتاه مواجه شدم. با برخی از داستان ها نتونستم ارتباط برقرار کنم و تا حدی درکشون نکردم ولی اکثر داستان ها جذاب و موضوعات قابل تاملی رو مطرح کرده بود. پیشنهاد می کنم قبلا از خوندن این کتاب اشعار شهرام شیدایی رو بخونید تا با سبک کارهاش آشنا بشید.