مجموعه داستانها و نوشتهها شامل عناوین: به جای مقدمه ملاحتهای پنهان و آشکار خرده بورژواها راه رفتن روی ریل اندیشههایی، نیمه شوخی، نیمه جدی، درباره اعدام زن در شاهنامه حالا اگر تهران بود...!۰ در ستایش تنبلی تنهایی آقای تهرانی هذیانهای دیوانهای گرفتار در قفس تنگ آهنین داغ
ص142 - آدم دشمنی را به راحتی تحمل میکند، اما حیلهگری و دو روئی و پستی و حسابگری را نمیتواند تحمل کند. دیگران را نمیدانم، من نمیتوانم تحمل کنم. آدم را خرد میکند، سست میکند، از پا میاندازد ص160 - به یاد میآورد که روزگاری در کتابی خوانده بود که زمان در دلبستگی اهمیت بسیار دارد. چه بسا دو تن که به گفتهی مردم برای همدیگر ساخته شدهاند، در آن زمان که باید یکدیگر را نمییابند و جفت خویش را برای همیشه از دست میدهند. (این گفته از آن رومن رولان است) ص161 - زندگی من آمیختهای است از نگرانیهای کوچک و شادیهای کوچک ص164 - احمقانه است اگر از دیگران توقع داشته باشیم ما را برای کاری که به خاطر اصول اخلاقی خود، به خاطر اعتقادات خود کردهایم یا نکردهایم، روی سرشان بگذارند و حلوا حلوا کنند ص166 و 167 - پاراگرافی خواندنی در مورد «درک گرسنگی» و «لمس گرسنگی» نوشته است
بهطرز عجیب و غیرقابلباوری من فریدونتنکابنیپرسنم مجموعا. طنز جالبی داره که الان البته از تاریخ انقضاش خیلی گذشته، شبیه طنز گویندههای رادیویی وقتی میخوان منتقد اجتماعی بنظر برسن یا طنز سریال اجتماعیهای دهه هفتاده مثلا. اما من همچنان دوستش دارم و در زمان خودش حتی جالبتر هم بوده احتمالا.
این کتاب از چند داستان تشکیل شده که هر کدام موضوع جداگانه ای دارد. غالب داستان ها مایه ای از طنز در خود دارند اما معمولا در اواخر داستان موضوعی جدی مطرح می شود که خواننده را به فکر وا میدارد. در واقع طنز موجود در نوشتار ابزاری برای طرح همان موضوع جدی است. از لحاظ ادبی و طنز، تقریبا می توان گفت که طنز موجود در آنها با اینکه در سال های قبل از انقلاب نوشته شده است و فاصله زمانی چهل سال تا زمان حال وجود دارد، تازگی خود را از دست نداده است. تنها داستان «راه رفتن روی ریل» که نام کتاب از آن گرفته شده است بدون طنز بوده اما توصیفات ادبی بیشتری در آن وجود دارد. نکته جالبی که در مورد داستان های کتاب وجود دارد، دغدغه های موجود در آن است که هنوز همان دغدغه ها را می توان در جامعه کنونی ایرانی یافت. از جمله این دغدغه می توان ناراضی بودن مردم از وضعیت زندگی خود و فکر ترک ایران بودن را نام برد. به طور کلی خواندن این کتاب را به کسانی که دوست دارند کمی حال و هوای زندگی چهل سال پیش را همراه با کمی طنز تجربه کنند توصیه می کنم. ناگفته نماند که ممکن است به علت داشتن دغدغه های مشترک با نویسنده خواندن کتاب کمی شما را به فکر کردن وا دارد.
راه رفتن روی ریل یکی از کتاب هایی بود که واقعا لذت بردم از خوندش. برای مایی که کودکی خودمون رو در کنار ریل قطار بودیم و موقع رفتن به مدرسه هر روز با بچه ها مسابقه راه رفتن روی ریل رو تکرار می کردیم. تنکابنی اینقدر ساده و روان مینویسه که آدم لذت میبره از خوندن کتاب هاش . وقتی این کتاب رو می خونید تازه متوجه میشید که چقدر مشکلاتی که در کتاب بیان میشه برای ما آشناست و تازگی داره، معلمانی که از حقوق و شرایط ناراضی، مردمی که سعی در فرار از کشور رو دارند در کل به قول تنکابنی: " ما آدمهای خیلی زرنگی هستیم. زرنگ و حسابگر. پر میخوریم، اما به گرسنهها که میرسیم، صمیمانه میخواهیم ثابت کنیم که امتلای معده از گرسنگی بدتره. اتومبیل به جونمون بستهست، اما به پیادهها که میرسیم، صادقانه میگیم که پیادهها از سوارهها آسودهترند. سالی یک طبقه به خانهمان اضافه میکنیم، اما معصومانه ناله و زاری سر میدیم که بنا و نجار پدرمان را درآوردهاند و به خاک سیاهمان نشاندهاند."
اولین خوانش از فریدون تنکابنی بود. اسمش را بیشتر در مانون نویسندگان ایران دیده بودم. ماجرای همان اعتراض های پشت سر هم بخاطر زندانی شدن تنکابنی. از آن زمان علاقه داشتم که از فریدون تنکابنی چیزهایی بخوانم. اینبار هم «راه رفتن روی ریل» را. از کتابخانه دانشگاه پیدا کردم. چاپ ۲۵۳۷. گمانم میشود ۱۳۵۲. داستان بودند که بر اساس ماهیت طنز، به اجتماع مربوط میشدند. از ملال های قشر خرده بورژوا تا آلام افراد پس از خروج از زندان. روند کتاب-اگر از داستان کوتاه راه رفتن روی ریل منهی کنیم- از ابتدا تا انتها از خامی بسوی پخته تر بودن میرفت. دو داستان حالا اگر تهران بود و زن در شاهنامه بسیار مفهوم تکرار شونده و دفع کننده داشتند.طنز ها هم خبر متکلف بودن نویسنده را میداد. هر چه به انتها نزدیک تر میشدیم داستان ها جذابتر میشدند. داستان آقای تهرانی بیشتر به داستان آقای تنکابنی میخورد و این ماجرا را برای من گرمتر میساخت. آخرین داستان هم روند زیبایی را به خود گرفته بود. خلاصه و کلی گویی برای انصراف از اسپویل کردن ماجراست.
طبق چیزهایی که سایتها نوشتن، این کتاب رو جزو کتابهای داستانی (داستان کوتاه) معرفی کردن. ولی اگر بخوایم دقیقتر بگیم، این کتاب، مجموعهای از روایتها و خاطرات و داستانهای فریدون تنکابنیعه که با زبانی نیمچهطنز (بقیه معتقدند طنز، ولی برای من المانهای طنز رو نداشت آنچنان) نوشته شده. ۸ روایت و داستان به شکلی بیارتباط و بیسروته جمعآوری شده و از هر دری صحبت میشه. از عقاید نویسنده در خصوص اعدام، از خاطرات سفرش به پاریس، از داستانِ یک نویسندهی تنبل و تنپرور، از تحلیلی در خصوص زن در شاهنامه و خاطرهای از راه رفتن روی ریل. آنچنان خفن نبود. همین!
طنزی شیرین، دلچسب و کوبنده. "بشر موجودی است تنبل که آنچه نکرده از روی تنبلی نکرده و آنچه کرده هم به خاطر تنبلی کرده است. بشر تصمیم نگرفت روی دوپا راه برود، بلکه تصمیم گرفت دیگر روی چهار دست و پا راه نرود."
قسمت تنهايي آقاي تهراني رو بيشتر از بقيه داستانهاش دوست داشتم. طنز پردازي تنكابني رو هم به سبك جمال زاده است، ساده و خودموني. طنزش به اعدام و تنبلي انسان قشنگ بود ولي راه رفتن روي ريل رو شخصا دوست نداشتن، به بقيه مجموعه داستان نميومد خيلي تلخ و واقعي بود جنس داستان