Jump to ratings and reviews
Rate this book

روسری باد را تکان می‌داد

Rate this book

96 pages

First published January 1, 2003

1 person is currently reading
44 people want to read

About the author

مهدی فرجی

14 books18 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (11%)
4 stars
15 (29%)
3 stars
22 (43%)
2 stars
7 (13%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Mohammad Javad.
175 reviews165 followers
August 2, 2019
می پرسی از خودت که به دنبال چیستی؟
دیروز هرکه بوده ای، امروز کیستی؟

خود را ببین در آینه؛ این مرد کاغذی
خیلی شبیه توست ولی این تو نیستی

ای باغ بی کلاغ ترین! بعداز این چرا؟
باید میان مزرعه تنها بایستی؟

وقتی تورا کنار تو تنها گذاشتند
برشانه های خویش، خودت را گریستی

خود را نبیین درآینه،فرقی نمی کند
این آدم غریبه تویی یاتو نیستی؟


+ تعداد شعرهای خوبش به مراتب بیشتر از شعرهای متوسط و ضعیفشه هر چند اکثر شعر ها مخصوصا از لحاظ مضمون شبیه به هم اند ولی با این اوصاف تعابیر شاعرانه ی خیلی ناب و قشنگی داره.

در قالب هر باد پنهان می شدی، آن وقت
در پرده، بی آواز می رقصیدی انگاری

****

چشمم نسیم می شود آنقدر می وزد
تا روسريت حل بشود در نگاه من

روزی مگر خودِ تو دچارم نکرده ای؟
از چاله در بیا که بیفتی به چاه من

داغ مرا به دوش بکش سال های سال
ای شانه هات مهر شده با گناه من

****

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابــی است كـــه كرديم برای خودمان‌

اين و آن هيچ مهم نيست چه فكری بكنند
غـــم نداريم‌، بــــزرگ است خدای خودمان‌

بگذاريم كه با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آينــــه هستيــــم برای خودمان‌

ما دو روديم كــــه حالا سرِ دريا داريم‌
دو مسافر يله در آب و هوای خودمان‌

احتياجی بـــه در و دشت نداريم‌، اگـر
رو به هم باز شود پنجره‌های خودمان‌

من و تـو با همه ی شهر تفاوت داريم‌
ديگران را نگذاريم بــه جـــای خودمان‌

درد اگر هست برای دل هم می گوييم‌
در وجــود خودمان است دوای خودمان‌

ديگران هرچه كــه گفتند بگويند، بيا
خودمان شعر بخوانيم برای خودمان‌

****

باید کمک کنی کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پلهای امن پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند

گلهای قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ حرف مفت ، سرم را شکسته اند

****

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌
آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌
آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

میل‌، میل توست‌، امّا بی تو باور کن که من‌
در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

****

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم
چیزی به جُز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حدّ دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو


+ یک اندوه بغض شده ای توی تمام این شعرها هست که انگار یک درد مشترکه و فرجی داره فریادش ميزنه با شعرهاش
Profile Image for Sharabenab.
15 reviews1 follower
March 31, 2016
در بین شاعران معاصر آقای فرجی از محبوبیت خوبی برخوردارند که حاصل خوش ذوقی ایشان در غزل سرایی است. باید قبول کنیم که بعضی از تک بیت های ایشان واقعا عالی است هر چند به سختی می توان یک غزل درجه یک در دفتر های شعر ایشان پیدا کرد.
از بین سه دفترشعری که از آقای فرجی خواندم یعنی "میخانه بی خواب" و "چمدان معطل" و "روسری باد را تکان می داد" باید بگویم میخانه بی خواب با اختلاف از دو دفتر دیگر بهتر بود.
شاه بیت های این کتاب از نظر من:
غزل اول:
بعد از این مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

غزل دوم:
به بادهای فراموشیِ زمان دادی
همه قبیله ی من، ایل من، تبار مرا

غزل پنجم:
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می وشم

غزل ششم:
هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم
چیزی نمانده است که مال خودم شوی

غزل نهم:
من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

با آن صدای ناز برای غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
غزل شانزدهم:
دیگران هر چه که گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

غزل هجدهم:
داستانی شدم که پایانش / مثل یک عصر جمعه دلگیر است

غزل بیستم:
من می روم صدا شوم و زندگی کنم
در بیت بیت هر غزل عاشقانه ات

غزل بیست و چهارم:
در این نبرد فقط بی بی ِ دلت کافی است
برای کشتن پنجاه و یک ورق با هم

به دست داشتی آن قدر دل که می لرزید
دل سیاه ترین برگ های بالا هم

غزل بیست و هشتم:
وقتی غزل خوندی شبیه مولوی بودی
می چرخ، ... چرخی ... چرخ ... می چرخیدی انگاری

من گیج، ساعت گیج، اجسام اتاقم گیج
آرام، در هر ذره می جنبیدی انگاری . . .

غزل بیست و نهم:
من نیستم، نگاه کن، این باغ سوخته
تاوان آتشی است که روشن گذاشتی

گیرم هنوز تشنه ی حرف تو اَم ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

غزل سی و دوم:
بپرس این دست های هرزه ی آماده ی چیدن
کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم . . .
غزل سی و هفتم:
باور بکن بدون تو بی شعر می شوم
باور بکن بدون تو از یاد می روم . . .

غزل چهل و یکم:
یاپند کفش های سیاه سفر نشو
یا دست کم به خاطر من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص میخورم
امشب قشنگ تر شده ای بیشتر نشو

موضوع را عوض بکنم از خودت بگو
به به! مبارک است دل خوش، لباس نو

هی با پا نکن که بگویم سفر بخیر
مجبور نیستی که بمانی . . .
ولی نرو
Profile Image for Yasaman A.
232 reviews50 followers
February 25, 2015
من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو
این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی به جز ترانه ندارم برای تو
جان من است و جان تو، امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو
از حد "دوست دارمت" اعداد عاجزند
اصلا نمی شود بشمارم برای تو!
این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو
من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو
با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
Profile Image for Sadeq.
176 reviews13 followers
May 19, 2023
شعرهای زیادی مشکل وزنی دارند که به نظر می‌رسد سبک شاعر است و خو را در قید عروضی نمی‌داند
شعری که دوست‌تر داشتم:
هرقدر هم ساکت نشستن مشکلت باشد
حرف دلت تا می‌توانی در دلت باشد

این قدر در گفتن دویدی کوله‌بارت کو؟
این سهم خیلی کم نباید حاصلت باشد

حالا که این قدر از تلاطم خسته‌ای برگرد
اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد

تا وقت مردن روی خوشبختی نمی‌بینی
تا درد و رنج آغشته با آب و گلت باشد

احساس غربت می‌کنی وقتی که شوقی نیست
حتی اگر یک عمر جایی منزلت باشد

اصلاََ بگو کی در ازای شعر نان داده
یا خنده‌ای، حرفی که شاید قابلت باشد؟...

از گفتنی‌ها با تو گفتم بعد از این بگذار
دست خود دیوانه‌ات (یا عاقلت) باشد

امروز و فردا می‌کنی، امروز یا فردا
یک دفعه دیدی وقت مُهر باطلت باشد

بر شانه‌هایت باز دنبال چه می‌گردی؟
انگیزه پرواز شاید در دلت باشد
Profile Image for Sohrab Karimi.
15 reviews9 followers
July 28, 2014
خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوئیم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان
699 reviews29 followers
April 20, 2021
بگذار در قشنگ ترین اشتباه من

آتش بگیرد از تو دل سر به راه من

 

چشمم نسیم می شود آنقدر می وزد

تا روسری ات حل بشود در نگاه من

 

آن وقت در رگم بشتابد تپش کند

تا وقت مرگ موی تو خون سیاه من

 

برعکس آخر همه ی قصه های تلخ

شاید شبی به چنگ من افتاد ماه من

 

روزی مگر خود تو دچارم نکرده ای

از چاله در بیا که بیفتی به چاه ��ن

 

داغ مرا به دوش بکش سال های سال

ای شانه هات مهر شده با گناه من

 
Profile Image for Maryam.
28 reviews1 follower
July 3, 2023
.بیشتر شعرهای این کتاب از نظر ادبی و فکری متوسط (رو به ضعیف) هستند
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 9, 2015
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق،خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو،مبادا بشوی
آی!مثل خوره این فکر عذابم می داد
چوب ما را بخوری،ورد زبان ها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم،کاش تو دریا بشوی
دانه ی برفی و آن قدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بودی بشوی
در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی،لیلا بشوی
می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی
بعد از این،مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
Profile Image for Elham 8 Azimi.
165 reviews62 followers
May 20, 2015
بیشتر کتاب به زیبایی اسمشه. مهدی فرجی رو از شاعرای باسواد و خوب میدونم
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.