پیترو دلا واله، اشرافزاده ایتالیایی، اوایل قرن هفدهم میلادی یعنی در زمان سلطنت شاه عباس صفوی به ایران سفر کرد و سپس به هند رفت. او در سفرنامه خود داستان سفرش از ناپل تا هند و برگشت به رم را تعریف میکند. کتاب حاضر قسمتی از سفرنامه اوست که مربوط به ایران است. چاپ چهارم ۱۳۸۴
شما یکی از بهترین و دقیقترین سفرنامه های ایران را میخوانید
بخش ایران در سفرنامه پیترو دلاواله یکی از غنیترین و دقیقترین روایتهای یک اروپایی از ایرانِ اوایل قرن هفدهم است. دلاواله نهتنها یک جهانگرد بود، بلکه نگاهی ترکیبی از کنجکاوی علمی، حساسیت هنری و دقت مردمنگارانه داشت. همین ویژگیها باعث شده روایت او از ایران، فراتر از یک گزارش سفر ساده باشد.
البته که صد حیف که بخشی از این سفرنامه یا ترجمه نشده است و یا در نسخه چاپی وجود نداشته. بخشی که مربوط به مناطق جنوب ایران و جنگ با پرتغالیهاست.
دلاواله در مدت حضور خود در ایران در یکی از جنگهای بین شاه عباس و عثمانیها شرکت میکند و شرح جالبی از رویدادها و اتفاقها میدهد که نگاه نسبت به شاه عباس را ممکن است عوض کند. این جنگ با پیروزی ایران پایان مییابد و منجر به قرارداد سراب میشود.
جالب است که حکومت عثمانی همواره نگاه انتقادی و بدبینانهای به ایران داشته است. چرا که ایران صفوی را دست نشانده ی دربارهای عیسوی غرب میدانسته که ایجاد شده تا با ایجاد نا امنی از شرق، مانع پیشروی غازیان مسلمان عثمانی در اروپا شود.
ترجمهی این اثر توسط جناب آقای شجاعالدین شفا انجام شده است که بسیار چیرهدستانه است. البته که هر از گاهی بخشهایی از ترجمه را به صلاحدید خود انجام ندادهاند و زاید دانستهاند.
دلیل سفر به ایران دلاواله از مسافرت به ايران دو هدف آشکار و ظاهری داشته: 1- شرکت در يك لشكركشي نظامي عليه تركهای عثماني و تلافی بد رفتاريهايی كه آنها نسبت به مسيحيان روا مي داشتند 2- اينكه اسبابي فراهم سازد تا مسيحيان مقيم عثماني كه در وضع بدي بسر مي بردند به ايران كه نسبت به اتباع مسيحي خود در كمال مهرباني و رافت رفتار مي كرد مهاجرت كنند.
البته که اهداف پنهانی هم در بین هست. مثل: 1- کسب اطلاعات نظامی قشون ایران و قزلباشان و مخابرهی آن به دولتهای غربی 2- بدست آوردن اشیاء تاریخی مثل دست سازهها یا دست نوشتههای قدیمی 3- تهیه اطلاعات راهها و شهر ها و مناطق مهم
قسمتهای از متن کتاب ايراني ها روي گونه ها و چانه خود را بكلي مي تراشند و سبيل قطوري در پشت لب مي گذارند كه تقريبا تا بناگوش مي رسد. معمولا مردم سرسبيل را رو به پايين تاب مي دهند ولي من دستور دادم انتهاي سبيلم را مستقيم و رو به بالا تاب دهند زيرا شنيدهام شاه عباس هم چنين مي كند.
نان در كردستان و به طور كلي در ايران بسيار نازك و شكل دايره مانند و سفيد رنگ است و خوب پخته مي شود و شبيه "لازانيا" (نوعي خمير معروف ايتاليايي) است كه از آن ماكاروني تهيه مي كنند. براي غذا خوردن ايراني ها از دست به عنوان قاشق و چنگال استفاده مي كنند.
ايراني ها به طريق خاصي چهار انگشت را بطور پيوسته به يكديگر در داخل ظرف غذا مي چرخانند به نحوي كه در نظر ما خارجي ها بسيار كثيف و دور از تمدن است.
توصیف کرسی در روي يك تنور كوچك گرد چهارپايهاي به شكل يك ميز كوچك مي گذارند كه بر روي آن پارچه ضخيمي مملو از پنبه قرار دارد و تا مقدار زيادي از اطراف ميز را نيز مي پوشاند و مانع از خروج گرماي داخلي مي شود و در حقيقت به اين ترتيب كوره اثر يك بخاري را دارد كه اطاق را نيز گرم مي كند و در موقع غذا خوردن و صحبت كردن و حتي براي خوابيدن از آن استفاده مي شود و اشخاص روي زمين در روي تشك هايي كه كنار آن قرار دارد به طوري مي نشينند كه شانه و پشت آنان به ديواري كه جلوي آن متكا و بالش چيده شده است تكيه مي كنند و هميشه تنوري كه مركز حرارت دهي است در محلي ساخته مي شود كه فاصله آن با ديوارهاي اطاق حداقل با دو ديوار مجاور متناسب باشد و كساني كه طالب حرارت كمتري هستند فقط پاهاي خود را زير لحاف مي كنند و كساني كه حرارت بيشتري را طالبند دست ها و بدن خود را نيز به داخل مي برند ولي سر هميشه بيرون مي ماند و بايد به اطلاعتان برسانم كه حرارت اين دستگاه به اندازه اي مطبوع و لذت بخش است كه من هرگز وسيله اي به اين مفيدي براي مبارزه با سرماي زمستان نديده ام و قصد دارم موقع مراجعت به ايتاليا دستور دهم نمونه هايي از آن بسازند.
غذا پلو برنجي است كه نسبت به برنج هاي ما پخت آن كمتر است و آبكشي شده و آن را با روغن دم كرده اند. غالبا برنج با گوشت دام و يا مرغ طبخ مي شود و به علاوه چاشني و ادويه مختلفي به آن مي زنند. دانه هاي برنج به يكديگر نمي چسبند به طوري كه وقتي در قاب قرار مي گيرد، با وجودي كه به خوبي پخته شده اين طور به نظر مي آيد كه خام است. در داخل پلو ممكن است بادام يا پسته يا كشمش يا ترشي يا شيريني به انحاي مختلف مخلوط شده باشد اين غذا فوق العاده سالم و به ذائقه من خوشايند است، به علاوه در موقع مسافرت نيز حمل آن زحمتي فراهم نمي كند و زود آن را مي توان گرم كرد و شكم را نيز زود سير مي كند، زيرا يك بشقاب پلوي ايران با چهار بشقاب برنجي كه به طريق ايتاليايي پخته شده باشد برابر است.
در صورت لزوم پلو را با سبزي هاي مختلف نيز تهيه مي كنند، ولي معمولا پلو به برنج پخته گفته مي شود و در حقيقت نوع طبخ برنج را نشان مي دهد و با شوربا كه برنج پخته شده در آب و يا به قول ما "مينسترا" ]سوپ ايتاليايي كه در پختن آن از برنج و سبزيجات و حبوبات استفاده مي شود[ است فرق دارد. با پلو چاشني هاي ديگر مانند پياز را هم به غذا اضافه مي كنند.
اصفهان در مشرق زمين به استثناي قسطنطنيه و حومه آن واقعا هيچيك از نقاط ديگر را نمي توان با اصفهان مقايسه كرد و نسبت به قسطنطنيه نيز اصفهان نه تنها از بسياري جهات مساويست، بلكه به جرات مي توان گفت از آن برتر است. از لحاظ وسعت اصفهان با ناپل برابر و شايد مختصري كوچكتر باشد. در اطراف آن به دستور شاه سه محله جديد ساخته شده كه به فاصله كمي از شهر واقع است. يكي از آنها تبريز دو نام دارد كه سكنه اش را آن عده اي از اهالي تبريز كه به اصفهان كوچ كرده اند تشكيل مي دهند، ولي شاه مايل است اين محله منبعد به نام او "عباس آباد" ناميده شود. محله ديگر به نام جلفاست كه ساكنين آن را مهاجرين جلفا كه همه ارمني و مسيحي و ثروتمند هستند تشكيل مي دهند.
تهران شاه در همان حوالي توقف كرده بود ولي در تهران خانه اي ندارد و هرگز بدانجا پاي نمي گذارد و حتي يك مرتبه به آن فحش داده و به روح پدر هر كس كه وارد اين شهر شود لعنت فرستاده است. به نظر مي رسد كه وي موقعي در اين شهر به علت خوردن ميوه زياد مريض شده و دانه هايي از بدنش بيرون ريخته است، عده اي نيز مي گويند كه اهالي شهر تهران آنطوري كه بايد از او استقبال نكرده اند.
بخش هایی از کتاب رو به دلایلی مترجم ترجمه نکرده بود☹ و در عوض یه مقدار از کتاب رو که ذکر شده در چاپ اصلی سانسور شده رو ترجمه کرده بود👀 بخش هایی که حذف شده بود نویسنده به طور خیلی خلاصه بهشون اشاره میکرد و باید بگم واقعا حذف اون ها ترجمه رو ناقص کرده و البته یه مقداری هم در اصل سانسور شده
این کتاب رو آقای بهفروزی همترجمه کرده که من اون ترجمه رو خوندم و متاسفانه ایشون هم بخشهایی از کتاب رو به صلاحدید خودش ترجمه نکرده و قطعا ایشون چنین صلاحیتی برای چنین تصمیمگیری نداشته. سفرنامه بسیار خوبی بود که گیر مترجمین بد افتاده. اگر نگاه از بالا و بسیار خودبرتر بین دلاواله رو ندیده بگیریم و تحمل کنیم اطلاعات بسیار ارزشمندی را در این کتاب جمعآوری کرده. دلاواله همه مشخصات مردان فرهیخته و ماجراجوی روزگار خودش را دارد. بسیار تیزبین و دقیقه و سخت شیفته شاه عباس میشه و بعد از برگشت به کشورش کتابی در ستایش شاه بزرگ صفوی مینویسد.
خیالم سوا نمی شود از مکتوبات دلا واله، این آدمیزاد شگفت انگیز و پر توان. سال ۹۹۸ خورشیدی است و او اصفهان و فرح آباد و اشرف و قزوین و سلطانیه و اردبیل را می بیند و درباره ی شهرها و آدم ها می نویسد. به خدمت شاه عباس می رسد و در نشست های شبانه ی او و در نشست های پیش از جنگ با عثمانی ها رفتار شاه را روایت می کند. با بزرگان حکومت و در پیشگاه شاه خوراک می خورد و شراب می نوشد؛ ایرانی ها دلبسته ی مِی هستند و اما شاه و مردان پیرامونش دم به دم در میگساری خواندن بازگردانِ پاکیزه ی استاد شفا از متن ایتالیایی بسیار دلچسب است. شگفت اینکه با حال و روز کنونی ما نیز ارتباطی بی واسطه در میان است. مقایسه و تماشای رفتار شاه عباس با دیگران در شرایط بحران و حنگ بسی خواندنی ست. باری با همین مکتوبات چه ها که نمی آموزیم از تاریخ و رفتار پیشینیان تا امروزمان که ماییم! گویی چهارصد سال و چه بسا چهارصدها سال پیشتر از این در انجماد فکری غریبی ایستاده ایم که هیچ نخواهیم رخصت دهیم تا اندکی نور به تاریکیِ ژرف وجودمان و تاریخ مان بازتابد تا بلکه دست برداریم از این روندِ نزولیِ ناتمامِ باورناکردنی! چه هستیم؟ همین که در برگ برگ های تاریخ و ادبیات مان باید بازبخوانیم و بازیابیم و از بُن ساختار اندیشه ی نداشته مان را بنا کنیم. بی گمان خواندن تاریخ دوران صفوی یکی از مهم ترین چرخش های فکری و رفتاری ما را می تواند برای مان روشن کند که چرا اینگونه در این زمان به این سیاق ایستاده ایم. روزهای پلید و ناپاکی ست نگذاریم فراموش مان شود که چرا به این روز افتادگانیم
این سفرنامه را با لذت خواندم، خاصه به واسطۀ ترجمۀ رسا وشیوای آن . وبا وجود اینکه پیشتر ت��ریخ شاه عباس را خوانده بودم از این کتاب بسیار آموختم برای من گزارش سفر به سرزمین های ایران وبیان ویژگی هاشان در عصر صفویه کشش ویژه ای داشت. او از بغداد به ایران آمده است وبا ریزبینی مناظر وشهرها را توصیف کرده است از بغداد تا اصفهان از اصفهان تا مازنداران وگیلان واز گیلان تا اردبیل ، البته وعده داده بود که از شیراز هم خواهد گفت اما در این بخش نیامده بود، وسعت مشرب شاه صفوی در برخورد با ادیان گوناگون وکثرت گرایی صوفیانه ای که در رفتارش داشته است بسیار جذاب بود. ایراد نویسنده در تعصب او در آیین کاتولیک بود وگرنه مردی اهل فضل ودانا بوده است
کتابی خوب اما عجیب در ایران،هم از لحاظ ترجمه بعضی قسمت ها که به صلاح دید مترجم بیرون کشیده شده. هم اینکه روی کتاب اسم مترجم نیست هم این پدرکشتگی با مترجم که از شروع کتاب شروع میشه.با همه تلاش ها برای بی ارزش کردن این کتاب هنوز کتابی خواندنی برای عشاق سفرنامه خوانی بخصوص تاریخ صفویه به قاجار.