Jump to ratings and reviews
Rate this book

باغ ملی

Rate this book
مجموعه داستان کوتاه

80 pages, Paperback

First published January 1, 2004

8 people are currently reading
150 people want to read

About the author

کورش اسدی

10 books31 followers
از صفحه ویکی پدیای اسدی: کوروش اسدی در ۱۸ مرداد ۱۳۴۳ در آبادان زاده شد. شروع داستان‌نویسی وی از دوران نوجوانی‌اش بود. اسدی از اواخر دورهٔ دبیرستان احساس کرد می‌تواند داستان بنویسد و به همین دلیل از همین دوران شروع کرد به نوشتن اما چون کسی را نمی‌شناخت این نوشتن به شکلی شخصی باقی ماند تا آن‌که در سال ۱۳۵۹ به همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند. در دورهٔ دبیرستان علاوه‌بر نوشتن، به‌طور جدی شروع به خواندن ادبیات کرد و در دورهٔ سربازی بنا به گفته خودش، آثار تمام داستان‌نویسان مطرح ایران و داستان‌های جدی خارجی را خواند. پس از سربازی با هوشنگ گلشیری آشنا شد و با او تماس گرفت و اولین نوشته‌هایش را به او داد و دوستی‌اش با او شکل گرفت و نگاه وی نسبت به داستان آرام‌آرام شکل گرفت.

در آن مقطع چیزی که بر وی تأثیر گذاشت دیگر اعضای جلسات پنجشنبه‌ها در تهران بودند که اکثرشان اهالی خوزستان بودند؛ قاضی ربیهاوی و یارعلی پورمقدم از مسجدسلیمان، همین‌طور کامران بزرگ‌نیا و دیگران. وی از خلال این جلسات با آن‌ها دوست شد و آن‌ها روی وی تأثیر زیادی گذاشتند و بعدها با هم جلسات جداگانهٔ داستان خوانی گذاشتند. سال ۱۳۶۶ یا ۱۳۶۷ بود که اسدی اولین داستان‌های جدی‌اش را نوشت که بعدها مجموعه داستان شد.

چیزی که بیشتر در داستان برای وی مطرح بود جستجو به دنبال چیزی گمشده و کشف یک راز (که معمولاً در زندگی شخصیت داستان است) بود.

کورش اسدی، شب شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ در ۵۲ سالگی در خانه خود در تهران درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
26 (12%)
4 stars
38 (17%)
3 stars
65 (30%)
2 stars
49 (23%)
1 star
35 (16%)
Displaying 1 - 30 of 43 reviews
Profile Image for Amin.
418 reviews439 followers
November 7, 2021
گاهی وقت ها فکر میکردم نویسنده آن قدر خودش را دست بالا گرفته که انتظار دارد خواننده وقتش را برای حدس زدن ابهامات بی شمار و نمادهای نه چندان پرداخته شده و حلقه های مفقود پرشمار تلف کند و به کشفهای نهان یک نویسنده بزرگ دست یابد! در حالیکه در واقعیت برخی داستانها بیشتر به دل نوشته های وبلاگی میماندند، مخصوصا در نیمه دوم کتاب، بدون اینکه روایت یا شخصیت پردازی یا حتی فضاسازی خاصی صورت گیرد. در یکی از داستانهای انتهایی هم که نویسنده علاقه اش به خودکشی را به صورت علنی و سالها پیش از خودکشی اش بازگو می کند. فارغ از این نکات، نمادهایی در داستانها وجود دارند که اینجا و آنجا تکرار می شوند و برای فهم شان هم سبک داستان نویسی و حجم داستانها کفایت نمی کند. بیشتر شبیه تراوشات ذهنی بودند که تلاش شده تا در قالب داستان عرضه شوند و برای من این سبک داستان نویسی که در داستانهای معاصر ایرانی بیشتر و بیشتر می شود، نه معنای خاصی دارد و نه جذابیتی
Profile Image for سارینا.
97 reviews34 followers
November 26, 2018
شاید بهترین داستان همان داستان اول، سان شاین بود. البته برای من همان قابل فهم ترین داستان.
نمی دانم. درهرصورت چیزی از بقیه داستان ها دستگیرم نشد و خیلی مبهم بودند که یحتمل از فهمِ کوتاه منه. به احتمال خیلی زیاد.

-قسمتی از سان شاین-
گفتم خوشگل بستنی می خوری. گفت خوشگل خوشگل یعنی چی؟ و لب هاش را روی هم فشار داد.
گفتم یعنی سان شاین. گفت من خوشگلم؟
گفتم آره، مخصوصن وقتی سان شاین می خوری،
بیا همیشه سان شاین بخوریم.
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,178 followers
August 24, 2017
ابهام داستان‌ها برای من -و نه لزوماً هر خواننده‌ای- بیش‌تر از آن‌که قسمتی از فرم داستان باشد، نقص قصه به شمار می‌آمد. انگار چیزی جا مانده و لازم بوده دوباره پرداخته شود، از ابهام دربیاید اما نشده. هر چند که این ابهام و نانوشته بودن تکه‌هایی از داستان در تمام مجموعه وجود دارد و شاید نویسنده بیش از حد به توانایی خواننده در سپیدخوانی اعتماد داشته. حجم کوتاه داستان‌ها این فضای مبهم را دو چندان می‌کند چرا که خواننده حتا فرصت نمی‌کند کاملاً با داستان همراه شود. با این همه داستان ایستگاه فانوس، کوچه بابل و باغ ملی را بیشتر می‌پسندم، شاید به این دلیل ساده که راحت‌تر با قصه‌شان ارتباط گرفتم.
Profile Image for Negar Afsharmanesh.
389 reviews71 followers
June 19, 2024
کتاب رو دوست داشتم، داستان هاش خیلی ساده و روان بود، گرچه ۳ تا از داستان ها به نظرم موضوع خاصی نداشت ولی بقیه اش مخصوصا ۲ تا داستان «جفت» با «باغ» رو بیشتر از همه دوست داشتم. مخصوصا «جفت» رو. که توصیفات طبیعتش واقعا به نظرم عالی بود.
این کتاب شامل ۸ داستان کوتاه بود با مضامین اجتماعی.
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews64 followers
September 27, 2018
۴۹۸
بالای سرم مه است و روبه رویم مه است پیش پایم دره است پشت سرم دیوار. دست هایم را از دور زانو باز می کنم. با این دست شانه ی آن ور و با آن دست شانه ی این ورم را می گیرم خودم را به آغوش می کشم...
خلا
سقوط
خاموشی
آب خروشان می گذرد
Profile Image for Sara Pourebrahimi.
11 reviews3 followers
May 29, 2018
بهترین داستان این مجموعه همون داستان اول یعنی سان‌شاین بود. واقعا عالی بود.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
445 reviews238 followers
July 9, 2021
بعداً نوشت: یادمه دو سال پیش که خوندمش، داستان «سان‌شاین» رو از همه بیش‌تر دوست داشتم که اتفاقاً برنده‌ی جایزه‌ی گلشیری هم شده‌ بود.
Profile Image for HAMiD.
519 reviews
November 25, 2018
برایم هیچ چیزی نداشت. هیچ. کوچه ی ابرهای گمشده ی اسدی را که خوانده بودم توقع بسیار داشتم از قلم او اما نشد، در نیامد. نه نبود آن چیزی که باید. انگار بیشتر تلاشِ برای نوشتن بود تا خودِ نوشتن
و اگر نبود دیرکردِ پنج ساعته پروازِ امروز در فرودگاه مهرآبادی که شاه از همانجا ایران را برای همیشه ترک کرد و رهبر بعدی از همان جا برای همیشه آمد بی هیچ تردیدی پس از خواندن داستان نخست کنارش می گذاشتم. می رفتم. گم می شدم و گور ناچاری بود و بی کتابی
نه این نبود آن چیزی که باید از کوروش اسدی چاپ می شد
اما چه خوب شد چه خوب بود که تو آمدی. تو که در قالب هر نوشته هر داستان، چه کوتاه و بلند همیشه ستاره بارانی. ستاره در ستاره ای

1397/09/04
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
June 19, 2021
او استاد است در احضار بوها و صداها – بیشتر از گلشیری–
احضار بوی برگ‌های باران‌خورده. بوی یک برگ که دقیقاً می‌دانی باید از کدام درخت، چه‌وقت و کجا بر زمین افتاده باشد. بوی آن وقت. بوی آن خیابان و دیوارهاش.

او استاد است در احضار صدای افتادنِ پیراهن از تن. احضار بوی پارچه‌ی پیراهنِ زنی که فراموشش نمی‌کنی. صدای افتادن و آن اتاق. استاد است در یادآوریِ این نکته که اصلاً قرار بر فراموشی نیست؛ که فراموش نکردن از فراموش نکردن آن زن شروع شده است اتفاقاً.
کورش اسدی استادی است از سرزمین خاطره‌های مخدوش، ابدی انگاشتنِ جای پل‌ها و با چشم باز خوابیدن؛ تا باغْ در سرت باحوصله‌تر بسوزد.

جُدا از ارتباط حسّی‌یی که هرکس با یک متن یا مجموعه‌ای از متن‌ها می‌گیرد (که همین برای مصرف‌کننده‌ی ادبیات، ارزشِ متن را مشخص می‌کند)، داستان‌های «سان شاین»، «باغ مهتاب»، «جفت» و «کوچه‌ی بابل» تکان‌های مهم و ظریفی در داستان فارسی اند.
Profile Image for Hami.
304 reviews3 followers
November 29, 2023
چینش کلمات درکنار هم انگار یک اثر هنری، یک تابلوی نقاشی زیبا بود؛ باغ‌ها، آدم‌ها و حرف‌ها زنجیری از زیبایی‌های کنارهم نشسته؛ آنقدر که باید نگاه کنی و بگذاری کلمه در جانت ته‌نشین شود اگرچه فضای مبهم داستان‌ها، صرف "داستان خواندن" را سخت و گاهی ناممکن می‌کرد
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews135 followers
July 19, 2014
از شاگردان و پیروان ناخلف گلشیری...فقط1داستان اولشه که سمیرانامی توشه+باغ ملی و اون یکی باغش خوبه بقیه اش داغون
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews181 followers
October 6, 2024
به این فکر می‌کنم که ارزش برخی متن‌ها به‌ ذات ادبی آن‌ها نیست و به ارزش جایگاه آن‌ها در تاریخ ادبیات است. باغ ملی هم به واسطه‌ی روی کار آمدن نسلی که وام‌دار استاد‌ها و موجی از داستان‌نویسی پیشین خود است حائز اهمیت است. کوروش اسدی می‌ک
وشد چیزی از استاد بزرگ خود، هوشنگ گلشیری را وام بگیرد و آن چیز را در ساختار و فرم روایت، در زمان‌ها و گره خوردن مرز مخدوش بین واقعیت و و خیال با شخصیت‌ها برای ما ترسیم کند. به‌نظر من از این ۸ داستان شاید در دو یا سه تا موفق بوده؛ که برای من تصویری از انسان دهه‌ی هشتاد شمسی ایرانی را که در خاکستری هویتی خود غرق شده در جدال بین وهم و واقعیت ترسیم کند؛ شاید در داستان‌ها «سان‌شاین، باغ مهتاب، باغ سوخته». اما بازهم با یک سوال بزرگ از این مجموعه خداحافظی می‌کنم؛ «که چی؟»

و یک جمله را از داستان باغ ملی اینجا جا می‌گذارم :«[...] بی‌گاه پیداتان می‌شود به چه کار؟ چه‌کاری بود کردیم. آواره‌ی باغ‌های جهان. هی باغ به باغ بکارم و بگردم در این خاک سیاه سنگ‌تان کنم که بو نبرند. جهان‌تان بسوزد هی! [...]»
Profile Image for Farnaz.
360 reviews124 followers
January 28, 2020
معرکه بود. شاید یکی از معدود داستان‌نویس‌های فارسی‌زبانی که در فرم و زبان از گلشیری عبور کرده. به لحاظ ساختار زبانی و فرم و حتی فضاسازی یک سر و گردن از تمام دهه هفتادیا بالاتر بود.
_____________________________________________________________
چیزی گاهی توی دلم مثل ایت خاکِ پیشِ روم کپه می‌شود. نفس می‌زنم. نفس‌نفس. کپه بزرگ می‌شود. بزرگ‌تر می‌شود. خم می‌شود دهانم را باز می‌کنم رو به دره. فریاد می‌زنم. آب آن پایین پرخروش می‌پیچد و وحشتناک می‌شود. دهام پر از مه می‌شود. تکیه می‌دهم به دیوار. پایم را دراز می‌کنم. کپه را خراب می‌کنم. چشمم می‌سوزد.
پاهایم را بغل می‌کنم و پیشانی‌ام را می‌گذارم روی زانوهام. زانوهایم دوست خاکند. و دوست اشک‌هام. قطره‌ها سُر می‌خورند و می‌چکند از چانه‌ام و دوست خاک می‌شوند.
بالای سرم مه است روبه‌رویم مه است پیش پایم دره است پشت سرم دیوار.
دست‌هام را دورِ زانو باز می‌کنم. با این دست شانه‌ی این‌ور و با آن دست شانه‌ی این‌ورم را می‌گیرم خودم را به آغوش می‌کشم. سرم را می‌گذارم روی دستم. نوک زبانم را می‌زنم به پوستم. مزه‌مزه می‌کنم. پوستم را می‌لیسم. می‌مکم. گِزگز گذرانِ لرز. توی خودم جمع می‌شوم
خلا
سقوط
خاموشی
آب خروشان می‌گذرد
می‌خوابم
Profile Image for Mehdi Zandpoor.
46 reviews11 followers
July 15, 2018
بیشتر مالیخولیایی‌ست تا قشنگ. گفت مالیخولیایی و همان شد که شد. همانی که نباید می‌شد. رفت. رفت و من پای پنجره منگ مانده بودم خیره پارچه رنگی روبه‌روم، آن طرف خیابان.

شاید فکر کنی خرافاتیم.ولی روزهایی هست که پشت هم بد می‌آوری.مثلا در کتری می‌افتد و بخار دستت را می‌سوزاند یا می‌روی دراز بیفتی روی تخت، پایت به لبه‌ی فرش می‌گیرد تلوتلو می‌روی با سر میخوری به دیوار.نشسته‌ای سوراخ جورابت را می‌دوزی سوزن از آن ور در می‌آید می‌رود زیر ناخنت.بدتر از همه اینکه صبح دیر بیدار شوی و هولکی بپری توی دستشویی و یکهو ببینی بله. این شد که به جای اداره رفتم گرمابه و برگشتم خانه.
#کورش_اسدی-داستان سان شاین _ #باغ_ملی
Profile Image for Pooya Kiani.
414 reviews122 followers
April 2, 2023
باغ ملی چهار داستان زیبا دارد:
سان‌شاین، باغ مهتاب، جفت و کوچه‌ی بابل

در نظر اول هر کدام از داستان‌ها ممکن است سانتی‌مانتال، کافی‌شاپی و یا گنگ به نظر برسند.

اما:

در چهار داستانی که در بالا به آن اشاره شد نشانه‌هایی از نسخه‌ی فارسیِ وجود انسانی بدون مرز بدنی، شخصیت‌هایی موجود ولی غیرارگانیک و به بیانی دلوزی «بدن‌های بدون اندام» دیده می‌شود.

داستان‌ها مهلک نیستند، قالبی هم نیستند؛ برانداز و دیگرگون‌کننده‌اند. موجوداتی که کورش اسدی پدید آورده، موجود هستند، اما با نگرش شابلونی و نام‌گذارانه، قابل تصویر و توصیف نیستند.
Profile Image for Omid Kamyarnejad.
73 reviews34 followers
July 23, 2017
واقعن عالی بود. تمام داستان ها وهم گونه اند و نماد کلاغ پر رنگ و به جا نشسته است. روحت شاد کوروش نازنین...
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
January 16, 2023
همین هم فقط برای باغ سوخته.
Profile Image for A Yawner .
96 reviews7 followers
September 17, 2022
کوششی بی سرانجام در پیچیده‌نمایی
Profile Image for Amir Arslan.
46 reviews3 followers
September 21, 2023
من فکر کردم من مشکل دارم هرچی میخونم متوجه نمیشم دیدم نه بابا بقیه هم که زیر این پست نظر گذاشتن همین نظرو دارن بابا اصلا چی میگی با کی کار داری؟
38 reviews1 follower
Read
August 7, 2025
شاید خواسته شبیه نسل سه و چهار آمریکا بنویسه، اما اونطوری در نیومده. شاید.
Profile Image for مهدی اکبری‌فر.
Author 1 book5 followers
Read
October 31, 2018
ویژگی این مجموعه در ارتباط مفهومی و مضمونی و نشانه شناسانه همه داستان‌های آن به یکدیگر است. به گونه‌ای که بی خواندن تمام داستان‌ها، کشف رمز و رسیدن به لذت غایی ممکن نیست. داستان آخر یعنی کوچه بابل را بیشتر از داستان‌های دیگر پسندیدم چرا که استقلال و داستان بودگی بیشتری داشت.
Profile Image for آتوسا افشین نوید.
Author 4 books120 followers
September 8, 2021
متاسفانه سایه سنگین گلشیری بدجور روی سر شاگردانشه. نویسنده‌ای که شاگردی کنه به گمان من هیچوقت نویسنده نمی‌شه. خلق جهان داستانی، فی نفسه اعتراضی‌ست به جهان زیسته شده توسط نویسنده، وگرنه چه نیازی به خلق دنیایی موازی دنیای زیسته هست. برای چنین اعتراضی باید شورشی بود و این شورشی بودن با سرخم کردن در محضر استاد همخوانی نداره. نه فقط در نوشته‌های کوروش اسدی که در نوشته‌های باقی شاگردان گلشیری که زیر سایه‌ش موندن ناتوانی در شوریدن علیه جهان زیسته به چشم من میاد. اما جدای از این موضوع داستانهای اسدی در این مجموعه از ضعف قصه رنج می‌بره. قصه هم که نباشه نه شخصیتی ساخته می‌شه، نه رابطه معناداری بین شخصیت‌ها به وجود میاد و نه فضا معنا پیدا می‌کنه. این مجموعه داستان بیشتر مجموعه‌ای از نجواهای آدمی رنجور با خودشه اما این نجواها به گمان من نتونسته دنیای یک ادم رنجور رو به فضای داستانی بیاره. تنها قوت داستانها به گمان من انعکاس جسته و گریخته حس خفقان، زشتی و سرخوردگیه. شاید تجربه مشترک من و نویسنده به این انعکاس‌ها قوت دو چندان بده ولی نمی‌تونم منکر بشم که اسدی در لحظه‌هایی در انتقال حس خفقان، زشتی و سرخوردگی بسیار موفقه.
Profile Image for آرش میراحمدیان.
Author 1 book22 followers
October 2, 2024
داستان اول «سان‌شاین» یه پلات نسبتاً مشخصی داشت و پلات بقیه داستان‌ها رو نمی‌شد راحت بفهمی. و خب بیشتر از همه جذابیت این مجموعه برام زبان و لحن هر داستان بود. بعضی جاها روایت اینقدر ذهنی می‌شد که واقعاً تو اون موقعیت داستان برام مهم نبود و فقط داشتم از مسیر لذت می‌بردم.
Profile Image for nargesf97.
53 reviews2 followers
March 16, 2020
داستان‌ها پر از ابهام بود و بزرگترین نقص داستان‌ها همین بود.از بین چند داستان دو تا به دلم نشست و واقعا برای کسی که آخرین کتاب منتشر شده از کورش اسدی(کوچه‌ ابرهای گمشده) رو خونده باشه این کتاب خیلی کتاب ضعیفی حساب میشه.
Profile Image for Hosna.
479 reviews18 followers
January 13, 2022
بی سر و ته و بیخود. باز مانند همیشه نویسنده‌ی مردی که عقده‌های ضدزن خود را به نام عشق بر سر شخصیتهای زن داستان خالی می‌کند. ادای تجدد اما در درون همان سنت مردسالارانه. چه عشقی چه کشکی؟
Profile Image for حجت دلگرم.
18 reviews11 followers
February 28, 2020
سعی کوروش اسدی توی ساختن فضاهای کدر، مبهم و رازآلود با تلاش‌هایی که در نحوانجام می‌ده و کرکترهایی که می‌سازه و روایتی که می‌کنه واسه‌م قابل تحسینه، ولی اصلا به‌نظرم دلنشین نیست و مخاطب رو خسته می‌کنه. با اینکه از جمله‌های کوتاه استفاده می‌کنه اما میل به ادامه‌دادن انگار وجود نداره. نمی‌خوام ازش به عنوان خصیصه بد یاد کنم چون می‌شه دلیل آورد که این فضاهایی که ساخته بی‌سرعت یا بهتره بگم کند هستن و انگار داری توی کولاک قدم می‌زنی.
ولی برای من به‌شخصه لذتبخش نبود.
اسدی خیلی دلش می‌خواد، انگار، شاعرانه بنویسه و این زبان به فضا و حتا کرکترهایی که دارن روایت می‌کنن اصلا نمیاد. و کرکترهای اصلی یا حتا فرعی انگار قراره مرموز باشن ولی واقعا واقعا واقعا نیستن. :)))
Profile Image for Isa Dolatian.
176 reviews7 followers
July 15, 2022
کتاب مجموعه داستان های کوتاهی هست که جز داستان اول سان شاین هیچ کدوم لذتی برای من خواننده ایجاد نکردند
داستانها بشدت گنگ و نامفهوم، بیشتر مناسب برای فضای مجازی و ادعای روشنفکری و زیاد فهمیدن مناسب بود
در صورتی که با یک سری داستان کوتاه پوچ و بی محتوا مواجه بودیم
Displaying 1 - 30 of 43 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.