داستانِ «گناه» آلاحمد یادآورِ این است که میشود خصوصیترین و پنهانیترین احساسها و مناسبات فردی خود را، بیهیچ ملاحظهای، فاش کرد. این داستانِ ساده و چند صفحهای ما را با وسوسههایِ درونی دخترکی دوازده سیزده ساله آشنا میسازد که در حالِ گذار از مرزهایِ ممنوعه است و نویسنده او را همانگونه که «در تنهایی خودش» بوده تصویر میکند و خواننده را در کشفِ این که آنچه او گناه تلقی میکرده در واقع گناهی نبوده است شریک میسازد و با ذکرِ جزییاتی که شاید سرسری به نظر برسند آنگونه که اقتضای داستان است مطالبی دربارهٔ پارهای از ارزشها و قراردادهای خانه و محیطی را که راوی در آن زندگی میکند به دست میدهد و شناسنامهٔ خوب و محکمی برای داستان میسازد.
سرانجام خوندمش ... بدک نبود نمیدونم چقدر احساسات درونی دخترک ۱۳ ساله رو درست نشون داده ولی تابوها و خط قرمزهای فرهنگ شیعی رو به خوبی نشون داد دختری که آرزوش بلند نماز خوندن (که طبق همین فرهنگ کراهت داره) و خوابیدن سر جای پدرش بوده و حتا از اندیشیدن به چنین چیزهایی حس گناه بهش دست میده سبک نگارش آل احمد رو تااندازهای پسندیدم، به جز ترجمهی بیگانهی کامو و داستانهای کتابهای درسی گمون نکنم چیز دندونگیری از آلاحمد خوندهباشم
یک مرتبه دلم را به دریا زدم و خودم را روی تخت خواب پدرم انداختم. ملافه خنک خنک بود و پشت من تا پایین پاهایم آن قدر یخ کرد که حالا هم وقتی به فکرش می افتم، حظ میکنم.
چقد آشناست برام این حال این خنکی و سردی ملافه های سفید تو چله تابستون
داستان در مورد رابطه پدر و دختری در زمان قدیم هس. شاید طرفای سال ۲۰. اون وقتایی که دخترا جلوی پدرشون روسری میپوشیدن و توی چشمای پدر نگاه نمیکردن. فکر شکستن تابوی کوچکی مثل خوابیدن روی تشک پدر، توی سر دختر میفته و بعد از اینکه جرات شکستن این تابو رو پیدا میکنه، همونجا روی همون تشک خوابش میبره. تا وقتی بیدار میشه و میبینه پدرش کنارش خوابیده و از شرم و خجالت خشک میشه تا اینکه با سوال پدر در مورد اینکه نمازشو خونده یا نه، راه فراری پیدا میکنه. فضاسازی خیلی خوب بود، با این وجود نتونستم با کتاب ارتباط برقرار کنم. شاید نمادها رو درک نکردم. شاید نویسنده زیاد از این شاخه به اون شاخه پرید. مثلا من نقش اون مرد با ریش جو گندمی که دخترک گریه کردنش تو روضه رو دوست داشت رو متوجه نشدم. من این داستان رو پیشنهاد نمیکنم، اما خوندنش فقط ۵ دقیقه وقتتونو میگیره وخودتون میتونین در موردش تصمیم بگیرین.
خیلی خوشحالم که یه مجموعه از کتاب های جلال گیرم اومده و دارم پشت هم میخونمشون، خیلی لذت بخشه😍 داستان کوتاه هاش بیشتر دهه پنجاهی و دهه شصتی پسنده!یعنی این بزرگوارا بهتر درک میکنن که اون بزرگوار چی گفته 😊
متوجه نمیشوم که خواننده خواسته نگاه غالب جامعه بر زنان -چه آن زمان و چه بسا در زمان حال- را وصف کند؟ تاکنون دو داستان کوتاه از جلال آل احمد خواندهام و هر دو یک مشکل اساسی دارند: نویسنده میخواهد یک داستان واقعی را بیان کند اما آن قدر بر قسمتهای واقعی آن اغراق میافزاید که من خواننده همچون خریداری حس میکنم فروشنده میخواهد سرم را شیره بمالد! و میخواهد با احساسات بازی کرده و من را مجاب کند. این حس به بازی گرفته شدن صرفاً با احساسات برایم تجربه خوانش جلال آل احمد را ناخوشایند میکند.
اولین داستانی که ازش خوندم مدیر مدرسه بود، به نظرم بشدت چرند بود، و زیاد طالب کتاب هاش نشدم، و این دومین تجربه از کتاب های جلال بود .این بار دوست داشتم ولی انگار بیشتر به خاطر تکرار این جمله از داستانِ "همه چیز آن شب چه خوب یاد من مانده است" این جمله رو که میخونم واسه خودم یادآور خیلی چیزها میشه که بوی کهنگی به دماغم میخوره ...
بگذریم این داستان هم آنچنان دلنشین نبود .شاید شاید شاید هدف جلال هم نشون دادن همین مسخره بودن زندگی ما ایرانی هاست ، البته بگم ،شاید ...
کوتاه بود ولی پر از حرف! تصویرسازی به گونهای بود که میتونستم حس کنم چجوری خودمو روی رختخوابای خنکِ روی پشتبوم میندازم و نور ماهِ شبِ چهارده همهجا رو روشن کرده.
آلاحمد سعی داشته مردسالاری، روابطِ عاری از صمیمیت اعضای خانواده و.... رو نشون بده برای نسل ما شاید غیرقابل باور باشه نمیتونم درک کنم که چرا دختری باید از شونه کردن موهاش جلوی پدرش خجالت بکشه! چرا باید از باباش بترسه؟ ولی توی جامعهی مذهبیطورِ گذشته، اینا رو نشونهی حیا میدونستن و کاملاااا عادی بوده!!! جامعهای که حتی اسمِ زنان هم آورده نمیشد و زنان در پستوی خونهها به سر میبردن جامعهای که یه دختر بچه، همیشه کنجکاوه که خوابیدن روی رختخوابِ پدر که تنها رختخوابیه که ملحفه داره چه حسی داره و میترسه از امتحان کردنش! رختخوابی که همیشه دور از خانواده انداخته میشد اصلا میشه گفت "خانواده"؟ ..........
قدرت کار جلال در این است که با سادهترین داستانها، عمق فرهنگی یک جامعه را نشان میدهد. این گناه نابخشودنی و بزرگی که تین دختر با آن دستوپنجه نرم میکند، نه فقط از شرم و حیای کاشته شده در دختران این سرزمین، بلکه از فاصلههای میان نسلها که دیوارهای بلند مردسالاری ایجاد کردهاند میآید. جالب این که او به عنوان یک نویسنده مرد، چه خوب به عمق این شرمهای ناگفته پی برده و نشانش دادهاست.
به عنوان اولین تجربهی خواندن جلال آل احمد، به دلم نشست. اولین برخوردم با قلم ایشون. هرچند نمیدونم ویراستاری کتابی که من خوندم مشکل داشت یا من بیدقت خوندمش. در کل وسط داستان، دوباره از اول شروع کردم به خوندن و تازه متوجه اوضاع شدم. به نظرم هویت یک دختری در دوران قدیم ایران، در چارچوب دیوارهای پشتبام، نشون داد که چقدر بعضی چیزهای کوچک برای خیلیها آرزو بودهاند، چقدر خواستند و نرسیدند، چقدر به لحاف پدر خیره شدهاند و رویا پرداختند...
I don't know if other people can relate to this, but girls have been facing (invisible) limitations by either the culture or the rules. I hope you, the dear person who read this review, will do your best share to change this, for your mother, sister, daughter, and more important of all, yourself :)
داستانهای جلال آلاحمد جلوهی ساده و خالی از پیچیدگی دارن ولی نباید ازشون ساده گذشت؛ همیشه نقلهای نابی از زندگی مردم عادی هستن که در عمقشون تلنگری هست برای پیداکردن عواملی که چالشهایی رو برای مردم پدید میارن. داستان گناه هم همین جوره. شاید نقلی باشه از باورهایی که زندگی زنهای این مرز و بوم رو شکل میدن، چه درست و چه نادرست.
کوتاه ولی تاثیرگذار بود ، نکته جالب داستان این بود که جلال آل احمد داستان رو از نگاه یک دختر بیان می کرد ، داستان داشت محدودیت ها و فضای بسته جامعه در آن زمان نسبت به زنان رو نشون میداد و اثری انتقادی بود.
یک داستان کوتاه خیلی بامزه از زبان دختر بچهی ده یازده ساله که تفکرات سادهانگارانهی کودکانهش رو توصیف میکنه؛ اینکه خیلی چیزهای ساده رو هم گناه بزرگ میدیده ...
داستان کوتاه گناه از جلال آل احمد، بهوسیلهٔ دختری روایت میشود که کارها و امور خانه و پدرش را زیر نظر گرفته و آنها را روایت میکند. آل احمد در داستان گناه تمام رفتارها و برداشت هایی را که به هر نحوی بانی ایجاد محدودیت در جامعه هستند محکوم می کند. https://taaghche.com/book/287
"هیچ دیدهاید آدم بعضی وقتها چیزی را که خیلی دلش میخواهد یادش بماند، چه زود فراموش میکند؟ اما بعضی وقتها هم این وقایع کوچک چقدر خوب یاد آدم میماند!"
فک میکنم اولین باری باشه که خودم به صورت مطالعه ی ازاد پای یکی از نوشته های جلال ال احمد نشستم.همیشه هرچی خوندم و نخوندم توی کتابهای درسی بوده. از خوندش راضی بودم و نبودم.راضی بودم از این بابت که کمک کرد بهم که با شیوه ی نگارشی ایشون اشنا بشم و تشویق بشم که اثرهای دیگرشون رو هم بخونم. و راضی نبودم از این لحاظ که شاید میشد احساسات درونی یه دختر 12-13 ساله رو بهتر و قشنگ تر به تصویر کشید.