یک پیشنهاد سرآغاز همه چیز میشود. نیما زند که نه سال از نوشتن آخرین کتاب پرفروشش میگذرد، در روز جشن امضای تازهترین اثر خود پیشنهادی از سوی غریبهای دریافت میکند. مرد به او پیشنهاد میدهد تا درباره خانه جدید موکل ناشناسش کتابی بنویسد. نیما که فرزندی در راه دارد و زندگی و حرفهاش در شرف فروپاشی است، تصمیم میگیرد تا برای آخرین بار، شانس خود را برای تغییر زندگیاش امتحان کند. او برای تحقیق درباره سوژه کتاب جدیدش راهی روستای کنارود طالقان میشود. اما در بدو ورودش به خانه درمییابد که تنها نیست.
خونی در این خانه ریخته شده و خانهای که با خون بیگناه لکهدار شود، محال است آرامش را درون دیوارهایش ببیند.
نیما زند، نویسنده جوونیه که منتظر یه فرصت طلایی برای شکوفا شدن در حرفه خودشه. وقتی در مأیوسانه ترین لحظات زندگیش قرار می گیره، بالاخره این فرصت طلایی از راه می رسه، و این فرصت چیزی نیست جز رفتن به یه خونه قدیمی در طالقان که اهالی معتقدن تسخیر شده و حالا نیما با قلمش باید قصه این خونه و ساکنین سابقش رو که هرکدوم اسیر تقدیر شومی شدن، بنویسه...
خواه ناخواه وقتی صحبت از ادبیات ژانری تألیفی به میون میاد، ما به عنوان خواننده سطح انتظارات خودمون رو پایین میاریم، چون غالباً توی ذوقمون می زنن و بهمون گوشزد می کنن که هنوز چقدر با استانداردهای جهانی در این ژانر فاصله داریم. اما، اما، اما... در مواجه با صداهای دیگر، لازم نیست سطح انتظاراتتون رو پایین بیارید. این کتاب اکثر استانداردهای لازمه رو داره و ناامیدتون نمی کنه. شروع از نقطه ای به جا، آشنایی با نیما زند، نویسنده جوانی که هم در زندگی کاریش و هم در زندگی شخصیش، موفق نیست. درک مشکلات نیما با همسرش نازنین، شک هاش و دلگیری هاش از اون و در نهایت دل مشغولی هاش در خصوص آینده فرزندی که در راهه. تموم این ها به درستی به خواننده معرفی می شن و سپس، قصه در مسیر اصلی خودش قرار می گیره. یعنی سفر نیما برای روایت کردن قصه خونه تسخیر شده. در این میون، ما تغییر راوی رو هم در جای جای قصه شاهد هستیم که پوئن مثبتی در فضاسازی داستانه. بخش های مربوط به نیما، بخش های مربوط به پلیسی که در همون لوکیشن اصلی داستان خدمت می کنه، و مهم تر از همه بخش های مربوط به فرح، یکی از ساکنان اصلی و قدیمی خونه. نویسنده از شیفت شدن بین راوی ها سربلند بیرون اومده، به خصوص در مورد بخش های فرح که اول شخص روایت میشه و این هنر قلم نویسنده رو در نوشتن از زبان دختری نوجوان نشون می ده. یکی دیگه از مواردی که در این داستان به چشمم اومد، به جا بودن دیالوگ ها بود. معمولا مشکل اصلی من با رمان های تألیفی، استفاده نکردن درست از دیالوگ ها یا لحن های نامناسبه. اما توی صداهای دیگر واقعا دیالوگ ها از استاندارد لازمه ای برخوردار بودن. پلات توییست داستان واقعا برای من قابل پیشبینی نبود، بس که نویسنده حواس خواننده رو به موارد دیگه ای پرت می کرد تا نتونه پلات توییست رو حدس بزنه. یه نکته خیلی جالب و ترسناک درباره طرح جلد، عطف، لبه رنگی کتاب و نام نویسنده روی جلد با راز توی داستان وجود داره که کشف کردنش رو به خودتون می سپرم! (وقتی همه چیز واقعی می شود!!!)
واقعا عالی بود. اولین کتابی که از این نویسنده میخوندم قلمش عالی بود وخیلی تحت تاثیر کتاب قرار گرفتم. من که خیلی لذت بردم وشبها وقتی همه خوابن میخوندم ترسناک بود🤭
*این نظر من به عنوان بتاریدر کتابه. کتاب رو حین نگارش خوندم و ایراداتی که به نظرم اومده به نویسنده گفته شده و اصلاح شدن. ( صرفا برای اینکه سوال نشه واستون چرا ایرادی نگرفتم)
هر دفعه میومدم گودریدز و این کتابو میدیدم به این فکر میکردم که خب من میخوام برای این ریویو بنویسم اما از کجا شروع کنم؟! از حرص هایی که خوردم؟ یا از غصه هاش؟ البته شایدم بتونم از بخش ترسناکش شروع کنم؟ برای همین ریویو نوشتن رو همش عقب می انداختم تا هم بفهمم چطوری بنویسمش و هم یه زمان مناسب براش پیدا کنم.
این یه کتاب ترسناک روانشناختیه. البته شما مقداری چاشنی غم بهش اضافه کنید🤏🏻
خلاصه: نیما زند نویسنده ایه که زیاد از وضعیت کاریش راضی نیست. با همسرش به مشکلاتی برخورده و مدام ذهنش درگیره. یه روز پای یه غریبه به زندگیش باز میشه و پیشنهاد وسوسه انگیزی میده که نیما با توجه به شرایطش نمیتونه ردش کنه. پیشنهاد نوشتن کتابی درباره سرگذشت یه خونه ی قدیمی تو یکی از روستا های ایران( که بخونید خودتون بفهمید کجاست) مبلغ خوبی هم برای نوشتن کتاب بهش پیشنهاد میده و حتی کلید خونه رو هم براش میفرسته تا برای بهتر درک کردن فضا و نوشتنش بتونه مدتی اونجا بره. اما اون خونه... یه خونه ی قدیمی و معمولی نیست. اتفاقات عجیبی اونجا میفته و خرافات زیادی راجع بهش بین مردم روستا هست. نیما میخواد از این موضوعات سر دربیاره... افرادی که تو این خونه زندگی میکردن به طرز فجیعی همشون مردن. اما نه همگی همزمان. اول نجار که صاحبخانه بودن و همسرش کشته شدن. قاضی شهر و خانوادش دختر نجار رو به فرزندی میگیرن ( البته بیشتر به بیگاری میگیرن) و مدتی بعد اتفاقاتی میفته که میرسه به سنگسار شدن دختر بیچاره؛) چرا؟ بخونید میفهمید و به زمین و زمان و همه شخصیت های کتاب فحش میدید :)
خب صادقانه بگم فکر نمیکردم اینقدر داستان و پایانش برام متفاوت باشن. بین داستان یه سری فلش بک به گذشته و خاطرات فرح ( دختر نجار) هست که واقعا قشنگترین و تلخ ترین بخش های کتاب بودن. خودم بیشتر از همه بخش های داستان دوستشون داشتم. به نظرم کار سختیه خودتو بذاری جای یه دختر نوجوون و اینقدر خوب خاطرات و احساساتشو بنویسی(◠‿・)—☆
واقعی بودن مکان ماجرا داستان رو ملموس تر و همینطور ترسناک تر میکرد. اوایل کتاب ترسناک تر و اواخرش هیجانی تر و غیر قابل پیشبینی بود چون پلات توییست: بوووم!🚶🏻♀️🥲😂 یعنی شاید یه کوچولو ممکن بود به ذهنم برسه ولی با توجه به شواهد داستان اصلا به ذهنم نرسید. انتظار یه کتاب که شما رو با خودش همراه میکنه و دوست دارید زودتر فصل به فصلش رو بخونید داشته باشید چون خودم هر بخش که میخوندم دوست داشتم زودتر بقیه ش رو هم بخونم. من فرح رو دوست داشتم و درکش میکردم و اگه قرار باشه تو کل داستان به یه نفر حق بدم به فرح حق میدم. شخصیت نیما رو هم کاملا درک میکردم، تلاشش برای بهتر شدن زندگیش. برای ادامه دادن کار نوشتن. و مهم تر از همه تلاشش برای سر درآوردن 😂 در کل اگه همونطور که بالا گفتم داستان های ترسناک و هیجان انگیز و غم انگیز ( شاید؟) دوست دارید اینو از دست ندید به نظرم از خوندنش لذت میبرید. انتظار یه کتاب سراسر ترسناک نداشته باشید چون این داستان تمرکزش فقط روی بخش ترسناک ماجرا نیست و به احساسات و افکار شخصیت هاش تو زمان های مختلف بها داده شده. همونطوری هم که گفتم غافلگیری خوبی در انتظار کسیه که قراره بخوندش:! سرنخ های نقطه انفجار داستان جوری قرار گرفتن که هم بهشون دقت میکنید و هم نه.
امیدوارم بخونید و دوستش داشته باشید:)
پ.ن: از نویسنده محترم تقاضا دارم اون بچه رو بدبخت نکنه😂💔
کتاب رو که شروع کردم، فصل اول ، تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۰ توجهم رو جلب کرد.من داشتم ۲۸ مهر ۱۴۰۱ می خوندمش :) همزمانی جالب و ترسناکی بود برای این کتاب👻 داستان در مورد نویسنده شکست خورده ای بود که یک کار سفارشی به پستش می خوره. نوشتن در مورد خونه قدیمی و پر رمز و رازی در اطراف طالقان. خونه ای که از میزبان هاش استقبال نمی کنه، اون ها رو اذیت می کنه و به سر حد جنون می رسونه؛ ولی این چیزها رو کسی حاضر نیست با نویسنده به اشتراک بذاره. و یک سوال مهم تر، چرا خونه باید همچین کاری کنه؟ چه گذشته تاریکی پشتش بوده که باعث این اتفاق شده؟ . . متن و نوشتار کتاب رو خیلی پسندیدم. تو انتخاب کلمات دقت شده بود، از همون تقدیم نامه اول کتاب، این رو می شد متوجه شد. و مطلبی که خیلی دوست داشتم در مورد کتاب، سرگردون نبودن اشیا و اشخاص بود؛ از ابتدا تا انتهای گفت و گو می تونستی هر کدوم رو به جزئیات دنبال کنی و هیچ کدوم وسط کار رها نمی شدن؛ یعنی نویسنده اون چیزی رو که در ذهنش اومده بود، به طور کامل نوشته بود، چیزی رو بدیهی فرض نکرده بود و از نوشتنش خودداری نکرده بود. . . یک مسئله ذهنم رو درگیر کرده ، شاید اینجا ❌اسپویل داشته باشه، پس خودتون دقت کنین . در قسمتی که سرگرد علیزاده برای پست کردن کتاب به اداره پست میره، رحمانی رو میبینه و ازش خودکار میگیره.حتی متصدی اداره پست هم اون رو دیده بوده. با توصیفات کتاب، اون آدم رحمانی بوده، ولی با وجود این که رحمانی همون شخصیت ساخته ذهن نیما بوده، این افراد نباید قادر به دیدن و برقراری ارتباط باهاش می شدن. و اگر اون آدم رحمانی نبوده، پس چه کسی بوده؟! ❌
الان که داستان رو تموم کردم به دیوار خیره شدم! نمیدونم چی بگم! نویسنده کاملا با پایانبندیش منو غافلگیر کرد. به زمان نیاز دارم تا حوادث رو هضم کنم. نتونستم داستان رو پیشبینی کنم و حدسیاتم غلط از آب در اومدن. ترس تو بطن داستان بود ولی با وجود ترسناک بودن اوایل داستان آروم پیش رفت و هر چی جلوتر میرفتم داستان هیجانش بیشتر میشد و دوست داشتم هر چه زودتر از معماهای داستان سردربیارم. از خوندنش حسابی لذت بردم❤️
خب دیگه وقتشه بیام پز بدم😁 بله بله این کتاب خفن رو قبل از انتشار خوندم قلم نویسنده به شدت نسبت به اثر قبلی قوی تره. توی کل کتاب از کلیشه های وحشت دوری شده و پایانش بسیار درجه یکه. کتابی بود که واقعا تونست من رو یه بخش هایی بترسونه ایده درجه یکیم داشت ایشالا به زودی منتشر بشه و بخونین و کیف کنین😎
من کلا کتاب های تو ژانر وحشت - اجتماعی - و از این قبیل رو دوست ندارم اینجوریه که دنبال یه چیز شیرین و دوست داشتنی هستم.. ژانرهای خشک به روحیهام نمیخوره .. اما این کتاب فرق داشت! خیلی عالی بود.. معرکه اصلا.. واقعا لذت بردم! به عنوان یه اثر تألیفی خیلی خوب بود! کلی کیف کردم قلم پر کشش و قوی با تعلیق داستان بالا و روان.. پلات توئیست!!! وای نگم از پلات توئیست برگریزونش..😂 اصلا قابل پیشبینی نبود و واقعا دمش گرم.. نصف شبی تمومش کردم و نمیتونم دست از فکر کردن بهش بردارمممم
اولین کتاب تألیفی شاهکاری که تو عمرم خوندم
(خلاصه داستان تو اطلاعات کتاب نوشته شده دیگه من نمینویسم)
خب...اگر منو بشناسید میدونید که من خیلی کتابای فارسی نمیخونم ولی این کتاب اول موضوعش و بعد جلدش نظرمو به خودش جلب کرد! 🏚 این کتابو از وقتی تو اینستا راجبش شنیدم دلم میخواست بخونمش... من عاشق داستاناییم که راجب خونههای تسخیر شدهان، بعد فکر کنید این خونه تو واقعیت وجود داره... WOAH! 🤯 نگهش داشته بودم برای وقتی که قشنگ تو مودش باشم تا بتونم ازش لذت ببرم و دقیقا همین اتفاق هم افتاد 😍 از همون صفحات اول حس کردم که قراره خیلی دوسش داشته باشم چون انتخاب کلمات و توصیفاتش عالی بود و دقیقا همون چیزی بود که دنبالش بودم... یه داستان ترسناک راجب خونهی متروکهای که تسخیر شده! 🕸 و شاید باورتون نشه این کتاب واقعا منو ترسوند 😂 اگر حین خوندنش حس کردین که ترسناک نیست، لطفا شب، تنها، تو اتاقتون امتحانش کنید! پشیمون نمیشین 😅 خیلی از پایان کتاب میترسیدم چون معمولا کتابای ترسناکی که خونده بودم پایانشون جالب نبود ولی پایانِ این کتاب خیلیییی غافلگیر کننده بود و نمیتونست بهتر از این باشه!!
خلاصه که اگر به ژانر وحشت و روانشناختی علاقه دارین این کتابو اصلا از دست ندین! 👻
با خودم گفته بودم کتاب رو مزه مزه میکنم و یه نقد منصفانه راجه بهش مینویسم! از خدا که پنهون نیست، از شما هم پنهون نباشه، من کلا طرفدار ژانر وحشت نیستم، طرفدار که چه عرض کنم، به شدت ترسوام، تو بگو پخ، من تا مدتها تپش قلب دارم 😅 یکی از دلایل مزه مزه کردن هم همین بود، گفتم ژانر وحشته و قاعدتا شبا نمیرم سراغش 😁 و به ذره یه ذره میخونم که خیلی ترسناک نشه برام. یادم رفته بود که قلم آقای قاضی گیراست و آدمو با خودش همراه میکنه، و اینطوری بود که کتاب توی دو روز تمام شد! اول از همه باید در مورد قسمت وحشت بگم، خب برای من جز یکی دو قسمت، داستان ترسناک نبود (خدارو صدهزار مرتبه شکر 😂) روند ماجرا رو دوست داشتم، و با اینکه پلات توئیست داستانو تقریبا از همون اول حدس زده بودم اما از لذت خوندنش برام کم نکرد. داستان کشش داره و به خودت میای و میبینی کلی پیش رفتی. دوستش داشتم و خوشحالم که با پیش داوری سراغش نرفتم!
از اینجا به بعد حاوی اسپویله، پس اگه کتاب رو نخوندید سراغش نرید !!!!
یه چیزی که دلم میخواست اتفاق بیفته این بود که ماجرای مربوط به حوادث منجر به مرگ والدین نیما رو بیشتر باز کنه، و نشون بده خودش توشون دخیل بوده، که به اختلالش کمک بیشتری کنه، اما این موضوع پیش کشیده نشد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
بعد از کارای آرمان آرین زیاد سمت کارای داخلی و تالیفی نرفتم حس کردم کاری که آرین کرد به قدری توقع منو بالا برد که حس نمیکردم مجدد تالیف دیگهای به دلم بشینه
سختترین کار شروع مجدد کاریه که نسبت بهش، دو دل که چه عرض کنم، متنفری از انجامش و همین مطالعه یک اثر تالیفیه چند وقت پیش سراغ یک مجموعه رفتم و به هیچ وجه منو جذب نکرد و در واقع وقتم رو گرفت. بین این همه کتاب در لیست مطالعم، مجبور شدم کتاب اول مجموعه رو تموم کنم و رهاش کنم برای یک وقت دیگه (100درصد به این زودیا نخواهد بود)
خلاصه بعد اتمام یک مجموعه سنگین (ویچر) تصمیم گرفتم برم روی یک کار تک جلدی و دیدن کتاب "صداهای دیگر" روی قفسم با اون طرح جلد تقریبا شوم و جمله پشت جلد "هیچکس در اینجا صاحبخانه نیست. همه مهمان هستند." گفتم یک سری به این کتاب بزنم، البته نیم نگاهی هم به قطار سریع السیر توکیو هم داشتم ولی در نهایت کتاب صداهای دیگر برنده شد.
خب امیرحسین قاضی به قولی مترجم برجسته آثار استیون کینگ بزرگ، از بزرگترین نویسندههای حال حاضر جهان، هست و مطالعه کتابهای کینگ یکم آدم رو خل میکنه و اون بخش احساسات درونی رو به طرز عجیبی تحت تاثیر قرار میده
طبیعتا مترجم خوب ملزم به نویسندگی خوب بودن نداره، ولی کار خوبی از آب در اومد. هیجان بالا و لذت بخش، تقریبا 50صفحه آخر فک رو انقدر باز میکنه که باید از کف زمین جمعش کنی
توصیف محیط بسیار عالی و به مقدار لازم (برخلاف کینگ که بعضی وقتا خیلی توضیح میده، البته من لذت میبرم و دیدم خیلیا مخالفن) توصیف شخصیتها و حالاتشون هم خیلی خوب بود اتفاقاتی که موقع خوندن از کنارشون گذشتیم ولی در نهایت همه مثل تیکههای پازل کنار هم چیده شدن و یک شمایل کامل بهش بخشیدن
مورد نهایی حکم سنگسار بود، چیزی که تو بازخورد مهدی شوشتری دیدم که نسبت به سال اجرای حکم و... تحقیقات کرده و ازش ممنونم این هست که بله راست میگه، گرچه من کلا با این حکم خیلی مشکل دارم و... اینکه مطرح بشه در داستان و اجرایی بشه خیلی عجیب و برام دلهره آوره ولی خب کتاب و داستان باید احساسات درونت رو تحت تاثیر قرار بده
امیدوارم از این کارای داخلی بیشتر تو بازار دیده بشه و نویسندههای کشورمون به جایگاه والای ادبیات جهان برسن
خب، خیلی صحبت دارم درمورد این کتاب. صداهای دیگر یه کار با کیفیت تالیفی توی ژانر وحشت روانشناختیه و از نظر تکنیکی و قلم پختهست اما چند مورد هم داشت که باعث شد امتیاز کامل به کتاب ندم و در ادامه بهشون اشاره میکنم.
اول از همه نکات مثبت کار رو میگم. کتاب همونجور که اشاره کردم در درجه اول از نظر تکنیکی قوی و خوش قلمه، وقتی قلم خوب باشه خواننده هم سریع ناامید نمیشه و پیش خودش میگه نویسنده سواد این کار رو داره.
توصیفات این کتاب از کار قبلی نویسنده هم بهتر و به اندازه تر شده بود و واقعا یکی از ویژگی های شاخص قلم امیرحسین قاضی اینه که خوب بلده چطور و کجا توصیف کنه، البته چند جایی هم بود که امکان نزدیک شدن به افراط در توصیف وجود داست اما در کل کتاب از نظر توصیفات اوکی بود.
مورد خوب بعدی و شاید نقطه قوت صداهای دیگر از نظر خودم این بود که کشش و تعلیق فوق العاده خوبی داشت و این مسائله در کنار تغییر به جای زاویه دید و روایت داستان از دید فرح مقیمی قوت گرفته بود + اینکه شخصیت پردازی فرح در عین اینکه ۳ فصل بهش پرداخت شده بود خیلی خوب بود و ارتباطش رو گرفت. بنابراین یه تعریف دیگه اگه بخوام بکنم، تسلط نویسنده به زاویهی دید بود.
در بحث ایده نظرم دو گانهست، بخش فرح مقیمی میتونم بگم وجه تمایز ایده و کتاب بود، بخش دیگهی کتاب یعنی پیشنهاد دادن به نیما زند برای نوشتن یک کتاب از شخصیتی مثل رحمانی و پایانبندی داستان مورد مشابه داشت، اما در کل تلفیق این دو بخش و ایدهی نهایی خوب بود، خصوصا ماجرای قبرستان در فصل های آخر که بازم بخاطر اسپویل چیزی درموردش نمیگم.
نکتهی خوب بعد، باور پذیری، ایرانی بودن و دارای رنگ و بوی بومی بودن کتابه. درحال حاضر با وجود اینکه سر و کارمون بیشتر با کارای خارجیه یه خورده سخت شده کار بومی نوشتن ولی امیر حسین قاضی بدون ترس انجامش داد و از اسامی محلی و باور پذیر استفاده کرده. حاج احمد، علی لوله کش یا اسامی که این روزا استفاده ازشون اونقدری که فکر میکنیم ساده نیست. الان نویسنده ها بیشتر دوست دارن از اسامی فقط اصیل ایرانی یا کلا خارجی استفاده کنن تا کار به دید خودشون جذاب تر بشه ولی واقعیت اینه که واقع گرایی و باور پذیر بودن کتاب رو کمتر میکنه. چه خوشمون بیاد از اسامی و یک سری فرهنگ ها و چه نه، چیزیه که توی جامعهی ما هست. فقط در صورتی قابل توجیه میشه که داستان توی فضای خارج یا جهانی متفاوت روایت بشه. وقتی داستان توی ایران روایت بشه پس باید این نکته رو رعایت کنیم. و در نهایت دیالوگ بندی کار هم خوب بود و نسبت به کتاب قبلی نویسنده پیشرفت زیادی داشته.
اما از نکات منفی کار هم به دید خودم بگم. یه خورده هشدار اسپویل میدم❌
۱- حکم سنگسار در دوره ای که جزو قوانین جزایی کشور نبوده و نمیتونسته اجرا بشه: در این داستان یک بخش مهمش مربوط به سنگسار شدن یکی از شخصیتهاست که اسمش رو نمیگم (شاید یکی قید اسپویل رو بزنه و بخونه) اما نکته اینه، سنگسار در سال ۴۷ اتفاق افتاده، یعنی قبل از انقلاب اسلامی و در دورهی پهلوی که همچین حکمی توی دستگاه قضایی کشور حاکم نبوده. معنیش اینه که هیچ قاضی نمیتونسته در اون زمان حکم سنگسار شدن رو بده و این نکته ریز متاسفانه از چشم نویسنده در رفته چون نیاز به دانش سیاسی - تاریخی هم داره. در هرصورت باید خطای سهوی در نظر گرفت.
۲- شخصیت رحمانی و پایانبندی: اول اینکه من موافق این نبودم که قتل نهایی بعد از ماجرای قبرستون اتفاق بیوفته چون واقعا لازم نبود و فقط باعث شد تا پایانبندی مشابهای در کنار پرده برداری از راز شخصیت رحمانی اتفاق بیوفته. شاید بزرگترین مشکل کتاب از نظر من، شخصیت رحمانی بود.
✍ موارد فنی کتاب مثل جلد و کاغذ: هم جلد کتاب و هم کاغذ و فونت از کیفیت مطلوبی برخوردار بودن و مشکل خاصی نداشتن. نقدهایی که به جنس کاغذ و نمیدونم چشم آدم رو میزنه و از این حرفها، بنی اسرائیله و د��واقع بحث رقابت بین مافیای نشرهاست که از طریق فنهای خودشون سعی در تخریب همدیگه دارن.
📚 در پایان آیا صداهای دیگر رو بخونیم یا نخونیم؟ همهی طرفدارای ژانر وحشت و آثار تالیفی بخونن چون به خوندن آثار با کیفیت بیشتر و رشد این آثار توی ۳ ژانر اصلی ادبیات گمانه زن تالیفی نیاز داریم.
صداهای دیگر کتابی تالیفی که حقیقتا بهش کم لطفی شده🚶🏻♀️ اول از همه اینو بگم که شما مثل من خبط نکنید و درجا سخن نویسنده نخونید چون حتما دلیلی داره که نویسنده بجای اینکه اول کتاب حرفاشو بزنه اون آخر کتاب نوشته. هی خودم خودمو ناخواسته ��سپویل کردم و یکی از المانهای غافلگیرکننده اصلی کتابو هیچ کردم پس شما مثل من نباشید😅 راجب خود کتاب بخوام بگم نویسنده به زیبایی تونسته بود اون حس واقعی بودنشو به خواننده منتقل کنه که با توجه به واقعی بودن مکان اون خونه ارزش کارو(بنظر من)خیلی بیشتر کرده بود🫠 کتاب در ژانر وحشت هست و کاری میکنه تا یک نفس بخونیش، موقع خوندن خود کتاب شاید بگید خیلی وحشت نداره اما وقتی میذاریدش کنار تازه اثر خودشو نشون میده و ناخودآگاه به هر صدایی واکنش نشون میدید😅 اون تیکههای دفترخاطرات فرح بخش فوقالعاده کتاب بودن و به راحتی میشد غم، ترس و عشق توش حس کرد(حقیقتا نویسنده تو این بخش فوقالعاده کار کرده بود🫠) از خوندن این کتاب بینهایت لذت بردم و دوستش داشتم و حس میکنم جز کتابهایی باشه که بازهم بازخوانیش میکنیم❤️
پ.ن۱: نیما زند قابلیت کراش شدن داشتا👀 پ.ن۲: سخن نویسنده همون اول کاری نخونید😭 پ.ن۳: صداهای دیگر بخونید 😎
بعد یه اسلامپ سخت نشستم پای خوندن این... و ای کاش با این شروع نمیکردم. نه به خاطر اینکه کتاب بدی بود، بلکه به این خاطر که اون چیزی نبود که دنبالش بودم.
اول از همه من به تعداد انگشتهای یهدونه دستم هم تالیفی نخوندم، (که بهش افتخار نمیکنم) و راستش آنچنان به نویسندهها و کتابهای ایرانی اعتماد ندارم، ولی آقای قاضی رو تحسین میکنم که همچین کتابی نوشتن. کشش خیلی زیاد، ترس و دلهره. بهعلاوه، مشخص بود که برای نوشتن این کتاب تحقیقات زیادی انجام شده و فکر زیادی پشت ماجراش بوده. غم، خشم، ترس، دلهره و تردید. همهشون توی این کتاب موج میزنن. و آخر کتاب... بووووم. قرار نبود اینجوری بشه. بعد از تموم کردنش فقط با شک و تردید به اسم روی جلد خیره شده بودم. یکمی دیر تونستم نیمارو واقعا بشناسم و بهعنوان شخصیت اصلی قبولش کنم، بهعلاوهی اینکه دوست داشتم بیشتر درمورد فضای خونه بدونم. داستانِ خونههای نفرینشده و عجیب ایدهی جدیدی نیست، ولی یکی از اون چیزهاییه که من وجودش رو توی کتابهای ترسناک دوست دارم. توی این حس و حالم چیزی نبود که خیلییی دنبالش باشم، ولی با این حال خوندنش دوروز بیشتر برام طول نکشید. و کلام آخر، همهش برمیگرده به سلیقهتون. اگه داستانهای دارک رو دوست دارید اصلا از دستش ندید.
«امیر حسین قاضی» این کتاب رو به قدری زیبا و جذاب و بسیار حرفهای نوشته که با تک تک خط های این کتاب عشق کردم❤️
تو کشورمون جای یچیزی خیلی خیلی خالیه،این که هر کتابخونی رو ببینی کلی رمان خارجی داره ولی ازش بپرسی ایرانی حرفهای یچی معرفی کن،میگه نمیشناسم با نهایت احترام به تمام نویسنده های عزیز کشورم و کارای خوبشون،باید بگم که بیشتر کتابای تألیفیمون در حوزه تاریخ و روانشناسی و ادبیاته که خیلی خیلی هم عالیه🌹 ولی باید در زمینههای دیگ هم تو دنیا حرفی برای گفتن داشته باشیم🔥
بدون مبالغه میگم امیر حسین قاضی با این کار محشرش،واقعاً میگم ترکوند اولین کتابی میخونم از یک نویسنده ایرانی که اینقدر حرفهای تک تک جملات کتاب رو با دقت و مهارتی کم نظیر انتخاب کرده با افتخار میگم این کتاب هیچ کم و کسری از رمان های پرفروش نیویورک تایمز و غیره نداره،بهتر نباشه به هیچ وجه کمتر نیست👑👑
آشنایی من با این کتاب از طریق goodreads بود. یکی از دوستان، ریویوی خیلی جالبی دربارهی کتاب نوشته بودن و انقدر برام هیجانانگیز بود که همون لحظه کتابو سفارش دادم. و این شد بهترین تصمیم ممکن. خلاصهی کتاب در اطلاعات مربوط به کتاب و ریویوهای بقیه هست، من تکرار نمیکنم.
اما نظرم دربارهی کتاب: اولین چیزی که به ذهنم میرسه: *احترام به خوانندگان کتاب* دقت نویسنده در انتخاب کلمات، ترتیب و چیدمان اتفاقات، تحقیق لازم برای شخصیتپردازی، فضاسازی بینظیر و پایانبندی حیرتانگیز، تماما باعث میشه حس کنم به زمان و انرژیم احترام و ارزش گذاشته شده.
داستان توسط سه راوی برای مخاطب روایت میشه و مهارت نویسندگی ایشون در این هست که این موضوع لحظهای گیجکننده نیست یا شیفت از یک راوی به راوی دیگر ناگهانی اتفاق نمیوفته.
بخشهایی که از زبان فرح روایت میشد طور دیگری برام دوستداشتنی و تاثیرگذار بود. و جالب اینکه یه نویسندهی مرد تونسته بهگونهای از زبان یک شخصیت زن خاطرهنویسی کنه که من هم به عنوان یک زن میتونستم به خوبی با فرحِ قصه همذاتپنداری کنم. غم، خوشحالی، هیجان، اضطراب، ترس، امید، عشق، تنهایی و خشم فرح رو با تمام وجودم حس کردم.
کتاب میتونست پر از کلیشههای این ژانر یا مسائلی باشه که بهشون پرداخته شده و نبود! احتمالا با سطح انتظارات پایین یا پیشفرضهایی از کارهای تالیفیِ این شکلی کتابو شروع میکنی و غافلگیر میشی.
از نحوهی شروع داستان و آشنایی با شخصیتها، پیشروی داستان و پایان بینظیرش واقعا لذت بردم.
سی صفحهی آخر مطلقا مورمور بودم. و کتاب که تموم شد نیاز داشتم خیره به یک نقطه مدتی در سکوت هضم کنم که چه شد!
بهویژه اگر در ریدینگ اسلامپ بهسر میبرید پیشنهاد میشه.
مهارت یه نویسنده اونجایی مشخص میشه که در طول داستان بهت تیکه هایی از پازل رو بده و در پایان وقتی حقیقتو فهمیدی همه چی برات معنی پیدا کنه :) نه مثل کتابای دیگه که نویسنده ها هیچ سرنخی بهت نمیدن و یهو یه حقیقت رو میکنن که مثلا غافلگیرت کنن ! مغزم موقع تمون کردن این کتاب همینطور بود تک تک نشونه هایی که نویسنده داده بود یهو معنا پیداکردن!
و اینکه این کتاب ترسناک نبود برام بجاش هیجان انگیز بود
خب بالاخره این کتاب رو خوندم. از قبل شروع پاییز میخواستم بخونمش ولی خوشحالم که صبر کردم تا پاییز برسه، چون کاملا حس و حالش با این فصل هماهنگه. اولش که میخوندم انتظار بالایی ازش نداشتم، من معمولا سعی میکنم کتابهای ایرانی رو بخونم ولی کتابی که واقعا درگیرم کنه، اونم توی این ژانر نخونده بودم. پس ۱۰ امتیاز مثبت برای "صداهای دیگر" :)) داستان از اولش کشش داره و شما رو با خودش از گذشته میبره به حال، خوشبختانه اتفاقات یه جوری تعریف میشن که خواننده حواسش پرت نمیشه. من از کل داستان خوشم اومد به جز اون تیکه آخر که رحمانی اعتراف کرد، انتظار داشتم یه خورده هیجان انگیزتر باشه نه اینکه یهویی چند صفحه آخر متوجه بشه، هرچند توی بخش بعدی توضیح داده میشه که حافظه نیما پاک شده، ولی کلا منظور من مدل فهمیدنشه، اونجا یکم خورد توی ذوقم. شخصیت موردعلاقهام قطعا فرح جان بود، اگر بعد از اینکه نیما کنار خانوادهاش دفنش کرد به آرامش میرسید واقعا ازش ناامید میشدم! پایان کتاب دلم رو خنک کردو یکی از ۲ موردی بود که باعث شد واقعا کیف کنم. دختر، معلومه که باید تا آخر دنیا تو اون خونه بمونی و نذاری کسایی که یه سنگ هم پرتاب کردن یه روز خوش ببینن! از این به بعد ملکه من هستن ایشون :))) مورد بعدی که باهاش کیف کردم واقعی نبودن رحمانی بود. منظورت چیه که پوستت انقدر صافه؟! همون بهتر که توهم باشی مرد ^_^ اون تیکهای که نیما داشت قبر میکند و آماده میشد واسه این کار و وسایل میخرید، سوپرنچرال فن درونم بیدار شد و مدام بهش میگفتم مرد یکم نمک و یه فندک بخر، واسه نجات باید اون استخونها رو آتیش بزنی؛ ولی امان از آماتورها ^_^ از این نکته که مکانها واقعی بودن خیلی خیلی خوشم اومد و برام جذاب بود. یه چیز دیگه، اولین کتابی که شخصیت اصلی خونده بود از درن شان بود، اینم دوست داشتم😁 در کل به نظرم کتاب جذابی بود و خوشحالم که ایرانی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب فوق رو از نمایشگاه کتاب سال ۱۴۰۴ تهیه کردم. علاقم به آثار استیون کینگ و دنبال کردن کتاب هاش به زبان انگلیسی و افسوس از این که اصلا ترجمه های خوبی توی ایران ازش ندیدم همیشه گوشه ی ذهنم بود تا این که توسط یکی از دوستان خوبم با اقای امیر حسین قاضی اشنا شدم. مترجمی که خودش رو به معنای واقعی غرق در آثار کینگ کرده و یه جورایی تک تک کتاب های ترجمه شدش رنگو بوی کینگ رو واقعا منتقل میکنه ( بر خلاف ترجمه های دیگه ای که خوندم). بعد از کلی گپو گفت با اقای قاضی متوجه شدم یک رمان تالیفی نسبتا جدید هم برای ارائه دارن به نام صدا های دیگر. ژانر راز الود و وحشت. خلاصه کنم تهیه کردم و با ذوقو شوق شروع کردم به خوندنش تا ببینم آثار تالیفی کسی که توی دنیای کینگ غرق هشت چه شکلیه.
این رمان اونقدر گیرایی داشت که من کمتر از یکهفته تمومش کردم. فضا سازی ها، دقت در نگارش، انتخاب کلمات و توصیفات واقعا خوب بود. تبریک میگم به اقای قاضی. به عنوان یک جوون ایرانی که کمتر اثار تالیفی رو دیدم که به دلم بشینه از خوندن این کتاب کیف کردم. از توی برگ های کتاب میشه تاثیر استیون کینگ رو توی نثر اقای قاضی مشاهده کرد.
فضای داستان یک فضای وهم الود و مالیخولیایی هست که مخاطب رو وادار میکنه تا انتهای داستان پیش بره و انتهای داستان هم با این که کمی قابل حدس بود ولی حس جالب و شوک خوبی به من منتقل کرد.
شخصیت پردازی ها، سناریوی کلی داستان و جذابیت قلم خوب بود و قطعا میشه اثار خیلی درخشانی رو توی این ژانر اژ اقای قاضی دید.
اما یک ستاره کم کردم بابت این که به نظرم میشد بیشتر درگیر شخصیت اصلی، کودکی و دلیل بروز مشکلاتش شد.
کتاب بسیار خوندنی و قشنگی بود. به شخصه از قلم ظریف ودلنشین نویسنده خیلی لذت بردم👌👌👏👏 و منتظر آثار دیگری از ایننویسنده هستم. کتاب در ژانر وحشت بود ولی خیلی هم به دور از واقعیت نبود ویکنکته جالب در مورد این کتاب اینه که برخی شخصیت ها و مکان اصلی الهامگرفته از واقعیت بود و همین کتاب رو جذاب و پر کشش ترمیکرد.من اینکتاب خوبه ایرانی رو دو روزه خوندم. در واقعا صداهای دیگر برای من در این چندین سالِ کتابخوانی اولین کتاب تالیفی بود که مطالعه کردم و خیلی دوسش داشتم😍👌
3.5 Horror is not my genre but this one was goood!
من در حالت کلی ژانر وحشت رو دوست ندارم.کتاب های آر ال استاین و دارن شان رو توی نوجوانی خوندم اما توی این سن ترجیحم ژانرهای دیگه ست. اما مرتبه این کتاب قطعا بالاتر بود. من واقعا احساس وحشت و استرس و اضطراب رو تجربه کردم. آخرش یکم سریع تموم شد اما در کل ایده ی خیلی جالبی بود و همین که قلم یک ایرانی توی این ژانر جذابیت خودش رو نگه داشته بود،باعث افتخاره... ممنون از آقای قاضی عزیز بابت این کتاب
این متن ممکن است بخشهای کلیدی داستان را افشا کند❌
وحشت روایت از آن دسته زیر ژانرهاست که نظیرش را در ادبیات تألیف کمتر دیدهایم. شاید بشود گفت اصلاً ندیدهایم که این جای تعجب ندارد. وحشتِ ما گره خورده در فولکلوری که آن هم ریشهی مذهبی دارد. اغلب وحشت را در داستانهای "جن" و "تسخیر" خلاصه میکنند. اما صداهای دیگر اثر امیرحسین قاضی را میتوان کتابی خوب در این زیر ژانر دانست. در بحث کتابهای جنایی-روانشناسی، چنین موضوعی را بارها خواندهایم یا در فیلمها دیدهایم. کمتر کسی پیدا میشود که با اختلال تجزیه هویت آشنا نباشد. چنان آشناست که الکس مایکلیدیس در رمان شناخته شدۀ خود به نوعی (نه آنکه دست بر چنین نقطهای گذارد بلکه با علائم مشابه خواننده را به اشتباه میانداخت) بازی با این بیماری را بر پا کرده بود. در آثار سینمایی نیز دست مایۀ چندین و چند فیلم برتر (چه به صورت مستقل و چه اقتباس) بوده است. فیلمهایی چون هویت، شاتر آیلند، چند تکه، پنجرهی مخفی. این میزان از پرداخت به این بیماری روانی نشان از جذابیت این موضوع (در قالب داستان) دارد. حالا با این مقدمه میروم سراغ صداهای دیگر. اثری از نویسندهای جوان با سبک و سیاقی روان، داستانی که نوید روندی جذاب را میدهد و کتابی با ظاهری زیبا. آنچه در ابتدای امر دوست میداشتم، برداشتی از واقعیت و ترکیبش با خیال بود. چُنان که میگویند گر خواهی دروغت را باورت کنند، مقداری از واقعیت را هم بگو. خانهای حقیقی، روستایی حقیقی، مردابی حقیقی و جنایتی دروغین. بله. اگر بپرسید، میگویم باورش خواهید کرد. هنگامی که با نیما آشنا شدم، متوجه شدم شخصیت با اینکه سعی دارد اینرموود باشد، حرف زیادی برای گفتن ندارد. دایم در حال مخفیکاریست یا اطلاعات دم دستی به خواننده میدهد. این را گذاشتم به حساب آنکه نمیخواهد از افکارش آگاه شوم. افکاری که شوم است. تلخ است یا رازی را پنهان میکند که در ادامه مشخص شد کدام زمین بازی را انتخاب کرده است. البته آقای نیمای عزیز، دستت را خوانده بودم اما در نهایت هم نتوانستم حدس بزنم چه در سر داشتی یا چرا. دوست داشتم ترومای خودت را بیشتر نمود دهی. از مرگ پدرت گفتی اما از مرگ مادرت نمود کمرنگی داشتی برایم. دوست داشتم ریشهی حسادت، شک و بدبینیهایت را بدانم. دوست داشتم از همسرت بیشتر بفهمم. برایم فرقی با مورت رینی نداشتی. بلکه بیشتر از او مرموز بودی. گاهی با تو به یاد انسلینِ 1408 میافتادم. چقدر تو نویسنده بودی بیش از هر چیز. نازنین شخصیتی کلیدی بود. حضور پررنگترش، خاطراتی بیشتر از او و افکارش میتوانست عمق بیشتری به شخصیت نیما ببخشد. در تمام داستان منتظرش بودم. داستان روند و پردازش خوبی داشت. کشش نمیداد. توصیفات خوبی داشت و وحشتِ روایت را به راستی و درستی از پسش برآمده بود. پایان خوبی داشت. درگیری شخصیتها با عناصرش را دوست داشتم. میشد در یک نشست تا انتها خواند و لذت برد. این کتاب را میشود امیدی تازه به ژانر خود دانست. جدا از داستان، قلم نویسنده هم زیبا بود. نه عامیانه، نه بیگانه. آشنا، گرم و روان. جملات کوتاه و منقطعی که این روزها انگار روالی است بین نویسندگان ادبیات تألیفی، در این کتاب به چشم نمیخورد و همین برایم شیرین و دلچسب بود. در پایان با آنکه نه طرفدار وحشت روایتم و نه وحشت پارانرمال میخوانم، از خواندن این کتاب لذت بردم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
داستان در مورد یک خانه ساخته شده در سال ۱۳۲۶ توسط یک نجار برای خانواده سه نفره شان هست رحمان و منیر به همراه دخترشان فرح خانه ای که برای شادی ساخته شده بود ولی به مکانی شوم و منتقم تبدیل شد . . نظر من کتاب ۲۸۶ صفحه ای از یک داستانی که میخکوب میکند من کتاب رو یک روزه خوندم به شدت جذبم کرد قلم نویسنده به شدت هیجانی بود و همچنین نسبت به کتاب قبلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بهتر شده بود توصیفات و شخصیت پردازی عالی بودند بااینکه خواننده از اول داستان خانه را می دانست ولی پایان به شدت شوکه کننده بود
کتابی بشدت جذاب ،و قلم نویسنده عالیه. در ابتدای داستان احساس میکردم بیش از حد به جزئیات پرداخته شده اما وقتی به پایان داستان رسید علت اون همه جزییات و پرداختن بهش رو متوجه شدم. به نظر من چیزی که کتاب رو بیشتر جذاب میکرد این بود که یک دلیل علمی و روانشناختی داشت . عنوان کتاب ، صحنه پردازی ها ، توصیف دقیق جزییات ،گره زدن داستان خیالی به واقعیت هم ازجذابیتای دیگه کتاب هستش. با آرزوی موفقیت و درخشیدن روز افزون شما آقای نویسنده .
واقعا کتاب عالی بود . صحنه به صحنه کتاب را زندگی کردم انگار به گوشه ایستادم وماجرا را نگاه میکنم و این بخاطر قلم زیبای نویسنده بود که آنقدر فضا سازی عالی داشتن. واقعا تبریک میگم بهشون . پایان داستان غیر قابل پیش بینی بود و واقعا غافلگیر شدم و این از هوش زیاد آقای قاضی بود . 👏🏻🌹 اینکه مکان ها واقعیت داشتن واقعا برای من هیجان انگیز بود 🥰😍 خوندش را به همه پیشنهاد میکنم اگر میخواید به یه کتاب کیخکوب بشید 🤩
قلم عالی و داستانی جذاب! فقط از نویسنده شامی هستم چون امشب که مطب تنها بودم و کتاب رو تموم کردم! قبل از خاموش کردن چراغها ناخودآگاه همه اتاقها رو چک کردم و پس از خاموش کردن چراغها با سرعت هرچه تمام از مطب خارج شدم و در رو قفل کردم!
دومین کتابی تو ژانر وحشت و دلهره اوره تالیفی بود که خوندم و بی اغراق با فاکتورهایی که مد نظرم بود مطابقت داشت ،حس کریپی بودن فضای داستانو کامل قابل حس بود ،داستان غیر قابل پیش بینی بود، فضاسازی عالی بود و خیلی ماهرانه دونه دونه مهره ها کنار هم چیده شدن .در کل دوسش داشتم.اخر داستان به یه مورد اختلال روانشناسی اشاره کرده بودند که عالی بود و دلیل رفتار نیما مشخص تر شد و این نکته قشنگی بود چون آشنایی با این اختلال اگه فقط در حد یه جمله تعریف بود خیلی قابل درک نبود اما در قالبی که از نیما و صداها در آورده بودن کاملا قابل درک شد.☺️
This entire review has been hidden because of spoilers.
این کتاب رونسبت به کتاب قبلی نویسنده خیلی پیشرفت چشمگیری داشتاین واقعا خیلی لذت بخش بود ولی به نظرم هنوز هم میتونست به داستان شاخ و برگ بده مخصوصا موقعی که بیماری نیما مشخص شد میتونست بیشتر پر بال بگیره و حتی ارتباط نیما با آقای رحمانی
This entire review has been hidden because of spoilers.