Jump to ratings and reviews
Rate this book

به صیغه اول شخص مفرد

Rate this book

114 pages

Published January 1, 1971

2 people are currently reading
85 people want to read

About the author

مهشید امیرشاهی

19 books80 followers
اولین مجموعه داستانش به نام «کوچهٔ بن بست» در سن هفده سالگی به اتمام رسید و در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. امیرشاهی مقالاتی نیز در مطبوعات منتشر کرده است. او پس از انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد.
از جمله آثار امیرشاهی به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: «بعد از روز آخر» (۱۳۴۸) شامل داستانهای: «آخر تغزیه»، «آغا سلطان کرمانشاهی»، «اسم گذاری بچه سیمین»، «اینتریو»، «بعد از روز آخر»، «در این مکان و در این زمان» و «مه دره و گرد راه». «منتخب داستان‌ها» (۱۳۵۱)، «کوچه بن بست» شامل: «ده»، «استفراغ»، «اسم نویسی»، «بار»، «دو زن»، «سگ‌ها»، «کانداس»، «کوچه بن بست»، «گرما»، «نقاهت» و «به صیغهٔ اول شخص مفرد» (۱۳۴۹) از وی به چاپ سپرده شد. آثاری که از امیرشاهی در خارج از کشور به چاپ رسیده است عبارتند از: «در حضر» (۱۹۸۷)، «در سفر» (۱۹۹۵) مجموعه داستان‌های «مادران و دختران» شامل: «عروسی عباس‌خان»، «دده قدم خیر» (۱۹۹۹) و «ماه عسل شهربانو» (۲۰۰۰) «داستان‌های کوتاه» (۱۳۷۷) و «سوری و شرکا» (۱۳۷۴). مجموعه داستان «سار بی‌بی خانم» (۱۳۴۷)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (6%)
4 stars
27 (30%)
3 stars
36 (40%)
2 stars
14 (15%)
1 star
7 (7%)
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,134 reviews2,379 followers
January 4, 2020
چیزی که توی این مجموعه داستان توجهم رو جلب کرد، تلاش نویسنده برای درآوردن زبان راوی ها بود. شاید جزء نمونه های درخشان این زمینه نباشه، اما برجسته ترین عنصر این مجموعه است. از بین داستان ها، دو تاشون از دید یه دختر نوجوون روایت میشه و یکی از دید یک دختر چهار ساله، و توی هر سه نویسنده تلاش کرده زبان و جهان بینی یک دختر نوجوون و یک دختر چهار ساله رو درست دربیاره، و مخصوصاً اون که از دید دختربچۀ چهار ساله روایت میشه خیلی دلنشین از آب دراومده.

فکر می کنم اسم مجموعه هم اشاره به همین داره، و انگار قصد نویسنده از نوشتن مجموعه همین بوده که زبان، ذهنیت و دیدگاه های آدم های متفاوت رو در بیاره.
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,112 followers
February 10, 2017
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب به صورتِ خاطرات نوشته شده است و از پنج فصل و یا پنج داستان تشکیل شده است و نوشته های نویسنده به گونه ای میباشد که گویا آنها را برای شخص مشخصی مینویسد که به تمامِ زندگی نویسنده و اعضای خانواده و فامیل وی آشنایی کامل دارد... نویسنده در داستانهای تعریف شده، خود را با نامِ <سوری> معرفی کرده است... داستان ها هیچ نکتهٔ خاصی جهتِ چکیده نویسی ندارد، خاندانِ معروفی به نامِ <ارفاق الدوله> که بسیاری از زمینهایشان را دولت گرفته و کماکان سرمایه دار هستند و شخصیتی به نامِ دایی جان که در تمامِ خاطراتِ نویسنده حضور دارد و همیشه شاکیست... خاطرات از زمان ازدواج و بزرگسالی شروع شده و به جوانی و نوجوانی و حتی کودکیِ نویسنده میرسد
‎در زیر برخی از جملاتِ کتاب را به انتخاب برایتان مینویسم
------------------------------------------------
‎میخواستم یک جملهٔ خیلی شاعرانه در دفتر خاطراتم بنویسم. یک جملهٔ خیلی مؤثر.. ولی مدت ها قلم تو دستم ماند و آخر هم فقط نوشتم : امشب عروسیم بود، خانهٔ کریم هستم
‎معاشقات چقدر زشت بود، چقدر بی ظرافت، چقدر بی لطف، چقدر پُر درد... و خانه، خانهٔ کریم بود.. اسم من، اسمِ کریم بود ... خانمِ میرشهاب
********************
‎وقتی یک قطره اشک از دماغِ آدم آویزان است، نه میشود قیافهٔ متأثر داشت و نه انتظارِ همدردی... فقط میتوان امیدوار بود که کسی آدم را نگاه نکند
*******************
‎از آدم هایی که زور میشوند، بیشتر از آدم هایی که زور می گویند بدم می آید ... به نظرم آدم هایی که زور میشوند، آنقدر حقیر و ابله هستند که زیر بار زور دم نمیزنند و شاید تنها کاری که می کنن: آه و ناله کردنه
*******************
‎این جاده هایِ مزخرف، این راه هایِ خراب، این مملکت تا جایی که بنده اطلاع دارم، همیشه تابستان گرم و زمستانِ سخت و سرد داشته... ولی هیچ چیزِش مناسبِ هواش نیست. راه ها با یک برف بند میاد، آسفالت خیابانها با یک آفتابِ تند، نرم میشه... زندگی فلج میشه... کسی دلسوز نیست، کسی به فکرِ مردم نیست، فقط جیبِ خودشون آقا- جیبِ خودشون
********************
‎تهران خیلی بی ننه و بابا هست! تا می آید تاریخ پیدا کند، باز نو اِش میکنند، اسم خیابانها و ریختش را عوض میکنند
*******************
‎مزهٔ روغن ماهی تو گلوم ماسیده، آقا جان خیلی سال است مُرده... خورشید تو یک گوشهٔ آسمانِ ابری یا زیرِ پوستینِ کسی دفن شده است، شاید هم فراموش شده است
----------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Ali Ahmadi.
157 reviews82 followers
November 5, 2024
«زیر میز پا بود و صدا. از لای لنگ‌های باز عمه، بندھای لنگه‌به‌لنگه‌ی جورابش پیدا بود و ران‌های چاق و ناھموارش و تُنکه‌ی صورتیش که وسطش لکه‌ی خون مانده‌ای قهوه‌ای می‌زد؛ بعد پاھای فرنگیس خانم بود، مثل دو ماھی سفید توی جوراب توری سیاه؛ بعد پاھای شکوه اعظم با موھای دراز و کفش‌هایی که گل چند روزه روی پاشنه‌ھایش خشک شده بود؛ بعد پاھای اشرف سادات با جوراب فیلدو قوز، کم رنگ تر از پایه‌ھای میز ولی به ھمان شکل و قطر؛ و بعد پاھای کوچک و بی‌آرام مادر توی دمپایی‌ھای اطلس آبی – و صدای کارد و چنگال، ملچ ملچ، ھورت‌ھا، و خنده‌ھای تیز عمه، و «نه قربون‌»ھای شکوه اعظم، و تعارف‌ھای مادر.

زیر میز امن‌ترین جای خانه بود.»

------------

چهارمین مجموعه داستان امیرشاهی (منتشرشده در ۱۳۴۹) که ترکیب داستان‌هایش بسیار شبیه به «بعد از روز آخر» (و احتمالن باقی مجموعه‌ها) است با این استثنا که همه از زاویه‌‌ دید اول شخص مفرد (زن) نوشته شده‌ اند. این چیزی‌ست که همه‌ی راویان را به هم وصل می‌کند، خواه کودکی باشند به سن «سیا» زیر پوستین آقاجان، نوجوانی سرزبان‌دار و خیال‌پرداز مثل «سوری»، یا زنان بی‌نامی که مانندشان را هنوز هم همه جا می‌شود دید.
Profile Image for Sara.
1,802 reviews563 followers
May 10, 2024
این یه مجموعه داستان کوتاه مشتمل بر پنج داستان بود، که با گروه کتابخونیمون قرار بود داستان اولش «لابیرنت» رو بخونیم که جدای از موضوعش، نوشتار جالبی داشت و حس طرف رو خوب انتقال میداد برا همین دلم خواست بقیه رو هم بخونم. از بینشون اون داستان دزدی رضا گلی «نام، شهرت، شماره شناسنامه » رو خیلی دوست داشتم.
کلا توصیفات فضا و ارتباط های آدم هاش تو همه داستان ها جالب بود برام.
یه چیزی راجع به تهران می‌گفت و برام بامزه بود که هنوز هم صادقه حرفش.(کتاب مال سال ۱۳۵۰ بود.)

وقتی دایی اینها از آن موقعه های تهران حرف میزنند، تهران به نظرم جای بامزه‌ای می‌آید من دلم می‌خواست هنوز دروازه و خندق و اینها بود خیابان‌ها هم همان اسم‌های سابق را داشت ـ تو دلت نمی خواست؟ يك نقشه تهران تو خانه ما هست دیدیش؟ مال بابا بزرگ؛ خیلی بامزه است. نگاهش که کنی خیال میکنی یک جای دیگر است. نه فقط برای اینکه تهران حالا گنده شده ها برای اینکه هی اسم جاها عوض شده. لابد برای همین است که تهران اینقدر بی بابا ننه است. میفهمی که چی می‌خواهم بگویم - یعنی می‌خواهم بگویم تا می آید تاریخ پیدا کند باز نواش میکنند اسمهاش و ریختش را عوض میکنند.
Profile Image for MaSuMeH.
171 reviews241 followers
February 14, 2015

کتاب کم حجم و داستان های خوش خوانند اما مشخصا جذابیت زیادی برای من جز همان روانی متن نداشتند. یک جور نگاه ارباب رعیتی در تمام داستان ها حکم فرما بود که خیلی توی چشم می زد و برایم آزار دهنده بود!بهرحال که این اولین تجربه با مهشید امیر شاهی بدک نبود!
بهمن ماه 93
29 reviews3 followers
September 4, 2020
زنان داستان‌های «مهشید امیرشاهی» خیلی با شخصیت‌های زن معمول در داستان‌های ایرانی‌ فرق دارن و مهم‌ترین فرقشون اینه که عزت‌نفس دارن. حتی اگه کتک‌خورده باشن و غرورشون له شده باشه، حتی اگه سردرگم باشن و ندونن از زندگی چی می‌خوان، باز هم ابعاد انسانی خودشون رو حفظ می‌کنن و دست‌کم می‌دونن از زندگی چی نمی‌خوان. نکته‌ی مهمی که «مهشید امیرشاهی» با داشتن یک دیدگاه مدرن همراه با شناخت درست از جامعه و اقشار مختلف، اون رو در داستان‌هاش ممکن کرده. بجز زنان، مردان داستان‌ها هم شخصیت‌های به‌درستی پرداخت شده‌ای دارن. زنده‌ان، پویا هستن و خواننده اون‌ها رو باور می‌کنه.
تسلط امیرشاهی به زبان، نکته‌ی مثبت دیگه‌ی داستان‌هاشه. او هیچ محدودیتی در بیان مفهومش نداره و واژه‌ها رو مثل آب‌خوردن به‌کار ‌می‌بره. واضح و روشن می‌نویسه و طنزش شیرین و خواستنیه. طنزی که علی‌رغم ظاهر‌ ساده‌ش برای بیشتر نویسنده‌ها بخصوص بانوان نویسنده‌ی ایرانی سخت و ناممکنه.‌
مجموعه داستان «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» رو خوندم، لذت بردم و شگفت‌زده شدم. خوندن کارهای ایشون رو به همه و به خودم توصیه می‌کنم.
Profile Image for Ali.
Author 17 books679 followers
November 29, 2015
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Profile Image for Mohsen.khan72.
327 reviews45 followers
July 17, 2018
این سه ستاره هم واسه داستان اول و الا بقیه داستان ها مفت نمی ارزید.
Profile Image for Behnoush.
20 reviews4 followers
February 9, 2014
فضا سازی ها را دوست داشتم .
یه جمله های توی کتاب و خیلی دوست داشتتم به این مضمون که : از ادم هایی که زور میشوند بیشتر از ادم هایی که زور می گویند بدم می اید و . عجیب من هم همچین حسی دارم ! . به نظرم ادم هایی که زور می شوند انق��ر حقیر و ابله هستند که زیر بار زور دم نمی زنند و شاید تنها کاری که می کنن اه و ناله کردنه.
Profile Image for Sanaz.
126 reviews3 followers
May 26, 2019
کتاب شامل پنج داستان کوتاه بود که برای من آخرین داستان به نام"خورشید زیر پوستین آقاجان" خیلی لطیف و دوست داشتنی بود.

"نمی دانی خانواده ما برای گوش نکردن به حرف بقیه چه مهارتی دارند". صفحه ۴۱

"من از آنهایی که زور می شنوند بیشتر از آنهایی که زور می گویند حرصم می گیرد". صفحه ۹۰
Profile Image for El.
22 reviews
May 26, 2019
داستان اولش انقدر خوب بود که می‌ترسیدم بقیه ی داستان‌ها رو بخونم و چه ترس به جایی.
Profile Image for لیزا فاخر.
7 reviews1 follower
October 26, 2017
خیلی ساده و سرراست و آسان‌خوان و خب...همین. نیازی به درگیرکردن بیش از ده درصد از مغزتان ندارید.
Profile Image for Hosna.
494 reviews18 followers
May 23, 2020
روان و خوشخوان. بعضی داستانها بلاتکلیفند ولی باز هم نثر خوب خواننده را جلو میبرد.
Profile Image for Ehsan Movahed.
Author 1 book158 followers
July 12, 2025
داستان اول "لیبرنت" یکی از بهترین داستان‌های کوتاه فارسی ست که خواند‌ه‌ام. طرز روایت و حتی ضرباهنگی در نثر که انگار تعبیه شده تا مصالح ساده‌ی داستان را به اوجی در معنا برساند فراتر از اندیشه‌های روز یا روزمره. به اندوهی عمیق. داستان سوم" نام، شهرت، شماره شناسنامه" هم برای من معجونی سرخوشی‌آور بود با رنگ و بویی باز منحصر به کار خود و رئالیسمی برانگیزاننده. در واقع اگر این مجموعه داستان همین دو داستان بود و با اغماض داستان پایانی، می‌شد گفت هیچ کم نداشت
Profile Image for ß.
34 reviews1 follower
July 30, 2024
“آقا جان خیلی سال است که مرده، و خورشید تو یه گوشه آسمان ابری یا زیر پوستین کسی دفن شده… شاید هم فراموش شده.”
Profile Image for Latif.
92 reviews3 followers
May 29, 2025
یه ایرانیِ خوب.
یه مجموعه دلخواه و خوب.
میرشاهیِ این مجموعه رو پسندیدم.
29 reviews3 followers
September 4, 2020
زنان داستان‌های «مهشید امیرشاهی» خیلی با شخصیت‌های زن معمول در داستان‌های ایرانی‌ فرق دارن و مهم‌ترین فرقشون اینه که عزت‌نفس دارن. حتی اگه کتک‌خورده باشن و غرورشون له شده باشه، حتی اگه سردرگم باشن و ندونن از زندگی چی می‌خوان، باز هم ابعاد انسانی خودشون رو حفظ می‌کنن و دست‌کم می‌دونن از زندگی چی نمی‌خوان. نکته‌ی مهمی که «مهشید امیرشاهی» با داشتن یک دیدگاه مدرن همراه با شناخت درست از جامعه و اقشار مختلف، اون رو در داستان‌هاش ممکن کرده. بجز زنان، مردان داستان‌ها هم شخصیت‌های به‌درستی پرداخت شده‌ای دارن. زنده‌ان، پویا هستن و خواننده اون‌ها رو باور می‌کنه.
تسلط امیرشاهی به زبان، نکته‌ی مثبت دیگه‌ی داستان‌هاشه. او هیچ محدودیتی در بیان مفهومش نداره و واژه‌ها رو مثل آب‌خوردن به‌کار ‌می‌بره. واضح و روشن می‌نویسه و طنزش شیرین و خواستنیه. طنزی که علی‌رغم ظاهر‌ ساده‌ش برای بیشتر نویسنده‌ها بخصوص بانوان نویسنده‌ی ایرانی سخت و ناممکنه.‌
مجموعه داستان «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» رو خوندم، لذت بردم و شگفت‌زده شدم. خوندن کارهای ایشون رو به همه و به خودم توصیه می‌کنم.
Profile Image for khashayar.
125 reviews9 followers
Read
April 26, 2010
به نظرم آن داستان هائی که راویشان "سوری" بود بهتر از سایرین هستند، هر چند که اولین داستان را هم از نظر فضا سازی جالب دیدم.
Displaying 1 - 21 of 21 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.