Jump to ratings and reviews
Rate this book

جاودانه‌های احمد کایا، گزینه‌ی دوّم

Rate this book
بی‌تو می‌روم
اشک‌ریزان
آتش عید
صبوری
خار گل
لیلا
اخم مکن
کودک آرزوها
شکوفه سپید
پرنده‌ای در آسمان
هدیه‌ی جدایی
تنهایی

Audio CD

24 people want to read

About the author

Ahmet Kaya

24 books22 followers
Ahmet Kaya, Kurdish singer from Diyarbakir, Turkey, who died on November 16, 2000 in exile in Paris.
He sang in Turkish. Some of his most popular songs include Ayrılık Vakti, Söyle, Ağladıkça, Oy Benim Canım, Birazdan Kudurur Deniz, Arka Mahalle, Nereden Bileceksiniz, Hani Benim Gençliğim, Yakarım Geceleri and Şafak Türküsü.

Ahmet Kaya was the fifth and last child of his father Zaza who was Kurdish, who had immigrated from Adıyaman to Malatya, and Turkish mother. He first encountered music at the age of six when his father bought him a bağlama for his birthday. Ahmet Kaya worked for a while as a taxi driver in Istanbul before becoming well known as a singer in the mid-1980s.

His first album, Ağlama Bebeğim, was released in 1985. His popularity continued to rise into the 1990s when in 1994 he released the album Şarkılarım Dağlara which was sold a record 2.8 million copies. All of his 1990 albums to chart-toppers.

During his career he recorded approximately 20 albums and was known for his protest music and positions on social justice. Recurring themes in his songs are love towards one's mother, sacrifice, and hope.

On 10 February 1999 televised annual music awards ceremony, SHOW TV, at which he was to be named Musician of the Year, he spoke out about his Kurdish background and said that he wanted to produce music in his native Kurdish as naturally as he does in Turkish. He announced that he had recorded a song in Kurdish (Karwan, released on the Hoşçakalın Gözüm album in 2001) and intended to produce a video to accompany it. Because of making the announcement he was treated like a monster by some famous singers, actors, producers, journalists after his talk. This was led by Serdar Ortac who years later apologized for his behavior and the crowd also started singing the Turkish national anthem. This was an incident which led to a prosecution case which made him leave Turkey.

Kaya went to France in June 1999 escaping various charges arising from his political views. Among them were the accusations that he had performed in front of a poster for the Kurdistan Workers Party at a 1993 concert in Germany, and that he had made statements in support of Abdullah Öcalan. In March 2000 he was sentenced in absentia to three years and nine months in prison on the charge of spreading separatist propaganda. Later, however, the visual media central to allegations demonstrating Kaya in front of the poster was proven to be forged. He died of a heart attack in Paris in 2000, at the age of 43, and is buried in Père Lachaise Cemetery.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (87%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews731 followers
March 4, 2022
پرومتئوس بودم، آن هنگام که در کوه ها به زنجیر شد
جگرم را به جوجه عقاب ها خوراندم

اسپارتاکوس بودم، لگد کوب شده در بردگی
خوراک شیر ها شدم و از بین رفتم

یوسف بودم در ته چاه های تاریک
حسین بودم در دشت کربلا
پیرسلطان در صهبا

این چندمین مُردنم و چندمین زنده شدنم است؟

از خدایان آتش ربودم
قرن ها آتش گرفتم و سوختم
...همچو یک ققنوس، مادر
خودم را از خاکستر ساختم

(1)
description

:دو ترانه ممنوعه احمد کایا

ترانه کُردی زیر همان ترانه ای است که احمد کایا گفته بود چون اصلیتش کرد است ترانه ای به زبانه کردی خواهد خواند.به
...خاطر این ترانه بود که

دانلود ترانه

Kanî diherikîn
چشمه ها جاری بودند

Û karwan diçû
کاروان روانه شده بود

Tişt nema li dû
چیزی پشت سر نمانده

Hêvî ar û dû
امید، آتش و دود شد

Û bayê gerok
آن باد ولگرد

Ji xew rakirin
از خواب بیدارشان کرد

Bîrhatinên kûr
خاطرات قدیمی بیادش آمد

Çavên te yî girî
چشمانی گریان شده

Lêvên te yî gezo ax ax
لبانی تلخ و محزون

Karwan diçe zû
کاروان سریع پیش می رود

Şarê min î dûr
بسوی شهر دورِ من

Bêje bav û dê
به پدر و مادرم بگو

Yara çav li rê
به یار چشم به راهم

Ezê bêm, bêm û bêm
من خواهم آمد،خواهم آمد و خواهم آمد

Wê bête ew roj
...آنروز خواهد رسید
(2)

ترانه دوم

این به زبان ترکی است و بیشتر در کنسرت هایش می خواند
قبل از آغاز ترانه می گوید در اروپا از سرما می لرزم و این نه بخاطر زمستان و فصل هاست بلکه بخاطر بی وطنی و اینکه از وطنم دور افتاده ام سردم است
مطمئنا روزی بر خواهیم گشت به هر راهی شده

دانلود ترانه

و اما ترجمه ترانه

کورد هستیم، تا کی ستم؟

کورد هستیم، نهایتش چقدر؟

خدایا ما در حسرت دوستی هستیم

انسان هستیم، ظلم چقدر؟

انسان هستیم، نهایتش چقدر؟

خدایا ما در حسرت صلح و آشتی هستیم


.......................................................................
(1)
قسمتی از ترانه "ققنوس" که شاعر آن دوست بسیار صمیمی احمد کایا یعنی "یوسف حیال اوغلو" می باشد.وی از کردهای زازا می باشد که به ترکی شعر می سراید
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
January 16, 2010
صدای احمد کایا برای من خاطرات زیادی رو زنده میکنه... خوندن از چیزایی که اون میخوند تو اون فضای سیاسی که ترکیه توش بود کار هر کسی نبود... میتونید همه ی خواننده ها رو باهاش مقایسه کنید که اون موقع احمد کایا چی میخوند و اونا چی میخوندن... رتانه های عاشقانه ش که دیگه حرفی واسه گفتن نذاشته... یاکاموزش دیوونه کنندس
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,077 followers
Read
April 12, 2016
AYRILIĞIN HEDİYESİ
هدیه جدایی

Şimdi saat sensizliğin ertesi
اکنون ساعت تنهایی و بی‌تو بودن است
Yıldız doğmuş gökyüzü ay aydın
در آسمان ستاره‌ها می‌درخشند و ماه پرتو افشانی می‌کند
Avutulmuş çocuklar çoktan sustu
کودکان دیر گاهی‌ست است آرام گرفته‌اند
Birben kaldım tenhasında...
من مانده‌ام در تنهایی شب...
Gecenin avutulmamıs ben.
و هنوز آرام نگرفته‌ام.


Şimdi gözlerime ağlamayı öğrettim
اکنون اشک‌ ریختن را به دیدگان خود آموختم
Ki bu yaşlar
که قطرات آن
utangaç boynunun
گل‌سینه شوند
kolyesi olsun
تا بر گردن محبوب تو بیاویزند

Buda benim sana
و این هدیه‌ی من به تو
ayrılırken hediyem olsun.
به هنگام جدایی بود.

Şimdi saat yokluğunun belası
اکنون ساعت بدون با تو بودن است
Sensiz gelen sabaha günaydın
سلام بر صبحی که بی‌تو خواهد آمد
İşi gücü olanlar çoktan gitti
آنان که کار داشتند خیلی وقت است که رفته‌اند
Bir ben kaldım voltasında gecenin
تنها من در زنجیر شب اسیرم

Hic uyumamış ben.
چشم بر هم نگذاشته‌ام.
Şimdi gözlerime ağlamayı öğrettim
اکنون اشک‌ ریختن را به دیدگان خود آموختم
Ki bu yaşlar
که قطرات آن
utangaç boynunun
گل‌سینه شوند
kolyesi olsun
تا بر گردن محبوب تو بیاویزند
Buda benim sana
و این هدیه‌ی من به تو
ayrılırken hediyem olsun.
به هنگام جدایی بود.

"Kafamı duvara vurmadan
"بی‌ آن‌که سرم را به دیوار بکوبم
tanıyabilmek seni
تو را بشناسم
Beyninin icindekileri anlıyabilmek ve
راز درونت و اندیشه‌هایت را بدانم
Yitirmeden yüzündeki anlık tebessümü
بی آن‌که گل‌خنده‌های لبانت خشک شوند
Bütün saatleri öyleyce
تا همه‌ی ساعت‌ها را
Dondurabilmek için
به همان‌گونه پر کنیم
Çıldırasıya paraladım kendimi
دیوانه‌وار بر خود آشفتم
Lanet olsun
نفرین باد
Artık sigarayı üç pakete
دیگر سیگار را به سه پاکت رسانده‌ام
çıkarttım günde
باشد باشد
Olsun gözüm olsun,
هر چه،بادا
ne olacaksa olsun..."
بادا..."
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,032 reviews94 followers
July 11, 2025
جاودانه‌های احمد کایا نه یک آلبوم موسیقی‌ست و نه صرفاً گزیده‌ای از ترانه‌های یک هنرمند؛ بلکه مرثیه‌ای‌ست برای حقیقتی زخم‌خورده، برای مردی که صدایش چیزی فراتر از نغمه و شعر بود: صدای یک ملت، فریاد یک درد مشترک، پژواک تبعید و تبعیض، و تصویر شاعری که در اوج غرورش شکست.

در این مجموعه، احمد کایا نه فقط خواننده‌ای سیاسی، که راوی زندگی است؛ زندگی‌ای که از دل خاک و خون و دربه‌دری جوانه می‌زند. هر ترانه، به‌مثابه صفحه‌ای از دفترچه‌ی خاطرات یک وجدان بیدار، به سرگذشت مردمانی اشاره دارد که در سکوت تحقیر شدند، که در هیاهوی ملی‌گرایی افراطی بی‌صدا کشته شدند، و تنها صدا، صدای گیتاری بود که کایا با آن تنهایی‌اش را نوازش می‌کرد.

ترانه‌ها، تنها ترانه نیستند؛ وصیت‌نامه‌اند. و صدا، صدای کسی‌ست که در ترکیه‌ای که او را دیگر نمی‌خواست، همچنان از عشق، رنج، وطن و غربت گفت. کسی که «کرد بودن» را نه پنهان کرد، نه فریاد زد، بلکه زیست.

کایا در این مجموعه به نهایت پختگی می‌رسد؛ صدا نرم‌تر شده اما زخمی‌تر، ملودی‌ها ساده‌تر ولی سنگین‌تر، و واژه‌ها بی‌واسطه‌تر از همیشه با استخوانِ شنونده حرف می‌زنند. انگار خودش هم می‌دانست این‌ها واپسین زمزمه‌هاست. تبعید در پاریس، دور از وطن، با قلبی که تاب نیاورد؛ و این صدا، همین صدا، شد شناسنامهٔ درد مشترک.

جاودانه‌های احمد کایا را نمی‌شود فقط گوش داد؛ باید با آن گریست، با آن قدم زد، با آن خاموش ماند. چرا که او فقط از خودش نگفت؛ از ما گفت. از زخمی که نسل‌ها ادامه خواهد داشت. و در نهایت، از حقیقتی ساده: که تنها صداست که می‌ماند.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.