کار ایران با خداست، شام ایران روز باد، صفت هلال و اسب، خزان، از ماست که برماست، کیک نامه، بث الشکوی، هیجان روح، دماوندیه، خورشید، کیهان اعظم، سکوت شب، سردسیر درکه، افکار پریشان ... و
Mohammad-Taqí Bahār (محمد تقی بهار in Persian) widely known as Malek o-Sho'arā (ملک الشعراء) and Malek o-Sho'arā Bahār (literally: the king of poets), is a renowned Iranian poet and scholar, who was also a politician, journalist, historian and Professor of Literature. Although he was a 20th-century poet, his poems are fairly traditional and strongly nationalistic in character.
ابتدای سخن باید عرض کنم این چند خطی را که دربارهی شعر مرحوم ( بهار ) مینویسم را از حافظهام به یاری گرفتهام و علیرغم وجود دیوان حجیم اشعارش در کتابخانهام حال و حوصلهای برای رجوع کردن به آن را ندارم
دوران شاعری و حیات مرحوم (بهار) مصادف است با مبحثی به نام "مشروطیت". قاعدتاً مثل تمام جنبشها و حزبها و جریانها و انقلابها، نویسندگان و متفکرین نیز از این عرصه دور نماندند؛ به صورتی که (بهار) را جزو شاعران دوران مشروطیت به حساب میآورند. البته تنها او نیست. اینان نیز هستند: ادیب پیشاوری. دهخدا. ادیب الممالک. عارف. ایرج میرزا. میرزاده عشقی. قاآنی و یغما
اما در این میان آنچه که حداقل از دیدگاه من مهم است این است که کدام یک از این شاعران توانستند اثری از خود بر جای بگذارند که بعد از گذشت چند نسل (هر نسل را ده یا پانزده سال در نظر میگیریم) در حافظهی نسل کنونی بنشیند و "گوهر شعر" در آن متبلورتر باشد؟ و مشمول زمان و کهنگی نشود؟
در این میان ظاهراً و باطناً (بهار) و (ایرج میرزا) گوی سبقت را از بقیه ربودهاند. البته (دهخدا) هم هست با آن شعر معروف اي مرغ سحر! چو اين شب تار بگذاشت ز سر سياهكاري وز نفحهي روحبخش اسحار رفت از سر خفتگان خماري بگشود گره ز زلف زرتار محبوبهي نيلگون عماري يزدان به كمال شد پديدار و اهريمن زشتخو حصاري ياد آر ز شمع مرده ياد آر
و ادیب الممالک با آن مسمط معروفش برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه کز چرخ همی گشت عیان رأیت کاوه در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه بگذر به شتاب اندر از رود سمـاوه در دیـده مـن بـنـگر دریـاچـه سـاوه
به شخصه از باقی آن بزرگانی که قبلاً نام بردم در حافظهام چیزی به یاد ندارم. اما در مورد بهار اشعار بیشتری در حافظهی نسلهای پس از او باقی مانده و هنوز که هنوز است اشعارش زنده هستند و تازه. به عنوان مثال از هر کدام یک بیت را مینویسم ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند
و یا ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم ز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم
و یا لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون خاک مستورهی قلب ِ بشر آورده برون
و یا در طواف شمع میگفت این سخن پروانهای سوختم زین آشنایان، ای خوشا بیگانهای
و از میان تصنیفهای او ز من نگارم خبر ندارد به حال زارم نظر ندارد
و تصنیفی که پس از گذشت قریب به شش دهه از ساخته شدنش در دستگاه ماهور توسط مرحوم(مرتضی نیداوود) و با اجرای اولیهی مرحوم (ملوک ضرابی) و پس از آن مرحوم(قمرالملوک وزیری) و در طول این سالها با اجراهای متعدد و متفاوت اکثر خوانندگان، و مشهورترین آنها، آقای (محمدرضا شجریان) تبدیل به خاطرهی سالها یأس و سرخوردگی و اشتیاق و امید به فردایی بهتر و آرزوی آزادی برای این مرز و بوم و آنچه که لایقش است توسط کسی جز مرحوم (ملکالشعرای بهار) سروده نشده است مرغ سحر ناله سر کن، داغ مرا تازهتر کن ز آه شرر بار این قفس را، بر شکن و زیر و زبر کن بلبل پر بسته زکنج قفس درآ، نغمهی آزادی نوع بشر سرآ وز نفسی عرصهی این خاک توده را، پر شرر کن ظلم ظالم جور صیاد، آشیانم داده بر باد ای خدا ای فلک ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن نوبهار است گل به بار است، ابر چشمم ژاله بار است این قفس چون دلم تنگ و تار است شعله فکن در قفس ای آه آتشین، دست طبیعت گل عمر مرا مچین جانب عاشق نگه ای تازه گل از این، بیشتر کن مرغ بیدل، شرح هجران، مختصر، مختصر کن