Jump to ratings and reviews
Rate this book

بازگشت به خوشبختی

Rate this book
عشق همیشه در خانه آدم را نمی زند.ماجرا از آنجایی شروع می شود که دوست برادر رویا در خانه آنها سکنی می گزیند.او عاشق رویاست اما دخترک نمی داند و تن به ازدواجی دیگر می دهد.هنگامیکه به دلیل نازایی از همسر حخود جدا می شود ،به عشق خسرو پی می برد...

Paperback

First published April 1, 1990

Loading...
Loading...

About the author

فهیمه رحیمی

28 books36 followers
در ۲۳ خرداد ماه ۱۳۳۱ در تهران دیده به جهان گشودند. اولین قطعه ادبیشان به نام دلم برای پروانه می‌سوزد را در ۹ سالگی نوشتند.
در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمودند و حاصل ازدواجشان دو فرزند به نام‌های بابک و بهارک شد. سه سال مشغول به فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه آب منگل در کرج شدند. با پشتکار و علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن کتاب داشتند اولین کتاب خود را با عنوان بازگشت به خوشبختی منتشر کردند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
19 (15%)
4 stars
18 (14%)
3 stars
29 (23%)
2 stars
33 (26%)
1 star
27 (21%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews885 followers
Read
September 29, 2015
چند سال پیش زمانی که میخواستم برای آخرین بار پیش از خروجم از ایران کتابخانه ام را مرتب کنم و چند کتاب گلچین کنم تا با توجه به محدودیتهای سفر با خودم بیاورم،در گوشه ای دنج و تاریک از یک قفسه و پشت چندین و چند کتاب جایی که چشم هیچکس (بویژه خودم!) آن را نمیدید چند کتاب از فهمیه رحیمی دیدم: پنجره،بازگشت به خوشبختی،اتوبوس،زخم خوردگان تقدیر،...
ناخودآگاه لبخندی بر لبانم نشست...
به چند سال قبل برگشتم،روزهایی که در مدرسه راهنمایی این کتابهای میان همکلاسی ها دست به دست می چرخید...
روزهای بلوغ و بزرگ شدن که به سرعت برق و باد سپری شد...
روزهایی که با وجود اینکه حتی در همان زمان هم میدانستم این کتاب ها هیچ چیز در خود ندارد اما باز هم مشتاقانه آنها می بلعیدم و نمیتوانستم در برابر وسوسه خواندنشان مقاومت کنم...
دروغ چرا؟!
در دوره ای کتابهای فهیمه رحیمی میخریدم و میخواندم
یکی دو سال بعد که تب تند بلوغ کمی سردتر شد،کم کم این کتابها رفت جایی که چشمم به آنها نیفتد،چرا؟!
خودم هم دقیق نمیدانم! شاید به دلیل ژستی که به من میگفت خوب نیست کسی بفهمد تو همچین کتابهایی هم خوانده ای!
دلم میخواست میتوانستم یکی از آنها را همراه خودم بیاورم نه برای اینکه دوباره بخوانم بلکه برای اینکه لااقل اگر دوباره چنین ژستهایی به سراغم آمد اجازه ندهم بر من غلبه کنند.
حالا سالها از روزهایی که کتابهای فهمیه رحیمی را میخواندم گذشته،از آن روز تابستانی که با کتابهایم در ایران هم خداحافظی کردم گذشته،حالا اینجا به جز چند کتاب به زبان فارسی،کتابخانه کوچکم پر است از کتابهای دیگر به زبانی دیگر؛ دیگر خبری از فهیمه رحیمی و خیلی های دیگر که بعد از خریدن کتابشان پشیمان شدم نیست،اما هنوز دلم پر میکشد برای آن کتابها و آن کتابخانه.
راستی،چرا همیشه یک جای کار می لنگد؟!
چرا همیشه جای یک چیزی خالیست...؟
3 reviews1 follower
February 25, 2015
کتاب که من خوندم اسم شخصیت های داستان سعیده و بهرام بود.
Profile Image for Fatemeh.
64 reviews23 followers
March 4, 2015
از رمانهای دوران نوجوانی!!
بین کارهای خانم رحیمی این یکی بنظرم قابل قبول تر بود!
Profile Image for Niku.
154 reviews3 followers
May 28, 2026
این کتاب رو همونطوری که قبلا هم گفته بودم مادرم از بین کتاب هایی که تو دوران جوونیش قبل از ازدواجش میخوند بهم داده بود تا تو کتاب خونه ام بذارم و بعدا سر فرصت بخونم. کتاب به صورتی کلی قشنگ بود و خب داستان خوبی هم داشت، داستان درباره ی زندگی یه دانشجوی شهرستانی به نام بهرام هست که از سنندج اومده تهران که تو رشته پزشکی درس بخونه و دنبال اتاق برای اجاره کردن میگرده. با اومدنش به تهران و مستاجر شدن تو خونه دوستش به نام سعید و آشنا شدن با خانواده اون زندگی بهرام خیلی تغییر میکنه. بهرام کم کم به خواهر دوستش که اسمش سعیده هستش علاقمند میشه ولی بخاطر اتفاقاتی که میوفته دختر داستان با یک شخص پولداری به نام پرویز ازدواج میکنه و میره آلمان و بعد از سال ها برمیگرده ایران و ....
نمیدونم چرا بخش هایی از داستان رو نمیتونستم درک کنم و برام این حجم از مطیع بودن بی چون و چرا و تصمیمات بچه گانه قابل قبول نبود:)
نکته قابل توجه دیگه اینه که این اثر، اولین کتاب نویسنده یعنی خانم فهیمه رحیمی هستش و بعد از این کتاب ایشون ۲۳ تا کتاب دیگه رو به صورت متعدد و پی در پی در سال های متمادی منتشر کردند. کتاب بازگشت به خوشبختی هم تو سال ۱۳۶۹ برای اولین بار چاپ شد، یعنی این کتاب تقریبا مال ۳۷ سال پیشه:)))
این کتاب باعث شد فکر کنم که در زمان های قدیم مردم چه احساساتی داشتند و چطوری عاشق میشدن:(

💫امتیاز من به کتاب: ⭐⭐⭐
💙اتمام در بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۵ به وقتِ ۲۰:۵۸
Profile Image for Mahsa.
6 reviews5 followers
Read
August 28, 2012
دوران جاهلیت : )
Profile Image for Afsaneh khajavi.
66 reviews
December 31, 2014
این کتاب اولین کتابی بود که در 12-13 سالگی از فهیمه رحیمی خوندم. خیلی ام اون وقتا از خوندنش لذت بردم و برام جالب بود.
Profile Image for Parissa Ahmadi.
55 reviews80 followers
May 22, 2018
داستانى رمانتيك از عشق يك دختر تهرانى به دوست برادرش.
داستان پر از غرور هاى نابجاى طرفين رابطه است.
قصه كتاب آنچنان ك بايد و شايد جذاب نيست و از ديدگاه من بيشتر مناسب نوجوانان است.
17 reviews1 follower
December 25, 2021
از این کتاب و نوشته خیلی خوشم اومده بود. مشتاقانه میخوندمش. یه عشق پاک تو سال های قدیمی رو تعریف میکنه واقعا لذت بردم از این کتاب
Profile Image for Mashi.
195 reviews79 followers
September 16, 2009
این کتاب رو بعد از تاوان عشق خوندم.اون موقه از تصور من خارج بود که کسی بخواد دوست داشته بشه و ابراز نکنه.برای من واژه طلاق بی معنی می نمود.این کتاب کمی برای سن من بزرگ بود.اما حسش رو خیلی خوب می فهمیدم.اون موقه رویا زیر نور آفتاب پاییزی سر خم می کرد و....
3 reviews1 follower
January 26, 2010
Another love story, which shows how real love always brings 2 people in love together.
Displaying 1 - 12 of 12 reviews