کتاب دارای ۵ دفتره که ۲ دفتر اول تقریبا در مورد عشق عه و بقیه در مورد زندگی و آزادی . قسمت های در مورد عشقش رو دوست داشتم و حتی میتونم بگم با تک تکشون حال کردم اما شعر های ۳ دفتر دیگه یکم حالت تکراری و شعارگونه میگرفت که یه کوچولو حوصله سربر میشد و ۴ ستاره هم برای ۲ دفتر اول هست . خیلی تاکید داره تو عشق تموم خودتون رو تقدیم معشوق نکنید و برای خودتون هم زندگی داشته باشین که این مفهوم تقریبا جدیده تو شعر .اینکه آدم میتونه عاشقانه با کسی زندگی کنه و همچنان هویت و زندگی مستقل خودشو داشته باشه . عاشق این شعر شدم : *دیر زمانیست که رفته ایی و چیزی عوض نشده است زمین میچرخد انسان ها هم با آن در این دایره میچرخند دیر زمانی است که رفته ایی به ظاهر چیزی از دست ندادهیی تنها ما ،بدون تو فقریم .* راستی ترجمه اشعار واقعا زیبا و استادانه بود .
. در مقدمه ی کتاب آمده : "مارگوت بیکل را شاملوی بزرگ به ما شناساند! شاملو هوشمندانه زبان گفتاری را برای ترجمه ی اشعار بیکل برگزیدُ با شعبده ی کلامی اش باعث شد که همان اشعار ساده به دو حماسه ی عظیم ِ عاشقانه ی سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم بدل شوند! ترجمه ی آن مجموعه ها سرمشقی برای این برگردان بودُ همچنین چراغ راهی!"
شعرها بی نهایت برایم اُمید بخش بودند. مفاهیمی از عشق و زندگی و آزادی هرچه جلوتر میرفتم بیشتر دوستش داشتم اما خب دفتر اول و دوم و سوم به مراتب بهتر از دو دفترِ آخِر بنظرم آمد. گاهی انگار تکراری هم به چشم میخورد اما دوستش داشتم.