این کتاب داستان پسربچهای به اسم واسیا است که نمیخواهد به خاطر رفتار بدی که داشته است عذرخواهی کند. او از خانه بیرون میرود و تا مدتها برنمیگردد و در این میان ماجراهای متفاوتی را از سر میگذراند و با حیوانات دوست میشود.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «تن واسیا آنچنان از سرما یخ زده بود که مدتی طول کشید تا بر اسب سوار شود. اسب در میان درختان یورتمه میرفت و واسیا دست و صورتش را لابلای یال او پنهان کرده و چشمهایش را بسته بود. اسب بهخانهی خود رسید. از پلههای خانهاش به ایوان و از ایوان به داخل اتاقش رفت. خانهاش بزرگ و قرص و محکم بود. اما کاملاً خالی. نه اسبابی، نه اثاثیهای، تنها در گوشهی اتاق یک کپه علف خشک بود.» واسیا که در ابتدا آرزوی داشتن اسب چوبی داشته است در این داستان با اسبی واقعی دوست میشود و به راه خود ادامه میدهد. در این میان او با چالشهای متفاوتی روبرو میشود و یاد میگیرد که برای رسیدن به خواستههایش باید شیوهی رفتار خود را تغییر دهد.
Sofia Leonidovna Prokofieva Soviet and Russian children's writer, playwright, screenwriter, poet. Daughter of the artist LE Feinberg, niece of the pianist and composer SE Feinberg .
In 1955 she graduated from the Art Institute. Surikov. She worked as an illustrator. The first book for children "Who is better?" published in 1957 by the publishing house " Detgiz ".
From her youth she wrote poetry, was supported by B. Pasternak , but almost never published as a poet; the only book ("The Antique Cycle and Other Poems") was published in 2000. The author of many fairy tales and magic stories for kids and schoolchildren. Most of her works are written in the "story-fairy tale" genre.
منو یاد افسانههای برادران گریم انداخت و جالب بود که نویسنده آموزههای تربیتی کودکان رو در قالبی افسانهگون ارائه داده. در میان داستان اصلی، داستان گربهای که همهچیز رو به موش تبدیل میکنه هم روایت میشه که اون هم درونمایهی جالبی داشت. انتظار خوندن چنین داستان کودکی رو نداشتم. و یه عالمه ممنون از علیرضا بابت پیشنهادش✨️
درمورد واسیا، پسری سرتق، با تصویرسازیهای قابل تقدیر. متاسفانه صفحهآرایی مناسب نبود بنظر من. متن با خطوط زیاد در یک صفحه درهم و ریز (به نسبت خلوتی و سبکی کتب کودکان) و در صفحه دیگر، فقط تصویر مرتبط. درست است که کودک خودش نمیخواند، اما سفیدی و سادگی صفحههای متن تو ذوق من زد.
داستان پسربچهی سِرتق و خودرأیی که از عذرخواهی کردن خوشش نمیاد و به همین علت، توی دردسر بزرگی میافته. یه کتاب جالب و آموزنده برای بچههای ۵ تا ۱۰ ساله. با تصویرگری عالی و به یادماندنی.
یک روز واسیا که اسباب بازیهای زیادی داشت پایش را توی یک کفش کرد که اسب چوبی می خواهد. پس از مشاجره با مادرش، بدون اینکه معذرت بخواهد، از خانه بیرون رفت. اما آن روز سرمای سختی به شهر آنها آمده بود. پسرک نمی دانست که هر وقت پسر یا دختری با مادرش دعوا کند، این سرمای سخت به شهر می آید. واسیا اگر می دانست که چه ماجراهایی در انتظارش است زود به خانه برمی گشت و از مادرش معذرت می خواست، ولی….