Jump to ratings and reviews
Rate this book

همیشه با تو

Rate this book
این رمان در 2 داستان متفاوت نوشته شده است.داستانی در مورد سالومه دختری که راهی را اشتباه می رود و خاطره که زنی ست متاهل و در انتظار عشقی غریب.داستان اول سالومه آمیخته به ارتباطات و تلپاتی 2 فرد خاص است که در ذهنشان با یکدیگر سفر می کنند .در داستان دوم همه چیز متفاوت و واقعی ست.

224 pages, Hardcover

First published April 1, 1992

8 people are currently reading
159 people want to read

About the author

فهیمه رحیمی

28 books36 followers
در ۲۳ خرداد ماه ۱۳۳۱ در تهران دیده به جهان گشودند. اولین قطعه ادبیشان به نام دلم برای پروانه می‌سوزد را در ۹ سالگی نوشتند.
در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمودند و حاصل ازدواجشان دو فرزند به نام‌های بابک و بهارک شد. سه سال مشغول به فراگیری علوم دینی در حوزه علمیه آب منگل در کرج شدند. با پشتکار و علاقه‌ای که به خواندن و نوشتن کتاب داشتند اولین کتاب خود را با عنوان بازگشت به خوشبختی منتشر کردند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (12%)
4 stars
6 (8%)
3 stars
22 (31%)
2 stars
16 (22%)
1 star
17 (24%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews880 followers
Read
March 27, 2016
چند سال پیش زمانی که میخواستم برای آخرین بار پیش از خروجم از ایران کتابخانه ام را مرتب کنم و چند کتاب گلچین کنم تا با توجه به محدودیتهای سفر با خودم بیاورم،در گوشه ای دنج و تاریک از یک قفسه و پشت چندین و چند کتاب جایی که چشم هیچکس (بویژه خودم!) آن را نمیدید چند کتاب از فهمیه رحیمی دیدم: پنجره،بازگشت به خوشبختی،اتوبوس،زخم خوردگان تقدیر،...
ناخودآگاه لبخندی بر لبانم نشست...
به چند سال قبل برگشتم،روزهایی که در مدرسه راهنمایی این کتابها میان همکلاسی ها دست به دست می چرخید...
روزهای بلوغ و بزرگ شدن که به سرعت برق و باد سپری شد...
روزهایی که با وجود اینکه حتی در همان زمان هم میدانستم این کتاب ها هیچ چیز در خود ندارد اما باز هم مشتاقانه آنها می بلعیدم و نمیتوانستم در برابر وسوسه خواندنشان مقاومت کنم...
دروغ چرا؟!
در دوره ای کتابهای فهیمه رحیمی میخریدم و میخواندم
یکی دو سال بعد که تب تند بلوغ کمی سردتر شد،کم کم این کتابها رفت جایی که چشمم به آنها نیفتد،چرا؟!
خودم هم دقیق نمیدانم! شاید به دلیل ژستی که به من میگفت خوب نیست کسی بفهمد تو همچین کتابهایی هم خوانده ای!
دلم میخواست میتوانستم یکی از آنها را همراه خودم بیاورم نه برای اینکه دوباره بخوانم بلکه برای اینکه لااقل اگر دوباره چنین ژستهایی به سراغم آمد اجازه ندهم بر من غلبه کنند.
حالا سالها از روزهایی که کتابهای فهمیه رحیمی را میخواندم گذشته،از آن روز تابستانی که با کتابهایم در ایران هم خداحافظی کردم گذشته،حالا اینجا به جز چند کتاب به زبان فارسی،کتابخانه کوچکم پر است از کتابهای دیگر به زبانی دیگر؛ دیگر خبری از فهیمه رحیمی و خیلی های دیگر که بعد از خریدن کتابشان پشیمان شدم نیست،اما هنوز دلم پر میکشد برای آن کتابها و آن کتابخانه.
راستی،چرا همیشه یک جای کار می لنگد؟!
چرا همیشه جای یک چیزی خالیست...؟
Profile Image for Afsaneh khajavi.
66 reviews
December 31, 2014
روح خانم رحیمی شاد. برای تمام همسن و سالهای من خاطرات مشترکی از دوران نوجوونی بجا گذاشت که با خوندن کتاباش توی اون دوران شکل گرفت
Profile Image for Elham Mousavi.
11 reviews
March 1, 2024
با دید و نظر اون وقتی به این کتاب امتیاز دادم که خونده بودمش. یه شاگرد کلاس دو سوم راهنمایی که خیلی پسندیده بود عشق روایت شده تو این کتاب رو...
Profile Image for Mashi.
195 reviews78 followers
September 13, 2009
این کتاب در زمان خودش برای من که نوجوان بودم بسیار جالب و تاثیر گذار بود.13 سال بیشتر نداشتم که این کتاب رو خوندم .از داستان خاطره بیشتر خوشم اومد تا سالومه.خاطره و بارها و بارها جله آخرین صفحه کتاب رو توی دفتر خاطراتم نوشتم: "مرواریدهای دیدگانم را که با صدف جانم تراش خورده اند ، به گردن تو می آوزیم"
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.