Jump to ratings and reviews
Rate this book

ستاره‌های شب تیره

Rate this book
در هیچ جای کتاب نامی از نویسنده نیامده است.

First published January 1, 1972

19 people want to read

About the author

فریدون تنکابنی

20 books21 followers
English: Fereydoon Tonekaboni

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (30%)
4 stars
14 (35%)
3 stars
8 (20%)
2 stars
5 (12%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for لیلی.
110 reviews48 followers
April 15, 2025
تنکابنی بدترین دشمن نوشته‌هاش خودشه. :))
با رها نکردنشون به شکلی که هست، و اصرار بر متعهد بودن چپ‌گرایانه و خلق و تولید معنا. بهرام صادقی دقیقا به همین‌جا می‌رسه و این کار رو نمی‌کنه و چیزها رو همونطوری که هست در نهایت بی‌معنایی رها می‌کنه و شاهکار می‌آفرینه. این هم می‌تونست (نه در اون سطوح پسامدرن و خفن صادقی البته، در سطح داستان‌های اولیه‌ی صادقی)، ولی نمی‌خواد.

ولی من از خوندنش لذت می‌برم، بخاطر تلاش‌هاش تا قبل از رسیدن به معناهای والای پشت اثر. ۴ ستاره رو هم به همین دادم، وگرنه ارزش ادبی/هنری/سبکی خاصی نداره اصلا.
Profile Image for Katya.
134 reviews10 followers
November 17, 2025
One of the first short story collections by Tonekaboni, social and slightly political satire that mostly aims at consumerism, Westernization, bureaucracy. Personally, loved it and would love to read more of his books.
Profile Image for zahra yazdannezhad lomer.
41 reviews19 followers
April 10, 2007
از سال سوم ابتدایی تا سال دوم راهنمایی هر سال یک بار برای اینکه معنی سه تا جمله انکلیسیشو بفهمم می خوندمش، جزو کتابهایی بود که پدرم قدغن کرده بود، واسه همین نمی تونستم ازش معنی این جمله هارو بپرسم
سال دوم راهنمایی که درس ماضی استمراری رو تو زبان خوندیم، معنی اون جمله هارو که مال یه جک بود فهمیدم و بعد ار 5 سال بهش خندیدم!!!!ا
Profile Image for Farnaz Barkand.
26 reviews
December 4, 2025
قلم نویسنده جوری نوشته شده بود که انگار یک نفر در کنار تو نشسته و داستان ها رو به عنوان یک خاطره تعریف میکنه.
Profile Image for Noname.
8 reviews5 followers
September 11, 2008
هر از چندي "ستاره هاي شب تيره" ي تنكابني را مي خوانم و هربار از خواندن آن لذت مي برم. لذتي آلوده به اندوهي عميق و ديرين

.

:كتاب اينگونه شروع مي شود

در آغاز تاریکی بود و من هیچ نمی دانستم
آن گاه روشنایی آمد و من روشنایی را دیدم.و من آفتاب را بلعیدم که همچون شطی از طلا بر من جاری بود
و من شادی را شناختم و در جستجوی شادی گرداگرد خود نگریستم"هرچه آفتاب بر آن میتابید زیبا بود و من زیبایی را دیدم که چون یاسی سپید در آفتاب غلوده بود و چون لاله ای سرخ تن به آفتاب داده بود...
من اندوه را شناختم و چیزی در سینه ام چنگ افکند و چیزی سینه ام را فشرد
و من همه نیرو بودمءبادبان برافراشتمءآفتاب بادبان مرا برافراشت و من تن به آفتاب سپردم و غرور در من پا گرفت و آرزو های خفته سر برداشت...میدانستم تا پایان جهان خواهم رفت و بشارت آفتاب را تا مغرب های جاودانه خواهم برد

...

.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.