Jump to ratings and reviews
Rate this book

توپ شبانه

Rate this book
چراغ کشتی‌های بزرگی که خیلی دور از ساحل، ردیف، ایستاده بودند کنار هم روشن بود. چندتا کشتی کوچک‌تر توی فاصلهٔ بین ساحل و کشتی‌های بزرگ ایستاده بودند که چراغ آن‌ها هم روشن بود. یک قایق موتوری به موازات ساحل داشت می‌آمد به سمت ما، بعد راه خودش را کج کرد و رفت به سمت کشتی‌ها. دو نفر توی قایق بودند که بارانی‌های زرد لیمویی شب‌نما تن‌شان بود که کلاه‌های گشادی هم داشت. می‌رفتند پیش آن کشتی‌های اولی. شاید هم پیش آن کشتی‌های بزرگ‌تر که همیشه همان‌جا لنگر می‌انداختند و جلوتر نمی‌آمدند. شاید نمی‌شد. شاید اصلن قرار نبود بیایند جلوتر. اصلن به من چه؟ دلم می‌خواست توی همان قایقی بودم که داشت می‌رفت به سمت کشتی‌ها. دلم می‌خواست بدانم که آن دو نفر داشتند می‌رفتند به سمت کشتی‌ها که چی بشه؟ شاید یکی از آن دو نفر ناخدای یکی از همان کشتی‌ها بود و داشت می‌رفت توی کشتی خودش تا فردا صبح زود به‌سلامتی راه بیفتد به سمت خدا می‌داند کجا. دلم می‌خواست می‌دانستم کجا می‌رفت. دلم می‌خواست یکی از آن دو نفر بودم. اما نمی‌دانستم دلم می‌خواست کدام یکی بودم. ناخدا یا اون‌یکی؟ دلم می‌خواست هر دو نفر بودم…

168 pages, Paperback

First published January 1, 2009

55 people want to read

About the author

جعفر مدرس صادقی

50 books176 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (5%)
4 stars
28 (24%)
3 stars
37 (32%)
2 stars
32 (27%)
1 star
12 (10%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Mehdi Miri Disfani.
78 reviews4 followers
April 13, 2013
داستان، نثر ساده و روانی داشت و جذاب بود. اینکه زندگی ایرانیان مهاجر رو هم روایت میکرد به جذابیتش برای من اضافه کرد. اما در نهایت، اثر خاصی نبود و با بقیه کارهای مدرس صادقی هم تفاوت داشت.
به نظرم داستان با با "رویای تبت" فریبا وفی و یا "بازی آخر بانو" ی بلقیس سلیمانی شباتهایی داشت اما فاصله عمیقی بین این کتابها و "توپ شبانه" بود. گمان میکنم مدرس صادقی اگرچه داستان نویس توانایی است اما نوشتن درباره زنان آشنایی بیشتری با دنیای آنها میخواهد که شاید هنوز مدرس صادقی به این آشنایی و تبحر نرسیده باشد.ا
Profile Image for پرهام.
Author 7 books27 followers
April 26, 2021
این داستان بلند شبیه لقمۀ نان و پنیری است که عصر می خوری و کمی سر دلت را می گیرد، اما نیم ساعت بعد باز گشنه‌ای و دنبال شامی و یادت رفته لقمۀ عصرانه‌ای هم در کار بوده. تنها نکتۀ جالب کتاب برای من این بود که فهمیدم در ونکوورِ کانادا از دیرباز هر شب رأس ساعت نُه توپ در می کنند.
Profile Image for Mina khamoushi.
190 reviews205 followers
February 13, 2019
حقیقتش خیلی نفهمیدم قضیه چی شد و نویسنده چه منظوری داشت از نوشتن این داستان!
کتاب قطعا جذاب بود خیلی روان نوشته شده بود از اول جذب شخصیت ها شدم ولی اواخر افت کرد. آیا این کتابی بود درباره مهاجرت و خیانت و عاشق شدن؟ یا اینکه سر و کله زدن های یه نویسنده با خودش؟ که حتی اگه دومی هم باشه بالاخره باید تکلیف اون رابطه ها معلوم بشه...
تو کتاب ما با یک شخصیت زن و دربرابرش سه شخصیت مرد طرفیم. به نظرم اگه به صورت انحصاری ماجرای یکی از این سه مرد رو برای ما تعریف میکرد خیلی بهتر بود. مثلا ابی چی شد که از زندگی دلزده شد؟ یا نقش همایون چی بود؟ چرا انقد زود اومد و رفت؟ و جیم چی؟ اصرارش به رمان نوشتن شخصیت اصلی چی بود؟ با هم رابطه ای داشتن؟ خب اگه داشتن چی شد یهویی تموم شد؟ و...
درکل به نظرم اگه میخواست مثلث/مربع عشقی درست کنه باید صد صفحه دیگه میذاشت رو کتاب تا قشنگ هرکدوم این شخصیت ها شکل بگیره تو ذهنمون! اینجوری خیلی هول هول شده بود.
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
October 2, 2017
تکنیک و لحنی که مدرس صادقی در این داستان بلند به کار برده به گمانم تکیه ی او بر همین اهمیت تکنیک در داستان نویسی ست حتا اگر جان مایه ای که لازم است برای نقل قصه وجود نداشته باشد. به گمانم این در متن بسیار پر رنگ است و البته طنزی هم که در دل داستان به کار برده دلجسب. سرگردانی کاراکترها و داستانی که انگار قرار نیست حتا با پایان گرفتن داستان پایانی داشته باشد هم گویی حسب حال نویسنده و ما خوانندگانش
Profile Image for Giti.
12 reviews
February 2, 2013
لحن ساده و لهجه‌دار، برای انتقال حس و حال راوی -همون شخصیت اصلی- انتخاب خوبی بود، همین طور خطاهای نگارشی عمدی؛ داستان هم پر از اتفاق‌های معمولی بود که خیلی همه جا می‌شنویم و می‌خوونیم و واسه همه‌مون پیش می‌آد. برای همین فکر می‌کردی یه وبلاگ خوب داری می‌خوونی و خب به شخصه از مدرس صادقی چنین چیزی رو دوست ندارم. شاید اگر فریبا وفی یا یه لول بالاتر، محبوبه میرقدیری نوشته بودش، امتیاز بالاتری داشت به نظرم.
Profile Image for Moien Nayebi.
120 reviews5 followers
March 7, 2022
یک گوشه‌و‌اشاراتی دارد که اصلا مسئله نیست برای خواننده، به من چه که مثلا بهترین نویسنده‌ها در مراحل نشر غربی مردود می‌شوند و موفق به چاپ اثرشان نمی‌شود و از همین قسم مسائل بی‌خودی ده‌دوازده جای دیگر.

این حرف‌های صادقی البته بیشتر‌از‌همه راجع به خودش صدق می‌کند، یک ویراستار آمریکایی بعد از خواندن دو صفحه وراجی‌های صادقی را رد می‌کند.

صادقانه بگویم لحن اول شخص زنانه‌ی نسبتا خوبی درآورده بود، چیزی که جعفر مدرس صادقی مذکر را لو می‌دهد رسم‌الخطی‌ست که دارد، پذیرفتن دیگری شدن این است که از همه‌ی تعهدات به خود بگذری، حالا فرضا نوشتی پیره‌مرد و سه‌شوار با این ابتکارت چه لطفی در حق خواننده کردی؟
Profile Image for Sama.
24 reviews26 followers
June 17, 2010
همایون پرسید این چه صدایی بود؟
گفتم صدای توپ.
گفت توپ چیه ؟
گفتم توپ ساعت نه شب .تو دوازده ساله توی این شهری و این صدا را تا حالا نشنیده بودی؟ما هم البته شمال شهر که بودیم ،نمی شنیدیم .توی همین پارک رو به روی ماست.کنار بندر.هر شب سر ساعت نه شلیک می کنند. از صد و بیست سال پیش هر شب سر همین ساعت شلیک می شده . یعنی آقایون هر جا که هستند تشریف ببرند خونه هاشون.نخود نخود هرکی بره خونه ی خود.
Profile Image for Farhang Rezaei.
58 reviews5 followers
July 25, 2013
داستان خوب پیش می رود اما پایان داستان نا امید کننده است و انگیزه آدمهایش از تصمیمهایشان نامشخص
Profile Image for Sohrab Karimi.
15 reviews9 followers
November 4, 2013
جعفر مدرس صادقی رو بخاطر نوع روایتش علاقه خاصی بهش دارم و این بار هم به علت راوی اول شخصش و فضای ساده ی کتاب دوست داشتمش/ البت نکته ای که هست جنسیت شخصیت اصلی داستانه که این بار جناب صادقی راوی رو یک زن انتخاب کرده و از دید اون روایت کرده/ در نوع خودش جالب بود و بر خلاف نقدهایی که به جناب صادقی شد که با دنیای زنان آشنا نبوده، ایشون خوب تونسته بود داستان رو جلو ببره
اما اینکه بعضی ها به فضای داستان نقد داشتن و رابطه ها رو باور پذیر نمی دونستن رو هم بی انصافای می دونم چون همچین روابطی دور از تصور نیست و نمونه هاش در فضای کنونی کشور هم موجوده
Profile Image for REZOF ALIPANOVSKI .
17 reviews4 followers
January 31, 2020
عیش من این است که در کافه‌ای که ردی از هیچ نگاه آشنایی نباشد ساعت‌ها کتاب بخوانم. مخصوصن اگر کتاب در خودِ کافه باشد و من آن را در کتاب‌خانه‌ی خودم نداشته باشم. اگر کتابی را در کافه شروع کنم، آن‌قدر به آن‌جا می‌روم تا تمام‌ش کنم. تازگی‌ها کافه‌ای پیدا کرده‌ام که قفسه‌ی کتاب‌هایش دندان‌گیر است. شعر و رمان به‌وفور دارد و واقعن چه چیزی از این بهتر؟ بعضی‌ها می‌گویند آدم چرا باید توی کافه کتاب بخواند؟ یکی از همین روزها که داشتم کتاب می‌خواندم از میز بغلی که هشت نفر مشغول معاشرت بودند شنیدم که کسی در جواب دوستش که از او خواسته بود آرام‌تر صحبت کند تا مزاحم من نشود، خیلی شاکی گفت: «این (منِ گردن از مو باریک‌تر منظورش بود) چرا نمی‌رود بشیند توی خانه‌اش کتاب بخواند؟» به روی خودم نیاوردم که شنیده‌ام. اما با خودم فکر کردم من که اعتراضی نکردم تمام دو ساعتی که باهم بلندبلند حرف زدید و قاه‌قاه خندیدید! من سرم توی توپ‌شبانه‌ی جعفرمدرس‌صادقی‌ست و دارم کشف می‌کنم که آن زن چرا با شوهرش مشکل دارد در حالی که به‌نظر می‌آید کیفِ زندگی‌شان -لااقل در ظاهر- کوک است!
در پاییز ۱۳۸۶ و بهار ۱۳۸۷، جعفرمدرس‌صادقی یکی دیگر از داستان‌هایش به نامِ «توپ‌ شبانه» را نوشته و من در زمستان ۱۳۹۸ آن را خواندم. توپ شبانه، تکنیکی و خواندنی‌ست، درست مانند سایر داستان‌های مدرس‌صادقی. تکنیکی بودنِ رمان یا داستان‌کوتاه، همیشه من را به خواندن مشتاق‌تر می‌کند. باعث می‌شود بیش‌تر توجه کنم که مثلن نویسنده چرا داستان را این‌گونه شروع کرده و چرا این پاساژ را باز کرده و چه‌جوری توصیف می‌کند و خیلی چیزهای دیگر. وقتی اصلِ کتاب به زبان فارسی باشد که چه‌بهتر. به‌نظر من ترجمه‌ها را نمی‌شود خیلی بررسی کرد. بهترین مترجم‌ها هم کتاب را به‌نوعی مال خود می‌کنند. زبان مرجع، رخت برمی‌بندد.
راوی داستانِ «توپ‌شبانه»، زنی‌ست جوان که همراه با شوهرش به کانادا مهاجرت کرده و یک بچه سقط‌کرده و بعد از آن رفتارهای دیوانه‌واری از خود نشان داده و افسرده شده. مادرش که ایران است، گاهی به او سر می‌زند. رابطه‌ا‌ش با شوهرش خوب نیست و همدم‌ش دوستِ قدیمی‌اش مهشید است که با شوهرِ خارجی‌اش در همان شهر زندگی می‌کند. شخصیت اصلی، در گذشته نقاش بوده و حال شاعر است. کمی که داستان پیش می‌رود، زن از خانه‌اش بیرون می‌آید و دیگر برنمی‌گردد. او با آدم‌هایی آشنا می‌شود و با جزییاتِ نسبتا زیادی داستان‌هایش را برای ما بازگو می‌کند.
یکی از اتفاقات جالب داستان، این است که مدرس‌صادقی از زبان یک شاعر موفق و کاربلد کانادایی که یکی از شخصیت‌های داستان است، خطاب به زن جوان راه و روش نوشتن رمان را شرح می‌دهد. او هم‌چنین دیدگاه‌هایش در مورد شاعران و مهاجران فارسی زبان را نیز بیان می‌کند‌. با توجه به توصیف‌های گاهن جزیی که مدرس‌صادقی از مکان می‌دهد، می‌شود فهمید که آن‌جا زندگی کرده.
داستان، متنی روان دارد که در ظاهر ساده است اما در باطن، پیچیدگی‌های زیادی در نوعِ روایت دارد. جایی از کتاب همان کاراکتر شاعر کانادایی‌‌ می‌گوید: «اگر می‌خواهی رمان بنویسی خیلی ساده بنویس. همون‌طور که حرف می‌زنی بنویس. ادبیات ننویس. داستان بنویس. قصه‌ات را تعریف کن. تو داستان‌نویسی. داستان خودت را به یک زبان سرراست و بی‌شیله‌پیله و بی‌دنگ و فنگ بنویس. تو داری از بدیهیات حرف می‌زنی و باید با یک زبان بدیهی بنویسی. به زبان پرنده‌ها بنویس!» این گفتار را می‌توان کاملن به نگاهی که مدرس‌صادقی به رمان‌نویسی دارد ربط داد. او در نوشتارش از این قوانین پیروی می‌کند، البته با کمی تردستی!

از متن کتاب:
« اگه شروع کنی به نوشتن، یاد می‌گیری به زبان پرنده‌ها حرف بزنی. ما اصلن قصه‌گوهای خوبی نیستیم. ما منظورم مردهاست. شنونده‌های خوبی هستیم، اما قصه‌گوهای خوبی نیستیم. من به شماها حسودیم می‌شه. شماها همه از دم شهرزاد هزار‌ویک شب‌اید. ما راستش داریم زور زیادی می‌زنیم. ما مردها قصه‌گوهای خوبی نیستیم، اما عوضش دیوونه‌ی قصه‌ایم و قصه‌گوها را دوست داریم. ما خودمون بلد نیستیم قصه تعریف کنیم، اما خوب می‌دونیم که کی بلده و کی بلد نیست. ما بلد نیستیم قصه تعریف کنیم و به‌همین دلیل هی گریزی می‌زنیم به سیاست، به فلسفه‌بافی، به تاریخ، به ادبیات. »
72 reviews2 followers
February 27, 2021
برای آن که بتوانم نظر کاملی بدهم باید دو جلد بعدی این رمان را نیز بخوانم. اما در مورد توپ شبانه می توانم بگویم که عالی بود و بعد از مدت ها کتابی واقعا به دلم نشست. نویسنده مدرس صادقی همیشگی است ظریف، نکته بین و موجز گو.
Profile Image for Omid.
65 reviews2 followers
July 7, 2015
من داستان رو خیلی وقت پیش خوندم ولی یه چند نکته هنوز به یادم مونده زن عملا" خیانت رو تقدیس می کنه(چه در رابطه اش با همایون و یا استاد انگلیسیش)...تصویری عجیب گنگ و نامفهوم از شوهر که بیشتر شبیه یه موجود خیالیه...یکی از نکات مهم خداحافظی!!!گرم استاد یا به نوعی بیرون کردن زن از جزیره وقتی میفهمه زن بارداره... چمدونهاش رو میاره براش و یه بوسه خداحافظی و تمام...
تصویر ایرانیهای قصه هم کثیف و چرک و گند(حتی خود قهرمان قصه) و خارجیهای داستان چقدر با معرفت
Profile Image for pardis aghaei.
139 reviews22 followers
December 2, 2018
اين كتاب رو يك نفس خوندم از اونجا كه نثر روانى داشت و داستان يكدست و جذابى كه قدرت همراه كردن خواننده رو در مودش داشت؛
داستان درباره يكى از اون خانمهاى روسنفكر شاعر و نقاشه كه موهاشون رو از ته ميتراشن و قرص اعصاب ميخورن:)) و باوجود تاهل،خيلى رومانتيك(!) جذب مردىميشن كه از قضا شاعر خيلى مشهورى هم هست و در عين حال جذاب و سكسيه چون با اين زن كه مدتهاست از مصاحبت با شوهرش محروم بوده،مدام حرفهاى قلمبه سلمبه ادبى ميزنه و تبادل نظر درباره فلان شاعر و بهمان نويسنده ميكنه...از اينجور مردها كه با گرفتن ژستهاى اينچنينى خودشون رو از چشم زنها اروتيك ميبينن خيلى بدم مياد🤢 از اين كتاب هم حس بدىگرفتم چون شخصيتهاش همه دروغگو و هيز و خائن بودن
Profile Image for Sina.
133 reviews12 followers
March 22, 2019
داستان جالبی نداشت و خیلی جاها هم حوصله سر بر. البته خود نویسنده چنین نظری نداره و همون جوری که توی کتاب و یکی از فصل های کتاب عنوان شده، فکر میکنه داستان خیلی جالبی خلق کرده و داستان اون طور نیست که اشک خانم های خانه دار رو در بیاره. در کل داستان حرف خاصی برای گفتن نداشت و اینکه خود شخصیت داستان به نوعی میشه نویسنده داستان هم به صورت جالبی طرح نشده بود
Profile Image for Rahil Fallahfar.
24 reviews19 followers
December 27, 2019
هر چی جلوتر می رفتم روایت برام بیشتر رو به زوال می رفت.
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.